استراتژى و ژئوپليتيك

نویسنده:...
استراتژى و ژئوپليتيك
(ژئوپـليـتـيـك ) در اصـطـلاح به معناى (سياست جغرافيايى ) است . در سياست جغرافيايى ، نقش و تاءثيرى كه عوامل جغرافيايى (مانند منابع طبيعى ) بر تصميم گيريهاى سـيـاسـى و نـظـامى دارند، مورد بررسى قرار مى گيرد. اما گاه ژئوپليتيك به جـاى (جـغرافياى سياسى ) به كار مى رود، در حالى كه جغرافياى سياسى به تـاءثـيـرى كـه فـرايـنـد سـيـاسـى در تـغـيـيـر چـشـم انـدازهـاى جـغـرافـيـايـى مـى گذارد، مى پردازد. عـلاوه بـر ساختار نظام بين المللى ، خواسته ها و افكار تصميم گيرندگان و نيازهاى داخلى ، عـوامـل جـغـرافـيـايـى نـيـز، در انـتـخـاب و اجـراى يـك اسـتـراتـژى مـؤ ثـر اسـت . ايـن عـوامـل ، تـسهيلات و گاه محدوديتهايى را براى انتخاب و اجراى استراتژى به وجود مى آورند. به عنوان مثال ، كوههاى بلند و كوهستانهايى كه در خطوط مرزى كشور آلبانى قرار دارند، يك عـامـل بـراى اتـّخـاذ و ادامه موفقيت آميز استراتژى انزواطلبى از سوى آن كشور بود، ولى همين عـامـل (كـوهـهـا و كـوهـسـتـانـهـا) تـوسـعـه راهـهـا و سـرانـجـام تـوسعه اقتصادى آن كشور را با مشكل مواجه كرد.تـاءثـيـر عوامل جغرافيايى بر سياست و استراتژى ، مطلب تازه اى نيست كه بشر به آن پى برده باشد، بلكه انسان از قديم ، به رابطه بين جغرافيا، سياست و جنگ و حتى بـه تـاءثـيـرى كـه عـوامـل جـغـرافـيـايـى در زنـدگـى مـردم داشت ، آگاه بوده است . به عنوان مـثـال ، مـى تـوان بـه نـظـريـات (هـي پـُو غـِراتـوس ) يـونـانـى كـه در قـرن پـنـجـم قـبـل از مـيـلاد زنـدگـى مـى كـرد، اشـاره نـمـود. او عـقـيـده داشـت كـه اوضـاع و احوال طبيعى (مانند آب و هوا) بر رفتار، اخلاق و خصلت انسانها تاءثير مى گذارد.بـررسـيهاى عميق و منظم تاءثير محيط بر قدرت سياسى ، در قرون جديد، با نام (فِرِدْري ك راتـْزِل ) آلمـانـى (1283 ـ 1223 ه‍ . ش . / 1904 ـ 1844 م ) مـقـرون اسـت . هـرچـنـد راتـزل اصطلاح ژئوپليتيك را به كار نبرد، اما شاگرد وى به نام (رودِلف كيلن ) سوئدى (1301 ـ 1243 ه‍ . ش . / 1922 ـ 1864 م ) آن را وارد فـرهـنـگ جـغـرافـيـايـى سياسى كرد.
عوامل مورد بررسى در ژئوپليتيك
عـوامـل و عـنـاصـر جـغـرافيايى كه بر تصميمها، سياستها و استراتژيها تاءثير مى گذارند، مـتـعـدد و مـتـنـوع هـسـتـنـد، بنابر اين براى پرهيز از طولانى شدن كلام ، مهمترين آنها را بطور اختصار شرح مى دهيم :1 ـ موقعيت جغرافيايى كشورمـوقـعيت جغرافيايى به چگونگى و يا وضع قرار گرفتن يك كشور بر روى كره زمين ، گفته مى شود، چنين موقعيتى تسهيلات و گاه محدوديتهايى را در انتخاب استراتژى به وجود مى آورد. بـنـابـرايـن ، يـك كشورى كه داراى موقعيت جغرافيايى استراتژيك است ، قادر نيست ، خود را از تـحـولات و رقابتهاى جهانى كنار بكشد، زيرا كشورهاى ديگر، بخصوص كشورهاى قدرتمند، بـه عـلت منافعى كه ممكن است در آن منطقه استراتژيكى داشته باشند، چنين امكانى را براى آن كشور فراهم نمى آورند. بر اين اساس ، كشور دارنده موقعيت استراتژيك بايد با درك صحيح از امـكـانـات و مـوقـعـيـت جـغـرافـيـايـى خـود، اسـتـراتـژى مـنـاسـب را بـرگـزيـنـد. بـه عـنـوان مـثـال ، يـكى از علل توجه آمريكا به ژاپن ، موقعيت جغرافيايى مساعد آن كشور در همسايگى با چـيـن اسـت ، بـه هـمـيـن دليـل ژاپـن نـمـى تـوانـد خود را از سياستهاى منطقه اى آمريكا، دور نگاه دارد. مـوقـعـيـت جـغـرافـيـايى شامل موقعيت دريايى و موقعيت برّى (يا موقعيت مركزى و مـحـورى ) اسـت . مـوقـعيت دريايى و برّى يك كشور ممكن است در بردارنده موقعيت استراتژيك هم بـاشـد. مـوقعيت استراتژيكى مزايا و امتيازات فراوان نظامى ، سياسى و مانند آن را به كشور دارنـده مـى دهـد، زيـرا از لحاظ نظامى ، موقعيت استراتژيكى ، امكان اِشراف و تسلّط بر ساير مناطق جغرافيايى اطراف را فراهم مى آورد. البته هرگاه كشورهاى ديگر نيز بخواهند از موقعيت اسـتـراتـژيـكـى آن كـشـور بـهـره بـبـرنـد، مـايـه دردسـر آن را فـراهـم خواهند آورد. به عنوان مـثـال ، تـركـيـه بـه عـلت دارا بـودن تـنـگـه هـاى اسـتـراتـژيـك داردانل و بسفر همواره مطمح نظر روسها بوده است .2 ـ وسعت كشوروسـعـت خـاك ، از سـه جـهـت بـر قـدرت يـك كـشـور مـى افـزايـد، اوّل ، ايـنـكـه وسـعت خاك ، مناسب جمعيت زيادى را در خود جاى مى دهد و امكان توسعه جمعيت را نيز فـراهـم مى آورد. دوم اينكه ، كشورى كه داراى وسعت بيشترى باشد، به همان ميزان ممكن است از مـنـابـع بـيـشـتـرى بـرخـوردار بـاشـد. هـمـچـنـيـن تـنـوع آب و هـوايـى حـاصـل از آن ، خـود عـامـل مـهـمّ در توسعه غذايى كشور محسوب مى شود. سوم اينكه ، وسعت به تنهايى امكان (دفاع در عمق ) را به وجود مى آورد؛ يعنى يك كشور وسيع ، هنگام حمله دشمن مى تـوانـد، دشـمـن را بـه عـمـق خاك كشور خود بكشاند و پس از خسته و ناتوان كردن آن ، دشمن را نـابـود سـازد. از طـرف ديـگـر، خـواسـت دشـمـن در نـيـل بـه (عمق استراتژيك ) مى تواند عاملى براى تهاجم و حمله به يك كشور وسـيـع بـاشـد. بـه عـنوان مثال ، صدام ، مهمترين علت حمله به ايران را، ايجاد عمق استراتژيك براى عراق ذكر كرد تا شهرهاى عراق از تيررس قواى ايرانى مصون باشد. وسـعت خاك ـ صرف نظر از مزايايش ـ معايبى نيز دارد، از جمله دشواريهايى را در اداره سياسى كشور و دفاع از مرزهاى گسترده فراهم مى آورد. همچنين هرگاه وسعت خاك همراه با ناهمواريهاى طـبـيـعـى باشد، گاه اداره سياسى و دفاع نظامى آن را، به مراتب مشكلتر مى سازد. اگر اداره سياسى چنين كشورى ، ضعيف باشد، گرايش به (خودگردانى )، (خود مختارى ) و (تجزيه ) افـزايـش مـى يـابـد. در ضـمن سركوبى مخالفان داخلى به علت دور بودن (هسته سياسى ) از مركز آشوبها و عدم توسعه راهها، بسيار دشوار خواهد بود. در نتيجه وسعت ايده آل ، وسعتى است كه تواءم با وحدت جغرافيايى (بر خلاف شوروى سابق ) و وحـدت سياسى (مانند سوئيس ) باشد. وسعت زياد، به تنهايى باعث افزايش قدرت كشور نمى شود، بلكه وسعت چنانچه با اداره مطلوب سياسى ، توسعه راهها و نظاير آن همراه باشد، موجب افزايش قدرت يك كشور مى گردد. 3 ـ منابع طبيعىشـرط اوّل ، در افزايش توليد تسليحات ، وجود منابع طبيعى به اندازه كافى و با كيفيت است ، و نـيـز در دسـترس بودن و دارا بودن مهارت كافى براى استخراج و بهره بردارى از منابع طـبـيعى ، از شروط ديگر به شمار مى روند. به بيان ديگر، وجود منابع طبيعى سرشارى كه امـكـان بـهـره بـردارى از آن مـيـسر نباشد، امتيازى محسوب نمى شود. البته گاهى داشتن قدرت كـنـتـرل مـنـابع طبيعى و يا توانايى در استخراج مواد مختلف از ماده اوّليه و نه دارا بودن آن ، عـامـل مـهـمّ در افـزايـش قـدرت سـيـاسـى و نـظـامـى تـلقـّى مـى شـود. بـه عـنـوان نـمـونـه ، در حال حاضر آمريكا و ژاپن داراى چنين قدرتى هستند. مـنـابـع طـبـيعى به منابع غذايى و منابع معدنى تقسيم مى شود. توانايى در توليد و تاءمين مـواد غذايى ، بخصوص مواد غذايى استراتژيك (مانند گندم )، اوّلين و اساسى تـريـن شـرط اسـتـقـلال كـشـور مـحـسـوب مـى شـود، زيرا وابستگى به مواد غذايى مقدمه ساير وابـسـتـگـيـهـاسـت . در بُعد داخلى نيز، فقدان مواد غذايى و گرسنگى موجب عدم ثبات سياسى و كـاهـش قـدرت نـظـامـى مى گردد. البته شرط دستيابى به مواد غذايى كافى ، دارا بودن خاك حاصلخيز، آب كافى ، تكنولوژى مناسب و مديريت صحيح است . مـنـابـع مـعـدنـى هـمـچـنين به منابع فلزى و غير فلزى تقسيم مى گردد. منابع فلزى نسبت به منابع غير فلزى ، داراى اهميت بيشترى از نظر استراتژى است ، زيرا ساخت و توليد سلاحهاى جـنـگـى بـيـش از هـر چـيـز ديـگـر، مـتـكـى بـه مـنـابـع فـلزى اسـت ؛ فـلزاتـى چـون نـيـكـل ، كـروم ، كـبـالت ، اورانيوم ، پلوتونيوم منگنز و تنگستن بيش از فلزات ديـگـرى مـانـنـد بـرليـوم ، گـرافـيـت ، بـوكـسـيـت ، پـلاتـين و نظاير آن ، كاربردهاى نظامى دارند. مـهـمـتـريـن مـنـابـع سـوخـتـى (غـيـر فـلزى )، بـه تـرتـيـب اهـمـيـت ، شامل نفت ، گاز و ذغال سنگ است . اشاره به اين گفته (كلمانسو) (نخست وزير فرانسه در جنگ جـهـانـى اوّل )، كه يك قطره نفت ارزش يك قطره خون سربازان ما را دارد، اهميت اين مواد را نشان مى دهد، چون على رغم تلاش وسيع بشر، تا نيم قرن آينده ، نفت و نيز گاز جايگزينى نخواهند داشـت . امـا گـاز در مـقـايسه با نفت آسيب پذيرتر است ، زيرا گاز بطور عمده ، از طريق لوله هـاى زمـيـنـى كـه بـيـشـتـر در مـعـرض خـرابـكـارى و يـا حـمـله دشـمـن قـرار دارد، حـمـل مـى شود. در حالى كه ذغال سنگ از نظر توليد انرژى و بالا بودن هزينه استخراج ، كم اهميت تر از نفت و گاز به شمار مى رود، ولى آسيب پذيرى نفت و گاز را ندارد.كـشـمـكـشـهـاى جـهـانـى بـر سـر مـنـابـع طـبـيـعـى بـه دو نـكـتـه بـر مـى گـردد. اوّل اينكه هيچ كشورى ، غنى در مواد غذايى و خودكفا در مواد معدنى نيست . دوم اينكه منابع طبيعى داراى پـراكـنـدگـى جـغـرافـيـايـى و مـصـرف نـامـوزون جـهـانـى اسـت . بـه عـنـوان مـثـال ، آمـريكا و قدرتهاى بزرگ صنعتى بيشترين مصرف مواد معدنى را به خود اختصاص داده اند.4 ـ جمعيتجـمـعـيـت دائم ، عـامـل اسـاسـى در بـه خـدمـت گـرفـتـن عـوامـل ژئوپـليـتـيـك اس )ت . البـتـه عـامـل انـسـانـى هـرچـه كـيـفـى تـر بـاشـد، بـهـتـر مـى تـوانـد از عـوامـل ژئوپـليـتـيك استفاده نمايد. به بيان ديگر جمعيت دائم كيفى ، داراى مهارت لازم است و مى تـوانـد بـه تـجـزيـه و تـحـليـل واقـعـى (نـه آرمـانـى ) مـوقـعـيـت بـالفـعـل و بـالقـوه كـشـورش بـپـردازد و بـر ايـن اسـاس اسـتـراتـژى مـنـاسـب را برگزيند. عـلاوه بـر آن ، بين قدرت سياسى ـ نظامى كشور با جمعيت آن رابطه هاى متعددى وجود دارد. بر اسـاس يـكـى از ايـن رابـطـه ها، كشورى كه داراى جمعيت بيشتر است ، داراى قدرت بيشتر است ، زيرا در وهله اوّل ، جمعيت زياد، نيروى سرباز بيشترى را فراهم مى آورد. به همين علت بود كه ناپلئون براى افزايش سربازان ارتش فرانسه ، خانواده هاى فرانسوى را با اعطاى كمكهاى اقـتـصادى و جوائز مختلف ، به افزايش جمعيت فراخواند. در وهله دوم ، عموما كشور پرجمعيت به آسـانـى بـه تـصـرف در نـمـى آيـد يـا اشـغـال دراز مدت آن ، مشكلات عديده اى را براى كشور اشغالگر ايجاد مى كند. البـتـه هـمـيـشه جمعيت زياد، رابطه مستقيم با افزايش قدرت ندارد؛ به بيان ديگر، جمعيت زياد اگـر بـا وسـعت خاك ، منابع فراوان طبيعى و مهمتر از همه ، با توسعه كشور هماهنگى نداشته بـاشـد، از لحـاظ سـيـاسـى و نـظـامـى چندان مفيد نيست . از اين رو جمعيت زياد در جهان سوم ، بر خـلاف غـرب يك امتياز نظامى محسوب نمى شود. صرف نظر از اين موارد، كاربرد جمعيت در بُعد نـظـامـى ، با توجه به ناتوانى بشر در به كارگيرى تسليحات هسته اى ، اهميت خود را حفظ كرده است . نـتـيـجه اينكه جمعيت به تنهايى موجب افزايش يا كاهش قدرت سياسى ، نظامى يك كشور نيست ، بـلكـه (جـمـعـيت مناسب ) كه با شرايط مساعد ديگر (مانند مديريت صحيح و ...) همراه باشد، مى تواند عامل ايجاد و توسعه قدرت باشد.5 ـ آب و هوااز زمـانهاى گذشته ، عده اى كوشيده اند با استناد به واقعيتهاى موجود تاريخى ، بين شرايط اقليمى يك كشور با فرهنگ ، اقتصاد و در يك كلام با توسعه يا عدم توسعه آن كشور رابطه مـسـتـقـيـم بـر قـرار كـنـنـد. چـنـيـن افـرادى عـقـيـده دارنـد كـه ظـهـور و زوال تـمـدنـهـاى قـديـم و جـديـد در مـنـاطـق مـعـتـدل آب و هـوايـى شكل گرفته است ، زيرا آب و هواى بسيار سرد و بسيار گرم موجب كندى فعاليتهاى انسانى و در نهايت مانع توسعه مى گردد. از نظر نظامى نيز، شرايط اقليمى مساعد، در پيروزى نقش اساسى دارد. به بيان ديگر، آب و هـوا بـر نـحوه به كارگيرى مفيد، از ادوات جنگى به منظور پيروزى در جنگ ، مؤ ثر است . به عـنـوان مـثال ، باران مانع از شركت و حضور فعال هواپيما در عمليات جنگى است ، امّا در عوض ، بـادِ مـوافـق بـر سـرعـت هـواپـيـما مى افزايد. بر اين اساس ، فرودگاههاى نظامى در جهت باد احداث مى شوند و به دليل همين تاءثير عميق آب و هوا در عمليات نظامى است كه در مناطق جنگى ، پايگاههاى هواشناسى تاءسيس مى كنند. البته عوامل جغرافيايى ، بخصوص آب و هوا، عامل مهمّى در پراكندگى نامناسب (مانند صحراى عربستان سعودى ) يا تراكم جمعيت است . از لحاظ نظامى ، مزيت پراكندگى مناسب جمعيت بيش از تـراكم جمعيت است ، زيرا جمعيتى كه در همه جا حضور داشته باشد، بهتر مى تواند مانع و سد محكمى براى پيشروى دشمن باشد. 6 ـ ناهمواريهانـاهـمـواريـهـا (مـانند ارتفاعات ) پدافند طبيعى مناسبى عليه حمله هاى كلاسيك دشمن محسوب مى شـود، مـشـروط به اينكه ، تاءسيسات نظامى لازم را در آنها ايجاد كنيم . البته ناهمواريها به تـنـهـايـى ، بـاعـث كـنـدى حـركـت سـربـازان دشـمـن بـوده و نـيـز محل مناسبى براى نصب دستگاههاى استراق سمع است . ناهمواريها از جهات مختلف ، مشكلاتى براى كشورى كه از دستاوردهاى تكنولوژى بى بهره يا كـم بـهـره اسـت ، بـه ارمـغـان مى آورد. به عنوان مثال ، هرگاه ناهمواريها با اختلافات قومى ، نـژادى و فـرهنگى و مانند آن همراه شوند، تمايلات جدايى طلبانه و يا خودگرايى را بر مى انـگـيـزانـد.دولت مـركزى نيز، به علت وجود همين ناهمواريها (كه منجر به عدم توسعه راههاى ارتباطى شده است ) چندان توفيقى در سركوبى آنها نمى يابد. در نـقـطـه مـقـابـل نـاهمواريها، دشتها و زمينهاى كم ارتفاع قرار دارند؛ دشتها زمينه مناسب براى تـوسـعـه كـم هـزيـنـه و سـريـع راهها و جاده ها را فراهم مى آورد. در عوض ، پيشروى دشمن در دشـتـهـا سريعتر صورت مى گيرد. همچنين دشتها از منابع فلزى كه كاربرد مؤ ثر در توليد تسليحات نظامى دارند، بى بهره است ، اما صحراها غنى ترين مناطق زمين از لحاظ منابع فلزى اند و نيز مانع از حركت و پيشروى قواى دشمن مى شوند. 7 ـ شكل كشور فاصله مركز حكومت تا مرزها، نمايانگر شكل هندسى آن كشور است . فاصله (زياد يا كمِ) مركز حـكـومـت تـا مـرزهـا و مـنـاطـق درگـيـرى ، نـقـش مـهـمـى در هـدايـت و كـنـتـرل جـنـگـهـاى خـارجـى و داخـلى دارد. ايـن فـاصـله بـايـد بـا تـوجـه بـه شـكـل زمـيـن ، مـورد تـوجـه قرار گيرد. به بيان ديگر، ممكن است فاصله هوايى مركز حكومت تا مـرزهـا نـزديـك بـاشـد، امـا وجـود ارتـفـاعـات فـاقـد راهـهـاى مـنـاسـب ، فـرمـانـدهـى جـنـگ را مشكل مى سازد. كـشـورهـا از نـظـر شـكـل هـنـدسـى ، بـه سـه قـسـم : مـُدوّر، مـُطـوّل و مـنـفصل تقسيم مى شوند. كشورهايى مدوّر محسوب مى شوند كه فاصله بـيـن مـركـز جـغـرافـيـايـى تـا مـرزهـاى آن بـطـور تـقـريـبـى يـكـسـان بـاشـد. كشورهايى كه طـول آنـان شـش بـرابـر مـتـوسـط عـرض آنـهـاسـت ، كـشـورهـاى مـطـوّل نـامـيـده مـى شوند. كشورهاى منفصل به كشورهايى گفته مى شود كه توسط آبها (مانند ژاپـن ) و يـا خشكى (مثل آلاسكا نسبت به آمريكا) از هم جدا شده اند. در بين كشورهاى فوق ، فقط اداره امور داخلى و برقرارى امنيت كشورهاى مدوّر ـ به شرط آنكه تجانس نژادى ، زبانى و مانند آن داشته باشند ـ آسانتر صورت مى گيرد، زيرا دسترسى به نقاط دور دست چنين كشورى به علت توسعه راههاى ارتباطى به آسانى انجام مى شود.كـشـورهاى ديگرى با اشكال هندسى متمايز از آنچه گفته شد، وجود دارند. اين كشورها عبارتند از: اوّل ، كـشـورهـايـى كـه بـطـور كـامـل در داخل كشور ديگر قرار دارند. (مانند واتيكان ). دوم ، كـشـورهـايـى كـه بـخـشـى از آنـها به درون كشور ديگر كشيده شده است . تاءمين امنيت كشورهاى مزبور با مشكل فراوان همراه است . در بـخـش مـربـوط بـه شـكل كشور از خطوط مرزى نيز بحث مى شود. مرزها به جهت اينكه منشاء بـسـيـارى از اخـتـلافات و جنگهاست ، در استراتژى جايگاه ويژه اى دارند. البته هر نوع مرزى مـنـشـاء اختلاف و جنگ نيست ، بلكه بطور عمده مرزهاى مصنوعى (مرزهايى كه با علامتهايى چون سـيـم خـاردار مـشـخـص شده اند) و مرزهاى غير واقعى (تحميلى ) ـ مرزهايى كه بر اساس زور و فـشـار مـشـخـص مـى شـونـد ـ بـه مـراتـب بـيـشـتـر از مـرزهـاى طـبـيعى و واقعى عـامـل جـنگ هستند، زيرا بر اساس واقعيتهاى تاريخى ، اقتصادى ، نژادى و خواست مردم به وجود نـيـامـده انـد. بـر ايـن اسـاس ، بـهـتـريـن مـرزهـا، مـرزهـاى واقـعـى مـى بـاشـنـد، بـه دليل اينكه مشكلات امنيتى و دفاعى ندارند. 8 ـ عوامل ديگر ژئوپليتيكغـيـر از عـوامـل ژئوپـليـتـيـكـى مذكور، عوامل ژئوپليتيكى ديگرى وجود دارند كه به نحوى بر انتخاب نوع استراتژى تاءثير مى گذارند. اوّل ـ نزولات آسمانى : كشورهايى كه از نزولات آسـمـانـى كمى برخوردارند، تنها توانايى بهره بردارى از آبهاى زير زمينى و آبهاى جارى به منظور حاصلخيز كردن خاك و تهيه غذا، بر قدرت آن كشور مى افزايد. دوم ـ فـضـا: بـشـر بـا تـوسـعـه تـكـنـولوژى عـلاوه بـر گـسـتـرش قـدرتـش بـر عـوامل ژئوپليتيكى موجود در دريا و خشكى ، بر اين اساس ، تسهيلات و محدوديتهاى ديگرى كه ناشى از عوامل جديد ژئوپليتيكى است ، وارد حوزه استراتژى شده است . در پـايـان ايـن درس تـوجـه بـه سـه نـكـتـه ضـرورى اسـت . اوّل ـ عـوامـل جـغـرافـيـايـى بـه تـنـهـايـى مـنشاء امور مثبت و منفى نيستند، بلكه نقش اساسى به عـامـل انسانى (جمعيت و بخصوص خواست حكومت حاكم ) بر مى گردد. به بيان ديگر، انتخاب و اجـراى مـوفـقـيـت آمـيـز اسـتـراتـژى بـه مـيـزان آگـاهـى و بـه كـارگـيرى بهينه دولتمردان از عـوامـل جـغـرافـيـايـى بـسـتـگى دارد. دوم ـ هيچ يك از عوامل جغرافيايى به تنهايى نقش مطلق در اسـتـراتـژى نـدارنـد، بـلكـه بـه كـارگـيـرى تـمـام يـا بـخـشـى از عـوامـل بـه همراه مديريت صحيح ، مى تواند موفقيت آميز باشد. سوم ـ با توسعه تكنولوژى و تـسـلط گـسـتـرده انـسـان بـر طـبـيـعـت ، بـيـش از گـذشـتـه مـحـدوديـتـهـايـى كـه عـوامـل جـغرافيايى ايجاد مى كردند (مانند تاءثير باران در كاهش سرعت هواپيما)، تا حد زيادى برطرف شده است .
تعريف و انواع جنگ
در گـذشـتـه بـيـان كـرديـم كـه اسـتـراتـژى بـا جـنـگ و مـسـائل نـظـامى سر و كار دارد، ولى به اين پديده محدود نمى شود. در واقع ، بكى از تعاريف اسـتـراتـژى ، بـه مـعـنـاى بـه كـارگـيـرى قـدرت نـظـامـى و جـنـگ جـهـت وصـول بـه اهـدافى است كه سياستهاى كلى يك كشور را تعيين مى كند. بنابر اين ، بر خلاف گـذشـتـه ، جـنـگ بـخـشـى از اسـتـراتـژى (بـزرگ ، هـمـه جـانـبـه و مـلّى ) و يـكـى از وسائل دستيابى به اهدافِ استراتژى محسوب مى شود.جـنـگ عـلاوه بـر ايـنـكـه وسـيله اى براى نيل به اهداف استراتژى است ، وسيله اى براى دفاع ، احـقـاق حـق و ابـزارى بـراى ارضاى زياده طلبى دولتها و ملتها نيز هست . به بيان ديگر، تا زمـانـى كـه گـروهـهـا و كـشـورهـاى مـتـعدد با اهداف مختلف وجود دارند و تا هنگامى كه نهاد بين المـللى مورد اعتماد و جدّى به منظور برقرارى صلح و جلوگيرى از جنگ وجود ندارد، وقوع جنگ اجتناب ناپذير است . قـرآن مـجـيـد نيز تصريح به ضرورت آمادگى براى جنگ دارد. علامه طباطبايى در تفسير آيه (وَ اَعـِدُّوا لَهـُمْ مـَا اسـْتـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ قـُوَّةٍ) مـى فـرمـايـد: مسلمانان بايد به قدر تـوانـايـى بـه تـداركـات جـنـگـى مـجـهـز شـونـد، زيـرا وقـوع جـنـگ خـواه نـاخـواه قابل اجتناب نيست .
تعريف جنگ
دربـاره جـنـگ نـيـز، هـمـانـنـد سـايـر مـفاهيم تعريفهاى مختلفى بيان شده است كه هم يك بيانگر نـگـرشـى خـاص ، بـه جـنـگ اسـت . بـه عـنـوان مـثـال ، (هـَدْلى بـال ) جـنگ را خشونتى سازمان يافته مى داند كه دو يا چند كشور عليه همديگر انجام مى دهند. ايـن تـعريف ، جنگهاى داخلى را در بر نمى گيرد. (كلاو زوتيس ) معتقد است جنگ به كارگيرى حـد اعـلاى خشونت در راه خدمت به دولت يا كشور است . البته همه جنگها در راه خدمت به دولت و كشور صورت نمى گيرد. در مجموع ، به نظر مى رسد تعريفى كه (كوئينى ) از جنگ ارائه مى دهد، جامعتر از تعريفهاى بالا باشد. وى مى گويد:(جنگ هنر سازمان دادن و به كارگرفتن نيروهاى مسلّح براى انجام مقصود است .)
انواع جنگ
جـنـگ بـر اسـاس مـعـيـارهـاى مـخـتـلف تـقـسـيـم مـى شـود. بـه عـنـوان مـثـال بـر اسـاس هـدف ، جـنـگ بـه جـنـگـهـاى عـادلانه و غير عادلانه ، و بر مبناى مـقـيـاسـهـاى جـغـرافيايى ، به جنگهاى محلّى ، منطقه اى ، فرامنطقه اى و جهانى (عمومى )، و با توجه به انضباط و تاكتيك به جنگهاى منظم (كلاسيك ) و نامنظم (چريكى )، و بر اساس سطح جـغـرافـيـايـى بـه جـنگهاى دريايى ، هوايى و زمينى ، و بر اساس قلمرو، به جنگهاى داخلى و خـارجـى و نـظـايـر آن تقسيم مى شود. همچنين جنگها بر مبناى نوع ابزار جنگهاى هـسـته اى و غير هسته اى تقسيم مى شوند. اين تقسيم يكى از جامعترين تقسيماتى است كه براى جنگ بيان كرده اند. اهميت اين تقسيم به دو دليل زير است :الف ـ تـا حـد زيـادى از ابـهـامـاتـى كـه تـقـسـيـمـات ديـگـر دارنـد، دور اسـت . بـه عـنـوان مـثـال ، تـقـسـيـم جـنگ به عادلانه و غير عادلانه اين ابهام را به وجود مى آورد كه كدام جنگ را مى توان عادلانه و يا غير عادلانه شمرد.ب ـ ايـن چـارچـوب شـامـل جـنـگـهـاى بـيـشـتـرى مـى شـود. بـه جـهـت دلايل مذكور است كه اين تقسيم را برگزيده و به توضيح آن مى پردازيم .1 ـ جنگ هسته اىبـه عـقـيـده نـويـسـنـده آمـريـكـايـى كـتـاب (دام سـلاح هـسـتـه اى و راهـى بـراى گـريـز از آن ) ، نـظـامـيـان و دولتـمـردان آمـريـكايى فكر مى كردند شورويها(سابق ) با در اخـتـيـار داشـتـن هـارتـْلند (قلب زمين ) براحتى مى توانند به اروپاى غربى (متحد آمريكا) حمله كـنـنـد؛ بـنـابـراين ، تنها راهى كه بتوان جلوى پيشروى شوروى (سابق ) را سد كرد توسعه سـلاحـهـاى هـسـته اى است ، زيرا شوروى (سابق ) را نمى توان (به علت دارا بودن سربازان بـى شـمـار و عمق استراتژيك و مهمتر از آن ، يخبندان هميشگى اقيانوس منجمد شمالى ) از طريق زمين و دريا مورد حمله قرار داد. واقـعـيـت آن اسـت كـه سـخن درباره ابعاد مختلف جنگ هسته اى به كمك تصورات ذهنى صورت مى گـيرد، زيرا پس از بمباران اتمى ژاپن ، از سلاحهاى اتمى در ميدانهاى جنگ استفاده نشده است ، چون در كنار پيشرفتهاى كمّى و كيفى سلاحهاى هسته اى ، محدوديتهاى جدّى (مانند وحشت از طرف مـقـابـل ) در زمـيـنـه تـوليـد، انـبـارسازى و به كارگيرى آن وضع شد. همچنين با فروپاشى شوروى (سابق ) روند مسابقه تسليحاتى (هسته اى ) روبه كاهش گذاشته است ، ولى كره زمين همچنان بر لبه پرتگاه هسته اى قرار دارد، زيرا هم اكنون مقادير زيادى از تسليحات هسته اى وجـود دارنـد كـه تـضـمين صد در صد در عدم به كارگيرى آنها موجود نيست . بنابر اين ، هنوز ضرورت دارد كه درباره جنگ هسته اى سخن گفته شود. سـؤ ال اصـلى ايـن اسـت كه در صورت وقوع يك جنگ هسته اى چه اتفاق خواهد افتاد؟ پاسخ اين است كه آثار تخريبى چنين جنگى طبق بررسيهاى آمارى انجام شده و در مقايسه با آنچه در ژاپن اتـفـاق افـتـاده اسـت ، بـسـيـار زيـاد خـواهـد بـود. بـه عـنـوان مـثـال ، در يـك جـنـگ هـسـتـه اى مـيـليـونـها انسان مى ميرند و به ميليونها نفر ديگر آسيبهاى جدّى و جـبـران نـاپـذيـرى چـون ابـتـلا بـه غـدد سـرطانى ، ناراحتيهاى عصبى (مانند نوميدى ، اضطراب ، ترس و (گروه ستيزى )) وارد مى شود. جنگ هسته اى به دو بخش تقسيم مى شود:الف ـ جـنـگ عـمـومـى : طـبـق يـكـى از تـعـريـفـهـا، جـنـگ عـمـومـى جـنـگـى اسـت كه شـامـل حـمـله آمـريكا و شوروى (سابق ) عليه يكديگر مى شود. در چنين جنگى از سلاحهاى اتمى اسـتـفـاده خـواهـد شـد و در زمـانـى كـوتـاه جـنگ به اكثر كشورهاى جهان گسترش مى يابد و همه امكانات مادى و معنوى آنان درگير جنگ خواهند شد.اين احتمال وجود دارد كه برترى سلاحهاى اتمى يكى از طرفين درگيرى و يا چيرگى و مهارت در اسـتـفـاده فـورى از آن ، باعث شود، قبل از آنكه جنگ عمومى (هسته اى ) گسترش يابد، پايان پذيرد، يا ممكن است تهديد به جنگ عمومى هسته اى (بازدارندگى ) كه تواءم با توانايى لازم و تصميم جدى در به كارگيرى آن باشد، مانع از وقوع آن گردد. هـرگـاه بـازدارنـدگـى اثـر خـود را از دسـت بـدهـد، مـمـكـن اسـت بـه دوران (جـمـود هـسـتـه اى ) پـايـان داده شـود و از (سـلاحـهـاى گـرماهسته اى ) نيز استفاده گردد. در چنين حالتى يك جنگ هسته اى عمومى واقع خواهد شد. ب ـ جـنـگ مـحـدود: بـازدارنـدگى ، وقوع جنگ را بكلى منتفى نمى كند، به بيان ديگر، خطر جنگ هـمـواره وجـود دارد و در صـورت بـروز يـك جـنـگ هـسـته اى موجوديت كشورهاى به كارگيرنده و درگـيـر جـنـگ هـسـته اى ، در معرض خطر جدى قرار مى گيرد. بنابراين ، براى آماده بودن به مـنـظـور جـنـگ و پـرهـيـز از انـهـدام كـامـل ، جـنـگ مـحـدود مـى تـوانـد يـك راه حل مناسب باشد. در واقع ، جنگ محدود راهى بين (انهدام و تسليم ) است . جـنـگ مـحـدود هـمانند جنگ عمومى داراى تعريفهاى متعددى است . يكى از تعريفهاى جنگ محدود، مفهوم هـسـتـه اى آن اسـت . در ايـن مـفـهـوم ، جـنـگ مـحـدود (هـسـتـه اى ) يـك جـنـگ اتـمـى اسـت كـه شـامـل خـاك آمـريكا و شوروى (سابق ) نگردد. در چنين جنگى آمريكا و شوروى (سابق ) فقط به حـمـايـت هـمـه جـانـبـه از يـكى از طرفهاى درگير در جنگ مى پردازند و از درگيرى مستقيم عليه يكديگر اجتناب مى كنند. اما هيچ گونه تضمينى وجود ندارد كه در صورت وقوع يك جنگ محدود هسته اى ، ديگر كشورهاى دارنده سلاحهاى هسته اى از خود خويشتندارى نشان دهند و از هـرگـونـه اقـدامـى كـه مـنـجـر بـه (تـصـاعـد جـنـگ ) شـود، خـوددارى ورزند. 2 ـ جنگ غير هسته اىجنگهاى غير هسته اى بر خلاف جنگهاى هسته اى بدفعات مورد استفاده انسان قرار گرفته است ، زيـرا انـسـان آشـنـايى و تجربه بيشترى در به كارگيرى جنگهاى غير هسته اى داشت و همچنين آثـار مـرگـبار و تخريبى آن در مقايسه با جنگهاى هسته اى بسيار كمتر بود. بنابر اين ، به توضيح جنگهاى غير هسته اى مى پردازيم .الف ـ جنگ محدود: جنگ محدود، علاوه بر مفهوم هسته اى داراى معناى غير هسته اى نيز مى باشد. جنگ مـحدودِ غير هسته اى در معانى مختلفى به كار رفته است كه در اينجا به مهمترين آنها اشاره مى كنيم :1 ـ جـنگ محدود از لحاظ جغرافيايى : در چنين جنگى دامنه و وسعت ميدان جنگ ، محدود بـه يـك مـنـطـقه جغرافيايى كوچك است . بر اين اساس در جنگ محدود، در مقايسه با جنگ عمومى ، بـه عـلت كـوچـك بـودن مـحـل درگـيـرى ، آزادى عـمـل كـمـترى وجود دارد. البته در آن هيچ گونه محدوديتى در استفاده از سلاحهاى مختلف (به استثناى جنگ افزارهاى هسته اى ) وجود ندارد. در اين صورت ، چنين جنگى يك جنگ محدود غير هسته اى است .تـعريفِ جنگ محدود جغرافيايى (جنگ محلى ) حداقل داراى يك نقص است ، زيرا اين تعريف جنگهايى را كـه از لحـاظ جـغـرافـيـايـى بـيـن جـنـگـهـاى مـحدود و عمومى (غير هسته اى ) قرار مى گيرند، شـامـل نـمـى شـود. بـه بـيـان ديگر، جايگاه جنگهاى منطقه اى و فرامنطقه اى (قاره اى ) در چنين تعريفى نامشخص است .2 ـ جـنـگ مـحـدود از لحـاظ هـدف : در ايـن جنگ ، طرفين درگيرى داراى هدف محدودى هستند، امّا اگر يكى از طرفين درگير، داراى هدف نامحدود در جنگ باشد، طبقه بندى چنين جنگى در جنگهاى محدود خالى از اِشكال نيست .3 ـ جنگ محدود از لحاظ ابزار: در اين حالت طرفهاى متخاصم از ابزارهاى غيرهسته اى استفاده مى كـنـنـد. هـرگـاه در چـنـيـن جـنـگى ، طرفين و يا يكى از طرفهاى درگير از سلاحهاى اتمى بهره گيرد، نمى توان آن را يك جنگ محدود از لحاظ ابزار، محسوب كرد.گـاهـى ، جـنـگـى را جـنـگ محدود مى نامند كه در آن از نفرات محدود استفاده گردد و يا اينكه دامنه تـخريب آن اندك باشد؛ ممكن است يك جنگى كه با تخريب اندك و يا نفرات محدود آغاز مى شود، مـنـجـر بـه يـك جـنگ عمومى غير هسته اى گردد، زيرا غولى كه آزاد مى شود، هرچند با طنابهاى محكم او را بسته باشند، باز تضمينى در كنترل صد در صد آن وجود ندارد.ب ـ جـنـگ چـريكى : جنگ چريكى داراى يك سابقه طولانى است . اصطلاح چريك و جـنـگـهـاى چـريكى در سال 1186 ه‍ . ش . / 1807 ميلادى در پى حمله فرانسه به شبه جزيره ايـبـرى وارد فـرهـنـگ نـظـامـى شـد. بـه دنبال آن ، به صورت محدود از جنگهاى چريكى در جنگ جهانى دوم استفاده محدود گرديد؛ بعد از جـنـگ جـهـانـى دوم نـمـونـه هـاى بـرجـسـتـه جـنـگ چـريـكـى در چـيـن ، كـوبـا و ويـتـنـام اتـفـاق افتاد. هرگاه براى سرنگون كردن حكومتِ ضد مردمى حاكم يا به منظور بيرون راندن نيروهاى متجاوز اسـتـعـمـار، ابـزار، امـكـانات و در نهايت قدرت كافى فراهم نباشد، ممكن است جنگ چريكى بدين منظور آغاز شود. بر اين اساس ، نيروهاى چريك بيش از هر چيز به قدرت و امكانات مردمى متكى مى شوند و در تلاشند براى دستيابى به پيروزى پشتوانه مردمى لازم را فراهم آورند.جنگ چريكى ، جنگ نامنظم و دراز مدتى است كه توسط دسته هاى كوچك مسلّح عليه دشمن (داخلى و يـا خارجى ) صورت مى گيرد. در اين جنگ بيش از ساير جنگها بر اصولى چون ، ايجاد انفجار در پـشـت خـطـوط اصـلى ، به ستوه آوردن ، نا امن كردن و قطع راههاى ارتباطى دشمن ، عمليات ناگهانى عليه آن ، تغيير دايم ميدان جنگ و نظاير آن تكيه مى شود. اقـدامـات فـوق بـه عقيده مائوتسه تونگ ـ رهبر انقلاب چين ـ در سه مرحله انجام مى شود. اوّل ، مرحله دفاع استراتژيك : كه در آن ضمن تلاش در جهت متحد كردن مردم ، بتدريج عـمليات نظامى و سياسى (مانند اعتصابات ) صورت مى پذيرد. دوم ، مرحله تدارك آفندى : در ايـن مـرحـله چـريـكـهـا در جـهـت يـكـپارچگى بيشتر مردم ، توسعه عمليات و تدارك سلاح و لوازم پـزشـكـى و آذوقـه اقدام مى كنند. سوم ، مرحله آفند استراتژيك : چريكها در صورت گذراندن مـوفـقـيـت آمـيـز دو مـرحـله قـبـلى ، تـوانـايـى لازم را بـراى نـيل به پيروزى پيدا مى كنند. بنابر اين ، با استفاده از قدرت حاصله در جهت تسليم يا انهدام دشمن اقدام مى كنند. ج ـ جـنـگ روانـى : سـابـقـه كـاربـرد عملى جنگ روانى بسيار طولانى است ، ولى بـطـور مـشـخـّص چـيـنـيها و سپس مسلمانان اولين كسانى بودند كه از جنگ روانى اسـتـفـاده كـردنـد. بـعـدهـا در قـرن بـيـسـتـم و بـخـصـوص در جـنـگ جـهـانـى اوّل و بـه ميزان بيشترى در جنگ جهانى دوم و در دوران جنگ سرد، از آن استفاده گرديد. از ابداع واژه جـنـگ روانـى زمـان كـمـتـرى مـى گـذرد، زيـرا در سـال 1902 مـيـلادى (1281 ه‍ . ش .) جـان فـُولِر انـگـليـسى اوّلين كسى بود كه اصطلاح جنگ روانـى را به كار برد. 22 سال بعد، دولت انگليس ، اصطلاح (جنگ سياسى ) را به جاى آن ، مـورد اسـتفاده قرار داد و سرانجام در سال 1940 ميلادى (1319 ه‍ . ش .) با انتشار مقاله (جنگ روانـى و چـگـونـگى به راه اندازى آن ) واژه جنگ روانى وارد فرهنگ نظامى آمريكا و سپس جهان گرديد. ويـليـام داقـرتـى نـويسنده آمريكايى مقاله (جنگ روانى )، تعريفى را كه در مطبوعات علمى و عمومى از جنگ روانى آمده است ، به اين صورت ذكر مى كند:(جـنـگ روانـى عـبارت است از مجموع اقدامات يك كشور به منظور اثرگذارى و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم خارجى در جهت مطلوب [كه ] با ابزارهايى غير از ابزار نظامى ، سياسى و اقتصادى [يعنى تبليغاتى ] انجام مى شود.) بـر خـلاف تـعـريـف فـوق ، جـنـگ روانـى داراى كـاربـرد داخـلى نـيـز مـى بـاشـد. در اين حالت شـامل حمله هاى شديد تبليغاتى دو گروه داخلى نسبت به يكديگر مى شود. اين تبليغات براى ايجاد نگرش دلخواه در مردم ، صورت مى گيرد.هـمـان طـور كـه از تـعـريف جنگ روانى مشخص است ، هدف اصلى در جنگ روانى تضعيف و انحراف افـكـار عـمـومـى بـه مـنظور تحميل اراده بر آنهاست ، زيرا در اين صورت بدون به كار بردن ابـزار نـظـامـى ، اقـتـصـادى و سـيـاسـى گـران و پرخرج ، دشمن آماده تسليم در برابر طرف مـقـابل مى گردد. براى نيل به اين هدف ، در ابتدا اطلاعات لازم و دقيق جمع آورى مى شود، سپس اين اطلاعات به وسيله ابزارهاى جنگ روانى به كار گرفته مى شود و سرانجام ميزان تاءثير جـنـگ روانـى بـر دشـمـن بـه مـنظور تقويت نقاط قوت و كاهش نقايص ، مورد ارزيابى قرار مى گيرد. بـراى تـحـقـق جنگ روانى ، ابزارهاى مختلفى از جمله (شايعه سازى ) به كار مى رود كه با رعايت اختصار به شرح كوتاهى از آن مى پردازيم .شـايـعـه بـه مـعـنـاى انـتـقـال اخـبـار غـيـر مـوثـق اسـت كـه در جـاهـايـى كـه وسـائل اطـلاع رسـانـى كـم بـوده يـا مسؤ ولين اجرايى اطلاعات كافى در اختيار مردم نگذارند، گـسـتـرش مـى يـابد. كسانى كه شايعه را گسترش مى دهند، هدفهايى چون ، جلب اعتماد طرف مـقـابـل ، بـيـرون ريـخـتـن نـاراحـتـيـهـاى درونـى و نـظـايـر آن را دنـبـال مـى كنند. در هر صورت نتيجه نهايى (شايعه پراكنى ) كاهش روحيه مردم و سربازان ، بى اعتمادى و ايجاد تفرقه است .د ـ جـنـگ شـيـمـيـايـى و مـيـكـروبـى : كـاربـرد عـوامـل شـيـمـيـايـى مـانـنـد عوامل روانى سابقه اى طولانى دارد. اوّلين عوامل شيميايى كه انسان در جنگ به كار برد، نفت و قـيـر بـود. بـه مـرور زمـان ، مـواد شـيـمـيـايـى ديـگـرى چـون كـُلر، گـاز خَردل ، فسوژن ، گاز اشك آور و مانند آن ، برآنها افزوده شد. از اين مواد به صورت گسترده و وسـيـع در جـنـگ جـهـانـى اوّل اسـتـفاده گرديد؛ در جنگ جهانى دوم نيز به علت ترس طرفهاى درگـيـر از حـمـله شـيـمـيايى طرف مقابل ، از آن استفاده نشد؛ امّا بعد از آن در بسيارى از جنگهاى منطقه اى و محلى (مانند جنگ ويتنام ) مورد بهره بردارى قرار گرفت . از مـواد شـيـمـيـايى براى كشتن ، صدمه زدن و ناتوان كردن انسان و حيوان و حتى به منظور از بين بردن گياهان و عدم بارورى خاكِ دشمن استفاده مى شود. اين مواد كه به صورت جامد، گاز و مـايـع بـه كـار مـى رونـد، از طريق پوست ، دستگاه گوارشى و تنفسى براى موجودات زنده خطر مى آفريند. نـوع ديگرى از جنگ كه در بخش جنگ شيميايى مورد بحث قرار مى گيرد، جنگ ميكروبى است . در ايـن جـنـگ موجودات زنده ميكروسكوپى مانند ويروسها، باكتريها، قارچها، انگلها و مانند آن ، با هـمان كاربردهاى مواد شيميايى براى مقاصد نظامى و غير نظامى به كار مى روند. اين جنگ نيز قـدمـت زيـادى دارد، زيـرا تـاتـارهـا، در سـال 1347 مـيلادى (726 ه‍ . ش .) براى اوّلين بار از ميكروب طاعون و وبا عليه دشمنان خود استفاده كردند. بـه نـظـر نـمـى رسـد، بـا تـوجـه بـه اثـرات وحـشـتـنـاك بـه كـارگـيـرى عـوامـل شـيـمـيـايـى و مـيـكـروبـى ، تـوليـد و به كارگيرى آنها كاهش يافته باشد؛ امّا به دو دليـل تـوجـه بـه سـلاحـهـاى شـيـمـيـايـى و مـيـكـروبـى در حـال افـزايـش اسـت . اوّل : هـزيـنـه سـاخـت و انـبارسازى آن در مقايسه با ساير سلاحهاى جنگى بـسـيـار كـمـتر است ، همچنين براحتى و بدون ابزارهاى پيچيده مى توان آن را مورد استفاده قرار داد. به همين علت عراق در طول جنگ با ايران ، مقادير زيادى از سلاحهاى ميكروبى و شيميايى را تـوليـد و ذخـيـره كرد و بخشى از آن را در جنگ به كار گرفت . دوم : بشر قادر نيست به علت قـدرت تـخـريـبـى بـسـيـار زياد سلاحهاى اتمى از آن بهره گيرد. بنابر اين ، سلاحهاى شيميايى و ميكروبى پاسخگوى نيازهاى جنگى او خواهد بود.
علل جنگ
مـواردى چـون عـشـق بـه قـدرت ، سـودجـويـى ، قـدرت طـلبى ، خودنمايى و نظاير آن ، از جمله عـلل جـنـگ مـعـرفـى شـده انـد، در حـالى كـه ايـن مـوارد، مـعـلولِ عـلت ديـگـرى هـسـتـنـد. در حقيقت ، علل اصلى جنگ به ابعاد مادى و روانى انسان بر مى گردد. به بيان ديگر، جنگ از درون انسان نـشـاءت مـى گـيرد، بگونه اى كه هرگاه يكى از دو بُعد انسان بر بُعد ديگر وى غلبه پيدا كند، آن بُعد غالب ، علتِ واقعى جنگ را مى سازد. بـا وجـود ايـنـكـه عـلت اصـلى جـنـگ را يـكـى از دو بـُعـد مـادى و روانـى انـسـان تـشـكـيـل مـى دهـد، ولى بـه وسـيـله ابـزارهـا و اهـدافـى چـون سـيـاسـت ، اقـتـصاد، تكنولوژى ، ايـدئولوژى و مـانـنـد آن خـود را نـشان مى دهد. اين بدان مفهوم نيست كه يك جنگ ، داراى يك هدف و ابـزار اسـت ، بـلكـه مـمـكن است ، مجموعه اى از ابزارها و اهداف در آن به كار گرفته شود، امّا يكى از آنها ظهور و بروز بيشترى داشته باشد.قبل از ورود به بحث اصلى لازم است به سؤ ال زير پاسخ داده شود.
آيا انگيزه جنگ در طبيعت انسان وجود دارد؟
عـده اى معتقدند جنگ در ذات انسان قرار دارد، زيرا در نهاد انسان همواره يك عنصر حـيـوانـىِ غـالب وجـود دارد. بـنـابـر ايـن ، جـنـگ ـ نـه صـلح ـ حـالت واقـعـى انـسـان را تـشـكـيـل مـى دهـد. مـطابق اين نظريه ، جنگ ناشى از طبيعت انسان است و جنبه وراثتى دارد و نمى توان آن را تغيير داد.نـظـريـه فـوق بـه چـنـد صـورت ديـگـر نيز مطرح شده است كه هر يك نشان مى دهند در انسان صـفـاتى به صورت ذاتى وجود دارد كه ـ آن صفات ذاتى ـ منشاء جنگ به شمار مى روند. به عنوان مثال ، گفته مى شود در هر انسانى ميل به برترى جويى و برترى طلبى وجود دارد كه نـاخودآگاه وى را به سوى جنگ مى كشاند و يا همه انسانها خواهان كسب سود و افتخار بيشترند و بـراى دستيابى به آن چاره اى جز جنگ ندارند. همچنين خشم و غضب كه در هر انسانى يافت مى شـود، اگـر به حد افراط برسد، جنگ حتمى است و نيز چون هيچ انسانى به انسان ديگر اعتماد ندارد، همواره از جنگ براى دفاع از خود استفاده مى كند. دلايـل متعددى براى ابطال نظريه فوق ارائه شده است كه با رعايت اختصار به چند نمونه آن اشاره مى شود:1 ـ اگر جنگ جزء ذات انسان است ، در آن صورت بايد سراسر تاريخ بشر پر از جنگ باشد، در حالى كه چنين نيست .2 ـ اگـر مـا جـنـگ را جزء ذات انسان به شمار آوريم ، بايد انسانهايى را كه براى برقرارى صـلح تـلاش كـرده يـا مى كنند را فاقد طبيعت كامل بدانيم . در صورتى كه لازمه تلاش براى استقرار صلح ، بهره مندى از قواى روانى كامل است .3 ـ اگـر گـفـتـه شود جنگ جزء ذات انسان است ، پس بايد جلاّدان و جانيان تاريخ مانند چنگيز، هـيـتـلر و مـانـنـد آن را كـسـانـى دانـسـت كـه بـه مـقـتـضـاى طـبـيـعـت خـود عـمـل كـرده انـد، بـنـابر اين آنان را نبايد سرزنش كرد، در حالى كه هر عاقلى آنان را سرزنش كرده و مى كند. در واقـع ، ريـشـه مادى يا روانى بودن جنگ به درون انسان بر مى گردد، نه اينكه انسان به صـورت فطرى و ذاتى جنگ طلب باشد، بلكه انسان موجود مختارى است كه مى تواند از وقوع جنگ جلوگيرى نمايد.ايـنـك پـس از روشـن شـدن پـاسـخِ سـؤ ال فـوق ، بـه بـررسـى علل مادى و معنوى جنگ مى پردازيم .
علل مادى جنگ
هـر يـك از ابـزارهـاى مـادى كه براى آغاز و يا ادامه جنگ به كار مى رود، اگر با هدف و انگيزه مـذهـبـى ، الهـى ، خـدمـت بـه انـسـانـيـّت و نـظـايـر آن بـه كـار رود، در چـارچـوب عـلل مـعـنـوى جـنـگ قـرار مـى گـيـرد. آنـچـه مـوجـب شـده اسـت ، عـلل زيـر جـزء عـلل مـادى جـنـگ مـحسوب شود آن است كه هرگاه جنگ فقط با انگيزه ها و هدفهاى اقـتـصـادى ، سـيـاسـى ، اجـتـمـاعـى و مـانـنـد آن هـمـراه بـاشـد، در آن صـورت علل مادى جنگ را تشكيل خواهند داد.1 ـ علل سياسى جنگبـرخـى عـقـيـده دارنـد، هـرگـاه سـيـاسـت تـوانـايـى خـود را در حـل و فـصـل اخـتـلافـات از دسـت بـدهـد، جـنگ آخرين وسيله اى است كه براى دستيابى به اهداف سـيـاسـى مـورد اسـتـفـاده قـرار مـى گـيـرد. بـه بـيـان ديـگـر، زمـانـى كـه سـيـاسـت در حل مسائل با شكست رو به رو شود، جنگ تنها راه باقيمانده براى تحقق هدفهاى سياسى است .اگـرچـه نـمـونـه هـايـى از جـنـگ را مـى توان براى نظريه فوق پيدا كرد، ولى جنگ فقط به دلايـل و عـلل سـيـاسى انجام نمى شود، به بيان ديگر تصور اينكه پس از شكست سياست ، جنگ صـورت مـى گـيـرد، اشـتـبـاه است ، زيرا پس از شكست سياست ، ممكن است جنگ صورت گيرد، امّا وقـوع آن حـتـمـى نـيـسـت ، زيـرا بـه عـنـوان مـثـال ، تـوسـل بـه راهـهـاى اقتصادى مى تواند راه حـل ديـگرى براى حل اختلافات فيمابين در اين شرايط باشد. همچنين اگر جنگ ادامه سياست است و پـس از شـكـست سياست ادامه مى يابد، پس بايد موقعى كه جنگ در جريان است هـيچ گونه روابط سياسى بين متخاصمين در جريان نباشد، در حالى كه در شديدترين جنگها، روابط سياسى ضعيفى بين طرفين درگير برقرار است .دولتـهـا و كشورها براى تحقق اهداف سياسى يا گسترش حاكميت ملّى و نيز امپرياليستها براى سلطه گرى فقط متكى به جنگ نيستند، بلكه ممكن است از ابزارهاى ديگرى چون پاداش و تنبيه نـيز استفاده كنند. همچنين بايد يادآور شد كه به هم خوردن هر توازن قوايى منجر به جنگ نمى شـود. بـه عـنـوان مـثال ، پس از فروپاشى شوروى به هم خوردن توازن بين آمريكا و روسيه منجر به جنگ نشد.2 ـ علل اقتصادى جنگتلاش براى دستيابى به امكانات اقتصادى ، منابع زير زمينى ، از بين بردن موانع تجارى و گـمـرگـى و مـانـنـد آن از عـلل اقـتـصـادى جـنـگ مـعـرفـى شـده انـد. بـه عـنـوان مـثـال ، عـده اى جـنگ جهانى اوّل را ناشى از تلاش كشورهاى آلمان و ايتاليا براى دستيابى به بازارهاى جهانى و مواد خامِ لازم ، دانسته اند. مـهـمـتـريـن نـظـريـه اى كـه ريـشه جنگ را فقط در مؤ لفه هاى اقتصادى جستجو مى كند، تفسير مـاركـسـيـسـتـى از جـنـگ اسـت . مـاركـسـيـسـتـهـا از يـك سـو، عـقـيـده دارنـد تـقسيم كار و برقرارى اصـل مـالكـيت خصوصى ، طبقات مختلفى را در جامعه بشرى ايجاد كرده است و تا زمانى كه اين طـبـقـات بـاقـى بـاشـنـد، جنگ نيز وجود خواهد داشت و از سوى ديگر، آنها براى تحقق كمونيسم جـهـانـى ، جـنـگ را لازم مـى دانـنـد؛ جـنـگـى كـه بـين طبقه كارگر و طبقه سرمايه دار روى خواهد داد. شـكـى نيست كه عامل اقتصادى مى تواند در بروز و ظهور جنگها نقش داشته باشد، امّا چنين عاملى نمى تواند به صورت مطلق ريشه همه جنگهاى بشرى ـ مانند جنگهايى كه در جهت گسترش دين و يا حفاظت از آن انجام مى شود ـ باشد، چنان كه از نظر تاريخى ، ايجاد طبقات اجتماعى به آن صـورتـى كـه مـاركـسيستها مى گويند آن هم در تمام دنيا كه جنگ در آن كم و بيش جريان داشته اسـت ، بـه اثـبـات نـرسـيـده اسـت . البـتـّه فـروپـاشـى شوروى خود دليلى بر بطلان عقايد ماركسيسم ـ لنينيسم بخصوص نظريه علل اِقتصادى جنگ به شمار مى رود.3 ـ ساير علل مادى جنگجـنـگ داراى ريـشـه هـاى مـادى ديگرى نيز مى باشد كه به برخى از آنها به اختصار اشاره مى شود.الف ـ عـلل زيـسـتـى جـنـگ : ايـن نـظـريـه بـه چـنـد صـورت مـطـرح شـده اسـت . اوّل ، جـمـعـيـت جـهـانـى در مقايسه با منابع غذايى از رشد بيشترى برخوردار است ، بنابر اين بـراى بـرقـرارى تـعـادل بين اين دو، چاره اى جز جنگ نيست . اين نظر نمى تواند درست باشد، زيـرا بـررسـيـهاى به عمل آمده نشان مى دهد كه مواد غذايى موجود در زمين براى تغذيه پانصد بـرابـر جـمـعـيـت فـعـلى كـافـى اسـت . دوم ، تلاش در جهت دستيابى به فضاى بيشتر به منظور بهره مندى از امكانات افزون تر منجر به جنگ مى شود. اين نظريه كه ناشى از افـكـار بـرتـرى طـلبـى نـژادى است ، يك دليل عقلى و منطقى براى شروع جنگ محسوب نمى شـود، چـنـان كـه تـعـداد كـمـى از كـشـورهـاى جـهـان ، (مـانـنـد آلمـان نـازى ، اسرائيل غاصب ، نژاد پرستان سابق آفريقاى جنوبى ) به چنين اصلى اعتقاد دارند.ب ـ امـپـريـاليـسـم : امـپـريـاليـسـم نـيـز گـاه بـه عـنـوان عامل اصلى براى آغاز جنگ معرفى شده است . در اين ديدگاه ، امپرياليسم به دو صورت ، علت جنگ محسوب مى شود. اوّل ، در سطح داخلى ، سرمايه داران براى دستيابى به سود بيشتر، به غـارت و چـپـاول خـشـونـت آمـيـز دسـتـمـزدهـا و دسـت رنـجـهـا مى پردازند. دوم ، در سطح خارجى ، امـپـريـاليسم براى بهره مندى از مواد اوّليه ارزان و بازارهاى وسيع دست به جنگ مى زند. اين نـظـريـه عـلل جـنـگـهـاى سـودجـويـانه و استعمارى را نشان مى دهد، امّا انگيزه جنگهايى كه غير امپرياليستها در نقاط ديگر جهان انجام مى دهند، را روشن نمى سازد.ج ـ دو نـظـريـه ديـگـر: نـظـريـه هـاى ديـگـرى دربـاره عـلل مـادى جـنـگ وجـود دارد. بـه عـنـوان مـثـال يـكـى از اين نظريه ها مربوط به (هراكليوس يا هراكليت ) دانشمند يونانى است . به اعتقاد وى ، جنگ بذر ترقى را مى افشاند، امّا چنين نظريه اى فـقـط بـه يـك رويـه جـنـگ تـوجّه دارد. در واقع جنگ دو رويه دارد. يك رويه آن سازندگى و رويه ديگر آن بدبختى ، فلاكت و كشتار است . نـظـريـه ديـگـرى كـه در ايـن مـورد قـابـل تـوجـّه اسـت ، از سـوى هگل دانشمند آلمانى ابراز شده است . به عقيده او، جنگ سرنوشت جهان را مشخص مى كند. اين نظر هگل درست نيست ، زيرا آنچه سرنوشت عالَم را تعيين مى كند، جنگ نيست ، بلكه قدرت است كه جنگ يـكـى از ابـزارهـاى آن بـه حساب مى آيد. به بيان ديگر، هر كشورى قدرتمندتر است ، براى تعيين سرنوشت دنيا امكانات بيشترى در اختيار خواهد داشت . د ـ ريـشـه جـنـگ از نـظـر سـازمـانـهـاى بـيـن المـللى : در مـيـثـاق جـامـعـه مـلل و هـمـچنين در منشور سازمان ملل متحد كه هر يك بر تاءمين صلح و امنيت جهانى تاءكيد دارند، فـقـط به صورت تلويحى ، عواملى را كه موجب بروز جنگ مى شود، بر شمرده اند. از جمله اين عـوامـل مـى تـوان بـه عـدم احـتـرام بـه حـق حـاكـمـيـت مـلل ديـگـر، زيـر پـا گـذاشـتـن اصـل تـسـاوى كـشـورهـا، نـقـض يـكـطـرفـه قـراردادهـا، آشـنـا نـبودن با حقوق و اعتقادات ساير مـلل و نظاير آن اشاره كرد. هر يك از اين موارد همانند ساير نظريه هايى كه در ايـن بـخـش مـطـرح شـده اسـت فـقـط بـه بـخـشـى از عـلل اصـلى جـنـگ تـوجـّه دارد و حداقل به ريشه هاى روانى و معنوى جنگ بى توجّه است .
علل معنوى جنگ
انـسـانـهـايى كه به خدا ايمان دارند، صرفا به انگيزه هاى اقتصادى ، سياسى و مانند آن به جنگ نمى پردازند. به بيان ديگر يك انسان با ايمان ، انگيزه هاى فوق را تحت الشعاع انگيزه هـاى الهـى قـرار مى دهد. در واقع در ديدگاه الهى ، جنگ براى برداشتن عضو فاسدى از پيكره اجـتـماع ، يا به منظور نابود كردن عقايدى كه حيات مادى و معنوى انسانهاى ديگر را تهديد مى كـنـد و يـا بـراى نـجـات تعدادى از انسانهايى كه در بند ظلم و ستم هستند، به اجرا در مى آيد. حضرت امام خمينى (ره ) در اين مورد مى فرمايد:(جـنـگـهـايـى كـه در اسـلام وارد شـده اسـت بـراى ايـنـكـه ايـنـهـا را از ظـلمـات بـه نـور وارد كنند.) از نـظـر اسـلام جـنـگ در جـهـت امـورى كـه مورد رضاى خداوند است ، صورت مى گيرد و به همين دليـل جـنـگـى از نـظر اسلام مشروع است كه در راه خدا انجام شود. بر اين اساس ، جهاد و جنگ در قرآن مجيد با عبارت (فى سبيل اللّه ) همراه است . انگيزه جنگ در اسلام : بطور خلاصه جنگ به دو انگيزه صورت مى گيرد؛الف ـ جـنـگـى كـه بـا انگيزه ايجاد زمينه تكامل انسانها و ريشه كن كردن فساد در جامعه بشرى صورت مى گيرد. در قرآن چنين آمده است :(... وَ لَوْلا دَفْعُ اللّ هِ النّ اسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الاَْرْضُ ...) ... و اگـر خـداونـد بـعـضـى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند زمين را فساد فرا مى گيرد.ايـن جـنگ (جهاد ابتدايى )، مشروط به تشكيل دولت اسلامى از سوى امام معصوم (ع ) و يا به امر ايـشـان اسـت ، و بـر تـعـدادى از انـسـانها كه واجد شرايط براى شركت در جهاد، هستند، واجب مى شود. چنين جنگى ، يك جنگ تهاجمى و تعرضى نيست ، بلكه در واقع به منظور دفاع از انسانيت ، عدالت و مانند آن صورت مى گيرد.ب ـ انـگـيـزه ديـگـر، دفـاع اسـت ؛ مـسـلمـانـان بـايـد در مـقـابـل شـرايـطـى كـه آنـان را از نـاحـيـه داخـلى و يـا خـارجـى تـهـديـد مـى كـنـد، از خود دفاع نمايند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:(... وَ لَوْلا دَفـْعُ اللّ هِ النّ اسَ بـَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَو امِعُ وَ بِيَعٌ وَّ صَلَو اتٌ وَ مَس اجِدُ يُذْكَرُ في هَا اسْمُ اللّ هِ كَثي را) ... و اگـر خـداونـد بـعـضـى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند، ديرها و صومعه ها و معابد يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود، ويران مى گردد.همه مسلمانان بايد در چنين جنگى كه بر آنها تحميل شده است (جهاد دفاعى )، شركت نمايند، حتى اگـر امـام مـعـصـوم (ع ) در آن حـضـور نـداشـته باشد، اين جنگ به منظور دفاع از كشور، جان و مال مسلمانان صورت مى گيرد.بـه اخـتصار مى توان گفت ، انگيزه هاى اصلى جنگ در اسلام به نابودى شرك ، بت پرستى و گسترش آيين خدا بر مى گردد. در هر صورت ، هر يك از انگيزه هاى فوق كه در قالب جنگ دفاعى و يا ابتدايى قرار مى گيرند، مصاديقى دارند، كه به برخى از آنها اشاره مى شود.1 ـ جنگ با كفار و مشركين : قرآن مجيد دستور جنگ عليه كفار و مشركين را صادر كرده است .(... فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْكُفْرِ اِنَّهُمْ لا اي م انَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ) ... با پيشوايان كفر پيكار كنيد چراكه آنها پيمانى ندارند، شايد دست بردارند.(وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ ...) و آنـهـا را (بـت پـرسـتـانـى كـه از هـيـچ گـونـه جـنـايـتـى ابـا نـدارنـد) هـركـجـا بـيـابيد به قتل برسانيد.2 ـ جـنـگ عـليـه مـنـافـقـيـن : خـداونـد در قـرآن كـريـم ، بـه اهـل ايـمان فرمان مى دهد، در صورتى كه منافقين از نفاق و فتنه گرى دست برندارند با آنان جنگ كنيد.(... فـَاِنْ لَمْ يـَعـْتـَزِلُوكـُمْ وَ يُلْقُوا اِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا اَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اُول ئِكُمْ جَعَلْن ا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْط انا مُبي نا) ... اگـر آنـهـا از درگـيـرى بـا شـمـا كـنـار نـرفـتـنـد و پـيـشـنـهاد صلح نكردند و دست از شما بـرنـداشـتـنـد، آنـهـا را هـركـجـا يـافـتـيـد اسـيـر كـنـيـد، و (يـا) بـه قتل برسانيد و آنها كسانى هستند كه براى شما تسلّط آشكارى نسبت به آنان قرار داده ايم .3 ـ جـنـگ بـا پيمان شكنان : خداوند دستور جنگ عليه مسلمانان پيمان شكن و غير ملسمانان پيمان شكن (در فتح مكّه ) را صادر كرده است .(اَلا تُق اتِلُونَ قَوْما نَّكَثُوا اَيْم انَهُمْ وَ هَمُّوا بِاِخْر اجِ الرَّسُولِ ...) آيـا بـا گـروهى كه پيمانهاى خود را شكستند و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند، پيكار نمى كنيد؟4 ـ جـنـگ عـليـه يـاغيگرى : دفع آشوبها، تحريكات ، توطئه ها و ياغيگريهاى داخلى نيز علت ديگر جنگ در اسلام است . قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:(وَ اِنْ ط ائِفـَت انِ مـِنَ الْمـُؤْمـِنـي نَ اقـْتـَتـَلُوا فـَاَصـْلِحُوا بَيْنَهُم ا فَاِنْ بَغَتْ اِحْدي هُم ا عَلَى الاُْخـْرى فـَق اتـِلُوا الَّتـى تـَبـْغـى حـَتّ ى تـَفـى ءَ اِل ى اَمـْرِ اللّ هِ فـَاِنْ ف اءَتْ فـَاَصـْلِحـُوا بـَيْنَهُم ا بِالْعَدْلِ وَ اَقْسِطُوا اِنَّ اللّ هَ يُحِبُّ الْمُقْسِطي نَ) هرگاه دو گروه از مؤ منان با هم به نزاع و جنگ پردازند، در ميان آنها صلح برقرار سازيد و اگـر يـكـى از آنـهـا بـه ديـگـرى تـجـاوز كـنـد بـا طـائفـه ظالم پيكار كنيد تا به فرمان خدا بـازگـردد، هـرگـاه بـازگـشـت (و زمـينه صلح فراهم شد) در ميان آن دو بر طبق عدالت ، صلح برقرار سازيد، و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.5 ـ جنگ با آنانى كه با شما مى جنگند: خداوند در قرآن در اين مورد مى فرمايد:وَ ق اتـِلُوا فـى سـَبـي لِ اللّ هِ الَّذي نَ يـُق اتـِلُونـَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا اِنَّ اللّ هَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدي نَ) و در راه خـدا بـا كـسـانـى كـه بـا شـما مى جنگند، نبرد كنيد، و از حد تجاوز نكنيد كه خدا تعدى كنندگان را دوست نمى دارد.6 ـ جـنـگ بـراى نـجـات سـتـم ديـدگـان : قـرآن بـراى رهايى انسانهايى كه تحت ظلم هستند به مسلمانان دستور جنگ داده است :(وَ م ا لَكُمْ لا تُق اتِلُونَ فى سَبي لِ اللّ هِ وَ الْمُسْتَضْعَفي نَ مِنَ الرِّج الِ وَ النِّس اءِ وَ الْوِلْد انِ الَّذي نَ يـَقـُولُونَ رَبَّن ا اَخْرِجْن ا مِنْ ه ذِهِ الْقَرْيَةِ الظّ الِمِ اَهْلُه ا وَ اجْعَلْ لَن ا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيا وَ اجْعَلْ لَن ا مِنْ لَدُنْكَ نَصي را) چـرا در راه خـدا و در راه مـردان و زنـانـى كـه (بـه دست ستمگران ) تضعيف شده اند، پيكار نمى كنيد؟ همان افراد (ستمديده اى ) كه مى گويند: خدايا ما را از اين شهر (مكه ) كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر و براى ما از طرف خود سرپرست قرار بده ، و براى ما از طرف خود يار و ياورى تعيين فرما.



بدون دیدگاه "استراتژى و ژئوپليتيك"

ارسال یک نظر

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت