نویسنده:سعيد راد
هدف اصلي اين نوشتار بررسي و معرفي مفهوم و سير تحولات پيشبيني و حوزه مطالعاتي آيندهنگري ميباشد. نويسنده به جايگاه مطالعات آينده در رشتههاي مختلف علمي اشاره كرده و در نهايت مطالعات آينده را رشته علمي مستقل دانسته است. سپس بررسي مختصري پيرامون مطالعات استراتژيك به عمل آمده و به نقش آيندهشناسي در اين مطالعات پرداخته است و بر اين نكته تأكيد نموده كه جوهر هرگونه مطالعه راهبردي، آيندهشناسي است و مطالعات و پيشبيني آيندههاي ممكن مقدمه اساسي براي هرگونه بررسي استراتژيك به شمار ميآيد. همچنين رابطه سياست پژوهي با آيندهنگري، استلزامات و اصول علمي حاكم بر پيشبيني، مراحل پيشبيني اشاره شده است..
1- مفهوم پيشبيني
در ابتدا مفاهيم، برداشتها و تعاريف ارائه شده در ادبيات پيشبيني (در علوم مختلف) مورد بررسي قرار گيرند:
- آينده پيمايي: عبارت است از بسط دادن تحولات گذشته به آينده با استفاده از برخي فرضهاي خاص براي تداوم يا تغيير روندها. آينده پيمائي در اينجا تنها در صورتي كه بر احتمال استوار باشد، پيشبيني به شمار ميآيد (گوده: 13).
- آيندهشناسي يا آيندهپژوهي: بررسي و تعيين منابع، الگوها و روندهاي تغيير و تحول يك موضوع يا مسئله در آينده براساس دادههاي كمي و كيفي است.
آيندهنگري به معني به دست آوردن تصويري از وضعيتهايي كه در آينده تحقق پيدا ميكند و از آنجا كه اين وضعيتها بستر عمل فرد هستند بنابراين در عمل امروز مدخليت دارند. بنابراين آيندهپژوهي يعني اولاً تلاش براي يافتن تصويري از آينده، ثانياً ارائه توجيهي براي آن تصور. پيشبيني آينده ميتواند (يا بايد) محصول كاوش سازمانيافتهاي باشد كه آن را آيندهپژوهي ميناميم. آيندهپژوهي داراي روش و قابل ارزيابي است. لذا مفيد معرفتي عام است (لاريجاني، 1370: 77-175).
پيشآگاهي يا آيندهگويي يا آيندهشناسي يا تحليل آينده: ميتوان گفت هرگونه آيندهنگري نيازمند آيندهشناسي است و آيندهشناسي با اتكا به پيشفرضهايي در خصوص وجود گونهاي ارتباط و توالي ميان رويدادها نيازمند آيندهپژوهي است. آيندهشناس بر آن است تا آينده وضعيت جزئي يا يك نظام كوچك يا بزرگ اجتماعي يا طبيعي را بشناسد. در آيندهشناسي آگاهانه يا ناآگاهانه از نگرش خاصي درباره چگونگي پيوند رويدادها برخوردار است (اكرمي، 1376: 69). همچنين ميتوان گفت از لحاظ دانش برنامهريزي، آيندهنگري[1] عبارت است از فراگرد حدس زدن و پيشگويي دستاوردهاي آينده در كمك به برنامهريزي (طبيبي، 1374: 22).
در ادبيات مطالعات راهبردي از مفهوم سناريونويسي در اين حوزه استفاده شده است كه به معني رشتههاي منسجم از مفروضات، بيان آينده يك مسئله به صورت مدلهاي منسجمي از عناصر و روابط آنها و تحركات بين آنها ميباشد. پيشبيني ازاين منظر يك حالت سناريوگونه دارد. چون مسيرهاي محتمل زيادي وجود دارد و احتمالات متنوعي پيش روست (توكل: 93).
همچنين در اين حوزه از مفهوم تحليل چشمانداز[2] نيز استفاده شده است كه به معني منظر گستردهاي از آيندهها يا سناريوهاي ممكن كه در پرتو عليتهاي گذشته و تعامل ميان مقاصد طرفهاي ذينفع، نامحتمل نيستند، ميباشد. در اينجا هر يك از چنين سناريوهايي (مجموعهاي منسجم از فرضها) ميتواند موضوع يك ارزشيابي بيان شده به صورت ارقام يعني پيشبيني باشد (گوده، همان). تحليل چشمانداز نوعي تحليل روندهاي همهجانبه موجود تلقي ميشود.
جدول (1): تعاريف فشرده مفاهيم مهمي كه در متنهاي مربوط به آيندهپژوهي به كار ميرود.
گمانزني
فرضيههاي محتمل
تحليل چشمانداز
سناريوهاي جامع، كيفي و كمي، ارادهگرا و كثير (عمدتاً يك مفهوم لاتيني است)
آينده پيماني
بسط و گسترش روندهاي گذشته يا شكلي از آن، تا آينده
پيشبيني
ارزيابي با درجاتي از اعتماد و اطمينان: كمي، معتقد به علتمندي
پيشگويي
بيان امر واقع، پيش از وقوع آن
آيندهپژوهي
تمام جنبههاي پژوهش در باب آينده (مفهومي است متعلق به فرهنگ انگلوساكسون)
غيبگويي
پيشگويي به مدد الهام آسماني
سناريوها
رشتههايي منسجم از مفروضات
برنامهريزي
«عبارت است از تصور كردن آيندهاي مطلوب و راههاي عملي دستيابي به آن» ميشل گوده به نقل از (Ackoff, 1969)
يكي از مفاهيم مهم مورد استفاده در آينده پژوهي فرايند پيش بيني است.با مرور بر تعاريف مختلفي كه از اين مفهوم به عمل آمده است مي توان گفت كه پيشبيني عبارت است از: فرآيند علمي، دقيق و مبتني بر روشهاي كمي و كيفي است كه در جهت تعيين وضعيت يا موقعيت (يا وضعيتها و موقعيتهاي متعدد) يك پديده در شرايط آينده انجام ميگيرد. در فرآيند پيشبيني مشخص ميشود كه واقعه يا پديده خاص در كجا، چگونه، از چه منبعي، با چه مكانيسمي (از چه طريق يا طرقي)، چه وقت، با چه ميزان احتمال و در قالب چند سناريو (و هر سناريو با چه ميزان از اطمينان) ظهور يافته و تحقق مييابند ( يا رخ ميدهند).
در ادامه بحث لازم است تأكيد شود كه پيشبيني و آيندهنگري علمي فرآيند حرفهاي، دقيق و مبتني بر روشهاي كمي و كيفي است كه در جهت تعيين وضعيت يا موقعيت (يا وضعيتها و موقعيتهاي متعدد) يك پديده در شرايط آينده انجام ميگيرد. بنابراين، اين فعاليت عاري از هرگونه رگههاي شهودي، عرفاني، غيبگويي و جادوگري بود و امري كاملاً عيني و اين جهاني است و با پيشگويي و غيبگويي متفاوت است. گيروشه (1366)
2- سير تاريخي و گونههاي آيندهپردازي
آيندهنگري به ديرينگي خودآگاهي تاريخي آدمي است و از زماني كه آدمي به هستي خويش اندكي آگاهي يافت، پيشبيني سرنوشت آينده نيز براي او مهم شد. به همين منوال توجه به آينده و تعيين خط سير آتي حركت پديدهها يا جوامع از موضوعات مورد علاقه كثيري از متفكران بوده است و از پايان دوران اسطورهاي و آغاز دوران فلسفي مورد توجه بوده است و حتي نمونههاي مختلف و تاريخي آن در اوضاع كنوني نيز به چشم ميخورد. به طور كلي 4 نوع آيندهپردازي در ادبيات اين موضوع به چشم ميخورد.
1-2-1- آيندهپردازيهاي آرمانشهري يا پادآرمانشهري (افلاطون، توماس مور، هاكسلي، اورول، فارابي و غيره) كه به سرنوشت آرماني يا محتوم جوامع توجه كردهاند و هر كدام مدينه فاضله خاص خود را ترسيم كردهاند.
1-2-2- ترسيم خط سير تمدن آينده جهان بر پايه تحليلهاي سياسي خاص مانند تحليلهاي ماركسيستي درباره فروپاشي غيرقابل اجتناب سرمايهداري، آيندهپردازي فرانسيس فوكوياما درباره پايان تاريخ و حركت به سوي ليبرال دموكراسي و نيز نظريه سوروكين (درباره سه مرحله از تمدن خوب، بد و مرحله انتقالي) و يا نظريه اسوالد اشپينگر در مورد تاريخ تمدنها به مثابه زندگي انساني كه داراي 4 مرحله تولد، بلوغ، انحطاط و مرگ است و يا نوشتههاي ساموئل هانتينگتون درباره برخورد تمدنها. اينگونه تأملات بهويژه در دهه هفتاد و هشتاد و براي ارائه تحليل جامع جهان در قرن 21 ارائه شده است.
1-2-3- تحليل آينده بر پايه دادههاي صنعتي، فنشناختي و مسائل مربوط به رشد و توسعه در جامعه جهاني كه با نگاه به كليت تاريخ اجتماعي ارائه شدهاند، از جمله مهمترين اين اشخاص آلوين (و هايدي) تافلر است كه از دهه 1970 و با كتابهاي «شوك آينده»، «موج سوم»، «جنگ و ضد جنگ» به ارائه نحوه بروز انقلاب اطلاعاتي پرداخته است. آثار تافلر در بين مردم كشورهاي آسياي جنوب شرقي به عنوان انجيل آيندهشناسي شناخته ميشود. علاوه بر وي دانيل بل نويسنده كتاب «ظهور جامعه پساصنعتي» (1972) فريمن و جاهورا نويسنده كتابهاي «آينده جهان و جدال بزرگ»، (1978)، پل كندي و جاناتان شل، در كتبي مثل «آينده زمين و كشورها و استراتژي بزرگ»، نيز ميتوان نام برد.
نقش پيش بيني دربرنامه ريزي استراتژيك
تحليل استراتژيك يك فرآيند معرفتي دقيق است كه بهوسيله آن واقعيات مهم احتمالي در آينده ابتدا به تصور درآمده و سپس به طور سيستماتيك مدل سازي ميشود تا شرايط، روند و پيامدهاي بالقوه آنها روشن شود. به طور خلاصه ميتوان گفت: فرآيند تحليل استراتژيك طي سه مرحله انجام ميشود:
1- مرحله نظارت كه با بررسي اطلاعات ورودي و طبقهبندي آنها آغاز ميشود و بخش زيادي از اين اطلاعات معطوف به آينده است.
2- مرحله شناخت تهديد كه تحليلگر با استفاده از دادهها و شاخصها تهديدات احتمالي را شناسايي ميكنند.
3- در مرحله سوم پيشبيني و مدلسازي انجام ميشود. هرچند همواره اين خطر وجود دارد كه مدلهاي پيشبيني شده در موقعيتهاي آتي رخ ندهند. با اين وجود مهمترين وظيفه مراكز و مديران استراتژيك تهيه سناريوهايي است كه نشان دهد چگونه پديدههاي تحت مطالعه (يا طرفهاي مقابل، رقباء يا دشمنان) عمل خواهند كرد. مرحله پيشبيني نمايانگر آخرين و بزرگترين چالشي است كه تحليلگر با آن مواجه است، چون تحليلگر در اين مرحله از نقش خود به عنوان مورخ و مشاهدهگر گذر كرده و در آينده شروع به كاوش ميكند (خليلپور). از اين جهت ميتوان گفت يكي از مراحل و ملزومات اساسي در تدوين استراتژي، گسترش و تقويت قدرت تخيل و تحليل براي شناخت و طراحي مدلهاي واقعبينانه و كافي (الگوسازي) براي مواجهه با وقايع احتمالي و انتخاب مدل مطلوب در لحظه ضرورت است. بنابراين بايد گفت: پيشبيني مرحله برجسته و تعيينكنندهاي در طرحريزي استراتژيك بهشمار ميآيد.
به سخن ديگر اساساً جوهره هرگونه مطالعه راهبردي، برنامهريزي و اقدام استراتژيك را بايد در موارد ذيل ملاحظه كرد:
1- نوعي برنامهريزي براي آيندهنگري است. يعني بهمنظور تعيين اهداف سياستها و برنامههاي كلان (و جزئي) در آينده ترسيم ميشود.
2- ناظر و معطوف به آينده است. بهعبارتي استراتژي و برنامهريزي ذاتاً براي آينده است. از اين منظر برنامهريزي فراگردي است مداوم، حساب شده، منطقي، جهتدار و دورنگر به منظور ارشاد و هدايت فعاليتهاي جمعي براي رسيدن به هدف مطلوب (دكتر يحيي فيوضات، 1373: 16). بهعبارتي برنامهريزي استراتژيك فعاليتي است آيندهنگر، آيندهساز و آيندهگزين.
3- تعيين اهداف و سياستها و برنامهها بدون توجه به «شرايط پيشرو» امكانپذير نيست.
4- «شرايط آتي» بايد به نحو علمي، تخصصي و قابل اطمينان ترسيم شود كه اين مهم از طريق مطالعات آيندهشناسانه ممكن خواهد بود.
بنابراين پايه هرگونه طراحي استراتژيك پيشبيني و آيندهنگري است.
3- استلزامات و اصول علمي حاكم بر پيشبيني
رسيدن به پيشبينيهاي حرفهاي و علمي كه بتوانند در حوزه مطالعات راهبردي مورد توجه قرار گيرند منوط به رعايت اصول زير است:
1- با توجه به مجموعه مباحث منطقي و مبنايي در خصوص «امكان پيشبيني»، در فرآيند پيشبيني يك پديده بايد «آيندههاي ممكن» براي يك پديده را شناسايي كرد و نميتوان صرفاً بر وقوع يك آينده قطعي و يقيني اصرار ورزيد. بنابراين محصولات مطالعات آيندهنگري الزاماً احتمالي هستند و براي پيشبيني بايد سناريوها و انواع احتمالات ممكن را در نظر داشت. به عبارتي:
وضعيت فعلي پديده: فرآيند پيشبيني: آيندههاي ممكن:
2- خروجيهاي فرآيند پيشبيني بايد احتمالي و كمي باشد. با توجه به لزوم توجه سياستگذاران به محصولات پيشبيني از يك سو و محدوديت منابع و امكانات از سوي ديگر، براي توجه به تمامي سناريوهاي ممكن، تحليلگران بايد ميزان احتمال وقوع هر سناريو را مشخص كنند و اولويتها را معين نمايند.
بدون دیدگاه "آينده نگري"
ارسال یک نظر