نظریه های تصمیم گیری

تهیه و ارائه: مائده محمود آبادی
تجزیه و تحلیل تصمیم گیری:
. بررسی نحوه اخذ تصمیمات، نخستین بار در حوزه هایی غیر از علم سیاست موضوع تحقیق منظم و اصولی قرار گرفت. تصمیم گیریi، کانون توجه آن دسته از دانشمندان علم سیاست نیز بود که به تحلیل رفتار تصمیم گیری رای دهندگان، رهبران گروه های ذینفوذ، و سایر بازیگران صحنه سیاست علاقه داشتند.تصمیم گیری صرفا عمل گزینش میان راه حل های جایگزین یا بدیل های موجودی است که در موردشان یقین و قطعیت نداریم.در طی نسل آخر، توجه ها از تصمیم گیری به عنوان صرف گزینش انتزاعی میان بدیل های ممکن که به قصد بیشینه ساختن مطلوبیت انجام می گیرد، به سوی تصمیم گیری به عنوان فرآیندی تدریجی معطوف شده است که از انتخاب های جزیی و سازش میان منافع سازمانی و فشارهای دیوانی رقیب هم تشکیل شده است.
[1](1)
رویکردهای نظریه تصمیم گیری:
رویکرد تصمیم گیری، برای درک سیاست بین الملل رویکرد بدیعی نیست. بیست و چهار قرن قبل توسیدید مورخ یونانی در کتاب خود جنگ پلوپونز، عواملی را مورد بررسی قرار داد که رهبران دولت شهرها را به تصمیم گیری در مورد مسائل جنگ و صلح و نیز تشکیل اتحاد و امپراتوری، رهنمون می ساخت. نظریه تصمیم گیری تعداد زیادی متغیر ذیمدخل را مشخص ساخته و روابط متقابل احتمالی میان این متغیرها را به دست می دهد. نظریه تصمیم گیری نشانه تغییر چشمگیری از تحلیل سیاسی سنتی است که طی آن، گاه نویسندگان مستعد جسمیت(reify ) یا شخصیت(personify) قائل شدن برای دولت های ملی به عنوان بازیگران اصلی در داخل سیستم بین المللی بوده اند. نظریه تصمیم گیری به دولت ها به عنوان موجوداتی انتزاعی و متافیزیکی، یا به حکومت ها یا حتی به نهادهای عامی همچون «قوه مجریه» توجه ندارد بلکه جویای روشن ساختن رفتار افراد تصمیم گیرنده مشخصی است که عملا به خط مشی حکومت ها شکل می دهند.2) (فرض بر آن است که تصمیم گیران در داخل یک محیط ادراکی کلtotal perceived environment) (عمل می کنند که مشتمل بر سیستم سیاسی ملی خودشان و نیز کل سیستم بین المللی است.در نظریه تصمیم گیری، عنصر ادراک یا برداشت از جایگاهی مرکزی برخوردار است.
1) (3
موقعیت (یا وهله) تصمیم گیری(occasion ):
بری بروک و لیندبلوم معتقدند که هر چند تصمیم گیری را نمی توان کاملا با حل عقلایی مسائل یکی دانست ولی به طور کلی می توان با آن برابر قرارش داد.(4)اسنایدر برخی از موقعیتها را نسبت به برخی دیگر، سازمان یافته تر می داند. مفهوم بعضی از موقعیت ها را به سهولت می توان دریافت در حالی که ممکن است برخی دیگر سیال تر و ابهام آمیزتر باشند. موقعیت ها از نظر فوریت یا فشار برای اتخاذ عمل نیز بسیار متفاوتند. دستیابی به ارزیابی نسبتا صحیحی از گرایشات و نیروهای مختلفی که در یک موقعیت خارجی فعالند از دل آراء در هم و برهم دیپلمات های حرفه ای، محققان، روزنامه نگاران و دیگران دشوار است. تجزیه و تحلیل نیات یک دولت بیگانه، حتی می تواند کمتر از این قابل اطمینان باشد.
[2]
سیاست دیوانی:bureaucratic politics
تصمیم گیران طبق فرض تمایل دارند اجازه دهند که دریافت شان از منافع ملی با برداشت هایشان از آنچه برای واحد دیوانی خودشان مطلوب است رنگ آمیزی شود. اما دیوانسالاری ها هم مانند خود حکومتها –به ویژه در نظام های سیاسی دموکراتیک – با محدودیت های بودجه ای روبرو هستند.هالپرین نتیجه می گیرد که اقدامات یا پیشنهادات یک حکومت برای تاثیر گذاری بر رفتار یک حکومت دیگر، معمولا بر پایه الگوی ساده دو فردی استوار است که با یکدیگر به درستی ارتباط می گیرند، در حالی که در واقعیت امر این تصمیمات احتمالا محصول یک فرآیند «کشاکش» پیچیده دیوانی است که دست اندرکارانش نیز درک کاملی از آن ندارند. به علاوه، او مدعی است که پاسخ حکومت بیگانه هم، احتمالا نتیجه فرآیند کشاکش دیوانی مشابهی است.(5)فرانسیس رورک، قانون ماند دیوانسالاریlaw of bureaucratic inertia ) (را چنین بیان کرده است: «دیوانسالاری های در حال سکون، گرایش به ماندن در همین حالت را دارند و دیوانسالاری های در حال حرکت نیز گرایش به ادامه حرکت دارند». روسای جمهور دوران اخیر، گهگاه از لختی عمل دیوانسالاری ها در اجرای دستوراتشان به خشم آمده اند ولی رورک معتقد است که این لختی می تواند رهبران سیاسی را از عواقب یک تصمیم شتابزده در امان نگه دارد.) (6الکساندر جورج توجه ما را به این واقعیت جلب کرده است که قوه مجریه برای خنثی ساختن اختلاف نظرهایی که در درون دیوانسالاری بر سر سیاست ها وجود دارد به جای استفاده از روش های مدیریت متمرکز می تواند از یک «مدل هواداری چند گانه»multiple advocacy model ) (استفاده کند. این مدل، سیستم مرکبی است که عناصر مدیریت متمرکز را با برخی ویژگی های مدل های مشارکت کثرت گرایانه تلفیق می نماید تا از این رهگذر، از تنوع دیدگاه ها و علائق به منظور تقویت سیاستگذاری عقلاییrational policymaking ) (بهره گیری نماید.
[3](7)

انگیزه ها و ویژگی های تصمیم گیران:
اسنایدر میان دو نوع انگیزه، یعنی انگیزه «به منظور»in order to ) (و انگیزه «به دلیل»because of ) (تمایز سودمندی قائل است.(8) نوع اول، آگاهانه است و می توان آن را به روشنی بیان کرد.از طرف دیگر، انگیزه های «به دلیل» انگیزه های نا خودآگاه یا نیمه خود آگاهی هستند که محصول تجربه گذشته زندگی و شرایط سازمانی گذشته میباشند. بیشتر نظریه پردازان کلان گر، نسبت به [استفاده از]« تاریخ روانی» به عنوان وسیله تبیین تصمیمات و اقدامات رهبران سیاسی محتاطند.بیشتر نظریه پردازان تصمیم گیری مانند اغلب مورخان سیاسی بر این نظرند که آگاهی از شرح زندگی سیاستگذاران ممکن است به روش ساختن ژرف ترین انگیزه ها و ارزش های کسانی که تصمیمات مشخصی را می گیرند کمک کند.اینگونه تبیین ها به سهولت بسیار می توانند در ذهن کسی که مخیله بسیار فعال و بر جسته ای دارد جای تحلیل دقیق شواهد واقعی را بگیرند.
[4]
فرآیند تصمیم گیری :
نظریه پردازان تصمیم گیری همگی قائل به یکسان بودن اساسی فرآیند تصمیم گیری سیاسی با فرآیند تصمیم گیری دولتی یا خصوصی نیستند.
(9) چارچوب های مرجع و «قواعد بازی» نشان دهنده خواص نسبتا مشخص و متفاوت آنهاست. بر اساس مدل کهن تصمیم گیری، سیاستگذاران در مورد دو بعد اساسی – مطلوبیت(utility ) و احتمالprobability ) (– به محاسبه پرداخته و به فرض اینکه «عقلایی» باشند، سعی در پیشینه ساختن مطلوبیت مورد انتظار دارند. اسنایدر یاداور می شود که «می توان فرض کرد که تصمیم گیران، بر حسب اولویت های مشخص و قاطع عمل می کنند» ولی این اولویت ها به جای آنکه کاملا فردی باشند، از قواعد نظام سازمانی، تجربه سازمانی مشترک در طول یک دوره زمانی، و اطلاعات قابل دسترس برای واحد تصمیم گیری، و نیز از شرح زندگی افراد حاصل آمده اند.(10) اما اسنایدر از پذیرش کامل قاعده تبیینی کهن «پیشینه سازی مطلوبیت مورد انتظار») maximization of expected utility (امتناع داشت.(11)نظریه تصمیم گیری لزوما عقلایی بودن تصمیم گیران را مفروض نمی انگارد. دیوید سینگر یاد آور شده است که ممکن است تصمیم گیران تحت شرایط فشار عصبی و اضطراب، بر اساس معیار های مطلوبیتی عمل کنند که می توان آنها را عقلایی نامید. بری بروک و لیندبلوم «دریافت اجمالی» تصمیم گیری را که براساس آن فرض می شود تصمیم گیران تمام بدیل های موجود را پیش روی خود گذاشته و با مقیاس ارزش های مرجح خویش تمامی عواقب تلویحی خط مشی های مختلف مورد ملاحظه را از حیث دگرگونی اجتماعی اندازه می گیرند، برای مهم ترین تصمیمات غیر رضایت بخش یافته و رد می کنند. این دو مدعی اند که هر راه حلی به ناچار در اثر عوامل چندی همچون توانایی فرد برای حل مسائل، حجم اطلاعات موجود، هزینه تحلیل و لاینفک بودن واقعیت و ارزش در عمل، محدود است.هربرت سایمون، وجود یک جهان «عقلانیت محدود»bounded rationality ) (را مفروض می انگارد و به جای مفهوم کهن رفتار بیشینه سازانه یا بهینه سازانه(optimizing behavior )، مفهوم رفتار «بسنده جویی»satisficing behavior) را می گذارد. در اینگونه از رفتار، فرض بر آن است که سیاستگذاران واقعا در پیش روی خود ماتریسی تشکیل نمی دهند که تمامی بدیل های قابل دسترس، ارزش «دلایل له و علیه» موجود برای هر یک، و ارزیابی احتمالات مربوط به پیامدهای مورد انتظار را به آنها نشان دهد. برعکس، سایمون بر آن است که واحدهای تصمیم گیری تنها تا زمانی به ارزیابی متوالی بدیل های مختلف ادامه می دهند که به بدیلی که از حداقل میزان قابل قبول بودن برخوردار باشد دست یابند.(12) بری بروک و لیندبلوم معتقدند که تجربه گرایی مصلحت جویانه مظهر استراتژی «تدریج گرایی منفصل»disjointed
incrementalism (است. این استراتژی در ساده ترین شکل خود بدین معناست که سیاستگذاران، به ويژه در كشورهای دموكراتيك ترجيح می دهند مسائل تصميم گيری خود را به پارهای كوچكی تفكيك كنند كه در قالب انتخاب های «تدريجی» و «حاشيه ای» قابل تصميم گيری باشند.
ویلیام رایکر نیز در بررسی خود پیرامون ائتلافات می گوید، ممکن است تصمیم گیری دست کم تا حدودی به فرآیندهایی شبه ماشینی بستگی داشته باشد که طی آنها بازیگران به نقش های تصمیم گیری خویش واقف نیستند. فرایندهای شبه ماشینی را در مورد افرادی می توان به شکل نمایان دید که به انگیزۀ سود اقتصادی شخصی وارد معاملات اقتصادی بین المللی میشوند و عملاً تصمیم گیران حکومتی را وادار به اتخاذ منظم تصمیمات می سازد.
[5](13)
سه مدل آلیسون:
مطابق نظر گراهام آلیسون، بیشتر تحلیل گران سیاست خارجی در مورد رفتار حکومت ها بر حسب مدل بازیگر خردمند یا مدلrational actor
Model (((کهنی)) اندیشیده و به تبیین می پردازد که در آن، گزینه های سیاستگذاری به عنوان اقدامات کمابیش هدفمند حکومت های یکپارچه تلقی می شوند. آلیسون می گوید ((هر چند مدل بازیگر خردمند برای بسیاری منظورها مفید از کار در آمده است ولی باید آن را با چارچوب های مرجعی که ماشین حکومت را در کانون توجه خویش دارند دست کم تکمیل و یا جایگزین کرد، دو نوع از این چارچوب های مرجع را پیشنهاد می کند. مدل فرایند سازمانیorganizational process model ) (و مدل سیاست دیوانیbureaucratic politics model ) در مدل فرایند سازمانی رفتار حکومت کمتر به عنوان انتخابی سنجیده، و بیشتر به عنوان بروندادهای مستقلِ چند سازمان بزرگ در نظر گرفته می شود.که رهبران حکومت تنها تا حدودی آنها را هماهنگ می سازند. سومین مدل آلیسون، یعنی مدل سیاست دیوانی بر شالودۀ فرایند سازمانی بنا شده است ولی به جای مسلّم انگاشتن کنترل رهبران صدر نشین به وجود رقابت شدیدی میان واحدهای تصمیم گیری قائل بوده و سیاست های خارجی را نتیجۀ چانه زنی میان اجزاء یک دیوانسالاری می داند. بازیکنان، تحت هدایت هیچ طرح جامع استراتژیکی که عاری از تناقص درونی باشد نیستند بلکه دریافت های متعارضی که از اهداف ملی، دیوانی، شخصی دارند آنها را هدایت می کند.نتیجۀ کار بستگی به قدرت و مهارت نسبی چانه زنندگان دارد و نه به توجیهات عقلاییِ موجود به نفع یک سیاست یا به روش های سازمانی معمول
[6](14)
تنقیحات اسنایدر و دیزینگ:
گلن اسنایدر و پل دیزینگ سه نظریۀ تصمیم گیری، یعنی(1) بیشینه سازی مطلوبیت (نظریۀ عقلایی کهن)، (2) عقلانیت محدود (اقتباس شده از مدل ((بسندگی جویی)) سایمون)، و (3) سیاست دیوانی را به شیوۀ تجربی در حدوداً 50 نمونه بحران به آزمون کشیدند.مدل بازیگر خردمند آنان نیز مانند مدل آلیسون، بر اساس انتخاب یک بدیل از میان تمامی بدیل های قابل دسترسی که در عین حال مطلوبیت مورد انتظار را بیشینه سازد استوار است. در سنّت عقلانیت محدود، چنین فرض می شود که اگر باید میان دو ارزش متفاوت دست به انتخاب زد هیچ راه عاقلانه ای جهت انجام این محاسبه وجود ندارد که برای تحصیل میزان مشخصی از یکی، چه مقدار از دیگری را بایدفدا کرد. تصمیم گیران قادر به بیشینه سازی نیستند. آنها تحت محدودیت ها به عمل پرداخته و به دنبال یک مسیر قابل قبول می گردند. اسنایدر و دیزینگ به شکل قابل قبولی استدلال می کنند که بیشینه سازی و عقلانیت محدود، تبیین های ناهمسازی نیستند بلکه می توان آنها را از طریق مبنا قرار دادن یکی و مکمل دانستین دیگری، با یکدیگر تلفیق کرد. این دو نویسنده همچنین این پیشنهاد خرد پسند را مطرح می سازد که نظریۀ سیاست دیوانی نیز رقیب دو نظریۀ دیگر نبوده بلکه مکمل آنهاست. نظریه های نوع اول بیش از همه در هنگامی قابل اعمالند که تنها یک یا دو نفر در تصمیم دخیل باشند. اما وقتی مانند تصمیم گیری در یک کمیته یا کابینه، سه یا چند نفر دخالت داشته باشند مدل سیاست دیوانی به بهترین نحو قابل اعمال است.
[7](15)
نظریۀ سیبرنتیکی تصمیم :the cybernetic theory of decision
جان استاین برونر به جای ((قالب فکری تحلیلیِ))analytic paradigm سنتی، ((قالب فکری سیبرنتیکی))cybernetic paradigm را به عنوان بیان نظریه ها و مدل های تصمیم گیری را تبیین نمی کند. تصمیم گیرندۀ سیبرنتیکی از طریق حذف تنوع، چشم پوشی از محاسبات پیچیده در مورد محیط، و دنبال کردن تعدادی متغیر بازخوران ساده که موجب تعدیل رفتار می شوند با موقعیت هایی سر و کا دارد که ما آنها را ((ساده)) می خوانیم ولی با این حال از پیچیدگی خاص خود برخوردارند. تصمیم گیرندگان سیبر نتیکی ضمن اعتماد به ساده بودن فرایند تصمیم گیری، سعی در به حداقل رساندن محاسبات ریاضی یا ارزشی یی دارند که باید اجراء کنند. استاین برونر عقیده دارد که مدل سیبرنتیکی را در مورد تصمیمات بسیار پیچیده هم می توا ن به کار برد. مسائل پیچیده به وسیلۀ تمام اعضای گروه تصمیم گیری مورد تجزیه و تحلیل قرار نمی گیرد. در عوض، این مسائل به تعداد زیادی مسئله که هر یک دارای ابعاد محدودی هستند تقسیم شده و هر یک به وسیلۀ تصمیم گیرنده یا واحد مجزایی حل و فصل می شوند. استاین برونر از بررسی های انجام شده در مورد ادراک، یادگیری، حافظه، نتیجه می گیرد که نظریۀ شناخت، تحلیلی از اثرات عدم قطعیت بر فرآیند تصمیم، به دست می دهد که از اساس با تحلیل های قالب فکری تحلیلی یا سیبرنتیکی تفاوت دارد. بر این اساس، او از نظریۀ شناخت برای اصلاح قالب فکری سیبرنتیکی ، به ویژه در رابطه با راه حل ذهنی عدم قطعیت، و نیز برای وارد ساختن مفاهیم تفکّر کلیشه ایgrooved thinking ، تفکّر متزتزلuncommitted thinking و تفکّر نظریtheoretical thinking در بحث از پدیده های سیاسی و سازمانی استفاده می کند. در تفکّر کلیشه ای، تصمیم گیرنده به شکل نسبتاً ساده اندیشانه ای مسائل را به چند نوع شکل اساسی و معدود طبقه بندی می کند. در تفکّر متزلزل، تصمیم گیرنده ای که نمی داند در مورد مسئله چه بیندیشد بین چند دسته نظر مشورتی در نوسان است وبالاخره در تفکر نظری، تصمیم گیرنده پایبند باورهایی انتزاعی است که معمولاً حول یک ارزش واحد و در قالب الگوهایی سازمان یافته اند که عاری از تناقض درونی بوده و در طول زمان، حتی در شرایط عدم قطعیت، ثبات دارند.استاین برونر قالب فکری سیبرنتیکی شناختی را ذاتاً برتر از قالب تحلیلی نمی داند. برعکس، او پیشنهاد می کند که در جریان پردازش مسائل پیچیده، از این دو قالب به عنوان جایگزین هم استفاده کرده و به انواع مختلفی از تعمیمات برسیم.
[8](16)
تصمیم گیری در بحران :
ازمیانۀ دهۀ 1950 حجم قابل ملاحظه ای از نوشته ها در مورد تصمیمات مشخص سیاست خارجی منتشر شده است. تا دهۀ 1970 بخش اعظم این نوشته ها شکل بررسی موارد خاصی از تصمیم گیری را داشت که تعداد تصمیم گیرندگان محدود بود و خود، یک رشتۀ زمانی را تشکیل می دادند. از آن زمان به این سو تلاش فزاینده ای برای بررسی تطبیقی بحران ها با هدف ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی از تمام زمان ها و بحران ها، و تدوین نظریه یا نظریه هایی ملهم از چنین تحلیل هایی صورت گرفته است. به علاوه، از دهۀ 1960 تلاشی هم برای ارائۀ مدل هایی قابل توجه تر از همه در این میان، کار چارلز هرمان و لیندا بریدی بود که 311 گزارۀ ناظر بر بحران را از تحقیقات صورت گرفته در دهۀ 1960 بیرون کشیدند. آثار این دورۀ نخستین، در بر گیرندۀ تصمیماتی بر شروع جنگ جهانی اول، مداخلۀ ایالات متحده در کره، مداخلۀ انگلیس در بحران سوئز و استقرار موشک های شوروی در کوبا منجر شدند. مطالعۀ بحران های بین المللی شامل بررسی نقش طرف های ثالثی همچون سازمان ملل و دیگر سازمان ها یا گروه های میانجی نیز می باشد. در مورد تصمیماتی که وجۀ مشخصه شان چارچوب زمانی فراخ تر و گروه های بازیگر پیچیده تر از جمله نهاد های قانونگذاری، احزاب سیاسی، و حکومت ها است نیز بررسی هائی وجود دارد. اینگونه تصمیمات که ممکن است در عین داشتن اهمیت و برجستگی تاریخی، به معنای مورد نظر در بحث حاضر((تصمیم گیری دربحران)) نباشند. این نوع بررسی را غالباً دشوارتر از بررسی ((بحران)) می توان در قالب تحلیل دقیق تصمیم گیری جای داد زیرا حاوی فرآیندی انباشتی است که در هزار تویِ در هم برهم دیوانسالاری و صحنۀ فراگیر تر سیاسی در طول یک دورۀ طولانی تر صورت می گیرد و تحقیق در مورد آن دشوار تر است.
[9](17)
تصمیم ایالات متحده برای مداخله در کره :
از جمله مطالعات موردی شرح گلن پیج از هفت روز تصمیم گیری ملی ایالات متحده در پاسخ به بحران کره است.پیج به مشکل اعمال مدل اسنایدر– بروک-ساپین بر یک مورد واحد، و تلاش برای احراز صحت و سقم هر فرضیه ای، صرفاً بر مبنای تصمیم گیری بحران کره، وقوف کامل دارد.پیج مدعی است که تصمیم گیری بحران کره را می توان یا به عنوان یک پدیدۀ واحد و با به عنوان رشته ای تحولی از گزینه ها که ((چیشرفتی مرحله به مرحله به سمت یک نتیجۀ تحلیل شدۀ معین)) را تشکیل می دادند و ظاهراً تصمیم گیرندگان در آن رشته گزینه ها تحت تأثیر ((مؤید های مثبتی)) به شکل اقدام نظامی حمایتی سازمان ملل، نظرات مساعد سردبیران جراید، و تأیید علنی تصمیمات توسط کنگره و در سطح بین المللی، و نیز شواهدی دال بر پاسخ ملایم شوروی بودند تلقی کرد. بسیاری از نتیجه گیری های پیج به صورت فرضیه ها یی بیان شده اند که بر فرض مسلّم بودن وجود رابطه میان سرشت گروه تصمیم گیری، تهدیدی که نسبت به ارزش ها احساس می شود، نقش رهبری، جستجوی اطلاعات، چارچوب پاسخ های گذشته، تمایل مشترک به دادن پاسخی مثبت، تلاش برای تأمین پشتیبانی بین المللی و غیره استوارند.
[10](18)
ادراک و تصمیم گیری: در گرفتن جنگ جهانی اول:
ئوله هالستی، رابرت نورث و ریچارد برادی در بررسی هایی که پیرامون درگرفتن جنگ جهانی اول و بحران موشکی کوبا صورت داده اند کوشیدند پیام هایی را اندازه گیری کنند که در طول موقعیت های بحرانی مبادله می شود. در اینجا نماد S معرف محرک یا رفتار ورودی به شکل یک رویداد فیزیکی یا به اقدام شفاهی است. نماد R نیز نمایندۀ اقدام به پاسخ است. همS و هم R غیر ارزشگذارانه و غیر عاطفی هستند؛ r ادراک تصمیم گیرنده از محرک (S ) و s بازگویی نیات یا ایستار است. هم r و هم s شامل عوامل همچون شخصیت، نقش، سازمان و سیستم هستند که به متغیر های ادراکی اثر می گذارند. بر این اساس نویسندگان مزبور می کوشند روابط همبستگی میان نتایج تحلیل محتوا و اقداماتی همچون بسیج، تحرک لشکرها، و قطع مناسبات دیپلماتیک را پیدا کنند.
تصمیم گیران((بیشتر به تهدید های شفاهی و حرکت های دیپلماتیک [پاسخ می دادند] نه به تحریک لشگرها)).از جمله فرضیه هایی که آنان مورد آزمون قرار دادند این تصور بود: ((در یک وضعیت درگیری نازل، پاسخ سیاستگذارانه (R) معمولاً از حیث خشونت در سطح پایین تری از اقدام ورودی (S)، و در یک وضعیت درگیری بالا، در سطح بالاتری از آن صورت می گیرد)). آنان دریافتند که در واقع، اتحاد دوگانه که بسیار تعهد آمیزتر بود پیوسته به تهدید ها واکنشی به مراتب شدیدتر نشان می داد در حالی که اتحاد سه گانه که کمتر تعهد آمیز بود واکنشش پایین تر از خود تهدید بود. هم در موارد درگیری کم و هم در موارد درگیری بالا، اقدام واکنشی (R) از حیث خشونت در سطح بالاتری از آن چیزی صورت گرفته بود که از نیات ابراز شدۀ رهبران (s) به دست می آمد.
به علاوه، در مراحل انتهایی بحران، پس از آنکه هر دو اتحادیه بسیار تعهد آمیز شدند، میان آنها از حیث شیوۀ ادراک (r) اقدامات (s) تفاوت کمتری نسبت به سابق وجود داشت. بنابراین نویسندگان مزبور نتیجه گرفتند که ادراک در نقش عامل میانجی می تواند کار کردی شتابزا یا شتابزدا داشته باشد.(19) ال.ال.فَرِرْ تفسیری متفاوت از بحران 1914 دارد. او به پیروی از تئودر آبل و بروس راس اعتماد دارد که نباید به دنبال دلایل بود بلکه باید از زمینه ای که تصمیمات حکومت ها از آن سر بر می آورد شروع کرد و به تحلیل فرآیند پرداخت. تصمیم نهایی برای جنگ نه در یک لحظه حساس گرفته می شود و نه محرک آن انگیزه های غیر عقلانی و عناصر هیجانی است که اغلب با تصمیم گیری تحت شرایط فشار عصبی ملازم است. بر عکس، این تصمیم بر پایۀ یک سلسله محاسبات عقلایی استوار است که چندین سال قبل از بحران صورت می گیرد. بحران نه ناشی از این فشار های روانی بلکه محصول تصمیماتی است که قبلاً گرفته شده و بیش از ویژگی های شخصیتی حائز اهمیت اند.
[11]
بحران موشکی کوبا :
هالستی، برادی و نورث با استفاده از همان مدل تعامل که قبلاً تشریح شد در مورد بحران موشکی کوبا در 1962 به تحقیق پرداختند. نویسندگان مزبور تلاش کردند ((الگو های رفتاری [را بیابند] که وضعیتی ( همچون بحران سال 1914 ) را که تا حد یک جنگ عمومی تشدید می شود از وضعیت هایی (همچون بحران موشکی کوبا) که در آنها فرآیند تشدید معکوس است متمایز می سازد)). مشخص شد که در بحران موشکی کوبا بر خلاف بحران سال 1914 ((میان اقدامات طرف دیگر (S) و ادراک اقدام دشمن (r) تناظر نزدیکی)) وجود دارد. در این بحران هر دو طرف به درستی ماهیت اقدامات حریف را درک کرده و در سطح مناسبی دست به عمل زدند. تلاش هایی که هر طرف ((برای به تعویق انداختن یا معکوس ساختن چرخۀ تشدید صورت می داد عموماً به همین معنی گرفته می شد و مطابق شیوۀ مشابهی به آن ها پاسخ داده می شد)). هالستی، برادی و نورث از تحلیل بحران سال 1914 و بحران سال 1962 قرائنی دال براین حکم یافتند که ((هر چه تعامل میان طرف ها شدید تر باشد گنجاندن داده های ادراکی در تحلیل، حائز اهمیت بیشتری خواهد بود)). گراهام آلیسون نیز هر یک از سه مدل تصمیم گیری خویش را در مورد بحران موشکی کوبا به کار بسته است. او نتیجه می گیرد که سه مطالعۀ موردیش ((این مسئله را که چه چیز و به چه علت رخ داد حل نمی کند)) بلکه ((در مورد سرشت تبیین هایی که تحلیل گران کختلف ارائه کردند شواهدی به دست می دهد)). این بحران را بر حسب گزینه های استراتژیک دو ابر قدرت تبیین می کند. آلیسون در رویکرد مدل روند سازمانی خود پیرامون بحران موشکی کوبا، بر میزان فعالیت سازمانی و درجۀ هماهنگی لازم برای به حرکت در آوردن بیش از یکصد محمولۀ دریایی از موشک های میان برد و برد متوسط، بمب افکن های بیگل، ... شوروی به کوبا تأکید دارد. آلیسون می نویسد که در جناح آمریکا، زمان بندی دقیق بحران موشکی کوبا تابع روال کار عادی سازمانی و روش های جا افتادۀ عملیاتی جامعۀ اطلاعاتی آمریکا بود.
آلیسون تصدیق می کند که تحلیل تصمیم گیری شوروی در بحران موشکی کوبا بر اساس مدل سیاست دیوانی دشوار، ولی برای اعمال همین مدل بر اقدام ایالات متحده اسناد فراوانی در دست است.
[12]
به سوی نظریه ای در باب رفتار در بحران ها :
به اعتقاد مایکل سالیوان، هم اکنون بحران، یک متغیر موقعیتی مربوط به کلیۀ مواقع تصمیم گیری است که بیش از همه مورد پژوهش قرار گرفته است.
چارلز مک کللند یادآور شده است که تحلیل گرا ن رفتار در بحران های بین المللی، حول پنج ((رویکرد)) گرد آمده اند: (1) تعریف بحران، (2) دسته بندی انواع بحران ها، (3) بررسی غایات، اهداف و مقاصد مطرح در بحران ها(20)، (4) تصمیم گیری تحت شرایط فشار عصبی ناشی از بحران، (5) مهار و مدریت بحران. در یک تعریف قدیمی تر از بحران توسط رابینسون و هرمان تدوین گردیده وجود سه عنصر مسلم فرض شده است: (1) مورد تهدید بودن اهداف بسیار اولویت دار واحد تصمیم گیری، (2) محدود بودن زمان موجود برای پاسخگویی، و (3) غافل گیری.(21) به نظر گیلبرت وینهام، یک بحران می تواند ((در موقعیت های [متفاوتی]، از معارضۀ نظامی اساسی با توازن قدرت گرفته تا منازعۀ مرزی غیر مهمی که تا حد یک رویارویی بزرگ تشدید می شود)) بروز کند.(22)گلن اسنایدر و پل دیزینگ بحران بین المللی را بدین صورت تعریف می کنند: (( یک رشته تعاملات میان حکومت های دو یا جند دولت حاکم در قالب منازعه ای حاد ولی نازل تر از جنگ عملی، که در عین حال متضمن احتمال بسیار بالا و خطرناک بروز جنگ نیز هستند)). کارکرد سیستمی بحران ها این است که منازعات بیش از حد حادی را که قابل حل از طریق دیپلماسی معمولی نبوده و بدون خشونت یا صرفاً با حداقل خشونت ممکن فیصله می دهند.(23) ریچارد ندلیبو معتقد است که یک بحران بین المللی بر اساس سه معیار عملیاتی تعریف می شود: (1) احساس تهدید برای منافع ملموس ملٌی، شهرت چانه زنی کشور، وتوانایی رهبران آن برای باقی ماندن در قدرت، (2) ادراک سیاستمداران دایر بر اینکه اقدامات اتخاذ شده برای مقابله با تهدید، امکان جنگ را افزایش می دهد، و (3) احساس تنگنای زمانی برای پاسخ دادن به موقعیت بحرانی. گلن اسنایدر نیز بحران بین المللی را ((سیاست بین الملل در جهان خُرد)) می داند. منظور اسنایدر از این عبارت آن است که در خلال بحران ها عناصر نهفته در کُنه سیاست بین الملل کاملاً در کانون توجه قرار می گیرندمهار و مدیریت بحران به معنی آن است که یکی ازطرف ها بتواند با تهدید قابل باور به تشدید بحران، حریف خود را از تشدید بحران باز دارد و بحران را موافق با منافع خودش تخفیف دهد.
[13](24)
بررسی اصولی و منظم رفتار در بحران های بین المللی:
مایکل برچر، جاناتان ویلکنفلد، و شیلاموزر در تلاشی که برای کمک به پیشرفت بررسی جامع رفتار در بحران ها صورت داده اند به گرد آوری اطلاعات در مورد 278 بحران بین المللی در طول دورۀ نیم قرنی میان سال 1929و 1979 پرداختند. هدف آنان در ((پروژۀ رفتار در بحران های بیین المللی)) بررسی تطبیقی تعداد زیادی بحران های مختلف، با استفاده از پژوهش کمّی بود. آنان در پی ایجاد دانشی اصولی و منظم دربارۀ بحران های سراسر جهان بودند. این پروژه حول بحران های حادث میان قدرت های بزرگ و نیز میان قدرت های بزرگ و قدرت های کوچکتر، و میان خود قدرت های کوچک متمرکز بود. آنان جویای روشن ساختن برخی ابعاد بحران های بین المللی بودند. نویسندگان مزبور در دو سطح خرد و کلان به بررسی رفتار در بحران ها می پردازند. در سطح کلان، توجه آنها معطوف به رفتار میان بازیگران در بحران ها است. ویژگی تعیین کنندۀ یک بحران بین المللی، تعاملات از هم گسیخته میان دو یا چند رقیب به نظر برچر، ویلکنفلد و موزر توجه به رفتار در بحران ها، در سطح خرد و از دیدگاه تک تک بازیگران و سیاستهای خارجیشان نیز ضروری است. بنابراین، از نظر آنان هر بحران سیاست خارجی، دارای دو شرط لازم و کافی است که خود، ناشی از تغییر محیط داخلی یا خارجی کشور هستند. (1)تهدیدی نسبت به ارزش های اساسی وجود دارد و برای پاسخ گویی به تهدید، زمان محدودی در دسترس است، (2)احتمال زیادی وجود دارد که متعاقباً مخاسبات نظامی پیش آید. به طور خلاصه، در سطح سیستم بین المللی، الگوهای تعاملی میان شرکت کنندگان در بحران را داریم [و در سطح ملی ] هر یک از دولت های طرف بحران نیز دچار یک بحران سیاست خارجی هستند. هنگام بررسی مسئله مهار و مدیریت بحران می توان توجه خویش را بر سطح کلان ـ تعامل میانشرکت کنندگان در بحران ـ متمرکز ساخت یا به رفتار سیاست خارجی تک تک دولت ها در سطح خرد پرداخت.
در"پروژۀ رفتار در بحرانهای بین المللی" سیستم جهانی از حیث چند قطبی بودن به چهار دوره تقسیم شده است: سیستم چند قطبی(1939-1929)، سیستم جنگ جهانی دوم (1945-1939)، سیستم دوقطبی (1962-1945)، و سیستم چندمرکزی (1969-1963).قائل به آنند که سیستم چند مرکزی سال های پس از 1963 ثبات تر از سیستم دو قطبی قبل از خود بوده است. چند مرکزی بودن، به واسطه ی پراکندگی مراکز تصمیم گیری که خود مبیّن ظهور تعداد زیادی بازیگر جدید است، منجر به افزایش شدید بحران هایی شد که نقاط عطف خشونت آمیز داشتند. در دهه چند قطبی قبل از جنگ جهانی دوم، قدرتهای بزرگ تقریباً در تمام بحران ها شرکت مستقیم داشتند. این دوره از حیث استفاده از فنون مسالمت آمیز برای پایان دادن به بحران بالاترین مقام را دارد. در دورۀ بعد یعنی دورۀ جنگ جهانی دوم تقریباً در تمام موارد، فنون مورد استفاده برای مهار و مدیریت بحران ها سرشتی عمدتاً خشونت آمیز داشتند. در دورۀ دو قطبی متعاقب جنگ، استفادۀ آشکار از خشونت و خصوصاً جنگ تمام عیار به عنوان روش مهار مدیریت بحران کا هش یافت.

برچر، ویلکنفند و موزر میان محیط هایی که شامل سه ویژگی هستند تمایز می گذارند: () دشمنی طولانی میان رقبا بر سر چند موضوع که به خشونت ادواری و منازعۀ طولانی منجر شوند، (2) جنگ های گسترش یافته ای که بخشی از یک منازعۀ طولانی را تشکیل می دهند، و (3) بحران هایی که در چارچوب یک منازعۀ طولانی تر قرار ندارند. برچر، ویلکنفند و موزر نتیجه گرفتند که در تمامی بحران ها، بازیگران واحد های تصمیم گیری کوچک تر را به واحد های بزرگتر ترجیح می دهند . هر چه مدت بیشتری از عمر یک دولت گذشته باشد احتمال آنکه واحد تصمیم گیری بحرانی آن دولت حاوی بیش از ده نفر باشد بیشتر است.
[14](25)
مؤلفه های روانشناختی تصمیم گیری در بحران :
ریچارد ندلیبو بر اهمیت فرآیند های شناخت و انگیزش، به عنوان مبنای ضروری تحلیل رفتار تصمیم گیری تحت شرایط بحرانی اشاره دارد. بررسی لیبو در مورد بحران های بین المللی به این نتیجه گیری منجر شد که این مدل ها برای بسیاری از پدیده های واحد و به ویژه برای پدیدۀ تعبیر نادرست اطلاعات، تبیین هایی به دست می دهند که رقیب یکدیگرنند. برای مثال بر اساس نظریۀ شناخت، تصمیم گیران جویای دستیابی به سازگاری شناختی هستند. رهبران پس از متهد شدن به یک خط مشی مواجه جویانه یا پایمردی تا آستانۀ جنگ در یک بحران، معمولاً نسبت به اطلاعاتی که با مفروضه ها و انتظار موفقیت خودشان متعارض است، بی اعتنایی می کنند. نظریۀ انگیزشی که ادراک های خطا را با استفاده از نیاز های عاطفی بازیگران تبیین می کند بینش هایی ارائه می نماید که به نظر لیبو تقویت کننده و تکامل بخش یافته های حاصل از مدل شناختی است. لیبو اعتقاد دارد که نیاز تصمیم گیرندگان به موفق دانستن سیاسی که در پیش می گیرند توضیح می دهد که چرا آنان علیرغم شواهدی که بر خلاف آن سیاست وجود دارد برای تغییر دادن آن بی میل یا بی اراده اند. این نیاز انگیزشی، ممکن است خود، در شکل دادن به گزینه های شناختی نقش مهمی ایفا کند. اطلاع از نحوۀ تأثیرگذاری شرایط فشار عصبی بر استحکام گروههای کوچک و توانایی آنها برای حل مسائل، ممکن است نحوۀ رفتار رهبران را در لحظات تصمیم گیری های تعیین کننده روشن سازد.
جان لانزتا از آزمایشاتی که با گروههای مختلفانجام داده است چنین توصیفی به دست آمده است:آشکار شد که با افزایش فشار عصبی، میزان رفتارهای اصطکاک آمیز، تعداد اختلاف نظرها، بحث ها، پرخاش ها، تخلیۀ عصبی،و سایر رفتارهای هیجانی اجتماعی منفی، و نیز رفتارهای خود خواهانه در گروه کاهش می یابد (26) هالستی سایر اثرات فشار عصبی را که در نتیجۀ پژوهش تجربی آشکار شده است چنین بر می شمارد: افزایش رفتارهای تصادفی، افزایش میزان خطا، بازگشت به شیوه های ساده تر و ابتدایی تر پاسوخگویی؛ انعطاف ناپذیری در حل مسائل، کاهش تمرکز توجه، و کاهش تحمل ابهام. او یادآوری می شود که ((استفادۀ رایج از فنونی همچون اتمام حجت و تهدید توأم با ضرب الاجل در طول بحران، احتمالاً موجب افزایش فشار عصبیی می شود که مخاطب [آن اتمام حجت و تهدید] باید تحت آِن دست به عمل زند)). دیگر محققان در سال های اخیر کوشیده اند تا به عنوان مقیاس اندازه گیری رفتار تصمیم گیری بحرانی، رشته ای موسوم به تحلیل فشار عصبی نهفته در بیانات را به وجود آورند. این نویسندگان اعتقاد دارند که بخش اعظم رفتارهای بحرانی، از ارتباط گیری میان بالاترین سطوح تصمیم گیران دو طرف تشکیل می شود. سخنان این دسته رهبران، حتی سخنانی که عمدتاً خطاب به مردم خویش یا جهان خارج ایراد کرده اند حاوی نمادها و ظرایفی است که پیام هایی را به طرف متقابل منتقل ساخته و برای تحلیل علمی، اطلاعاتی را فراهم می سازد. فشار عصبی چنین تعریف می شود: ((تأثر منفی، اظطراب، ترس و یا تغییری بیوفیزیولوژیکی به عنوان پاسخ درونی یک تصمیم گیرندۀ سیاسی به فشار خارجی وارد بر خودش که ناشی از یک بحران بین المللی (ایجاد کنندۀ فشار عصبی / عامل آسیب زا ) است و وی آن را تهدیدی جدی برای یک یا چند ارزش خود می دانند)). تصمیم گیران هنگامی که شدت و تنش بحران در بالاترین حد است بیشتر مستعد توسل به مطالب تهیه شدههستند تا مطالب ارجالی. این پرسش مطرح است که آیا شرایط فیزیکی – روانی تصمیم گیران تا چه حدّ به توانایی آنان برای مهار و مدیریت بحران کمک کرده یا از آن کاسته، و یا ویژگی های رفتاری آنان را شکل دهد؟ به نظر توماس ویگل ((درک واقعاً عمیق سرشت بشر باید نهایتاً شامل ملاحظات زیستی و غیر زیستی هر دو باشد)). هنوز مشخص نیست که پژوهش های متمرکز بر سیاست زیستی تا چه حد به پیشرفت پژوهش علوم اجتماعی و خصوصاً به بررسی تصمیم گیری کمک خواهد کرد.
[15]



بدون دیدگاه "نظریه های تصمیم گیری"

ارسال یک نظر

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت