مهمان

sd

بورژوازي بالنده در بازارهاي نوظهور



ايران اکونوميستاكونوميست در مقاله اي تحليلي با بررسي نقش توسعه در تغييير محيط اجتماعي جهان نوشت:براي نخستين بار در تاريخ جمعيت طبقه متوسط به بيش از نصف كل جمعيت جهان رسيده است. به نقل از اكونوميست،براي نخستين بار در تاريخ بيش از نصف جهان را افرادي از طبقه متوسط تشكيل مي‌دهند و اين وضعيت در پي رشد سريع كشورهاي در حال توسعه ايجاد شده است.برزيلي‌هاي بدون حساب بانكي در كشوري كه تاريخچه‌اي از اعتبارات ندارد، خريد اقساطي انجام مي‌دهند. بيشتر مردم طبقه متوسط با استفاده از بازارهاي نوظهور به خريدهاي خود مي‌پردازند."ادواردو گيانتي دافونسكا " يكي از مشهورترين اقتصاددانان برزيلي نيز اين طبقات متوسط را به افرادي توصيف مي‌كند كه تسليم زندگي فقيرانه نيستند و براي فداكاري به منظور دستيابي به زندگي بهتر آمادگي دارند."لو جيان " در 1992 از نظام بروكراتيك وزارت حمل و نقل و ارتباطات چين ناراضي بود زيرا مقررات اداري بسيار مشكل‌آفرين بود. مقامات چيني با استفاده از اقدامات دولت تشويق شدند كه وارد تجارت شوند و لو نيز در زمينه تجارت آغاز به كار كرد. وي اندكي بعد خود را در حال طراحي نخستين مكان تفريحي براي اسكي مشاهده كرد. اين چيني به عنوان رئيس منطقه اسكي "نانشان " در تپه‌اي نزديك پكن رياست اصلي‌ترين زمين ورزش‌هاي زمستاني پايتخت اين كشور را برعهده دارد.در اين فصل 3 ميليون چيني ورزشي جديد را كه حتي 15 سال پيش در اين كشور وجود نداشت، آغاز خواهند كرد. چين تقريباً 300 محوطه اسكي دارد كه برخي از آنها در مناطق جنوبي حاره‌اي واقع مي‌شوند. برف در منطقه بسيار سرد نانشان نيز در چاه‌هاي زيرزميني عميق توليد مي‌شود.لو گفت: «زماني كه چيني‌ها غني شدند خواستند به تايلند و كره جنوبي بروند. اكنون آنان تمايل دارند به اسكي بروند. بسياري از مجريان فن‌آوري اطلاعات، بانكداران و اهالي رسانه هر آخر هفته در اين مكان تفريحي حضور مي‌يابند. اين همان بازارهاي نوظهور طبقه متوسط جديد است.هزاران جوان داراي تخصص زبان انگليسي يك هفته پس از حملات تروريستي بمبئي در دسامبر 2008 در دهلي‌نو، بنگلور، حيدرآباد و بمبئي گردهم آمدند. اين افراد برقراري قانون امنيتي جديد و ممنوعيت كسب كرسي مجلس توسط جنايتكاران همچنين ترغيب مردم به شركت در انتخابات را خواستار شدند. طبقات متخصص هند مدت‌هاي مديد نسبت به سياست بي‌توجه بوده‌اند و كمتر از فقرا براي شركت در انتخابات تمايل نشان مي‌دادند. اما به يكباره وب‌سايت‌هاي اجتماعي مملو از يادداشت‌‌هايي براي قربانيان همچنين پيشنهاداتي براي وارد عمل شدن مردم ايجاد شدند. به اين ترتيب، طبقات متوسط نوظهور درگير سياست مي‌شوند."آبهيجيت بانرجي " و "استر دوفلو " از "مركز اقدام بر ضد فقر " در موسسه فن‌آوري ماساچوست، گفتند: «از طبقات متوسط بسيار انتظار داريم. اين افراد انتظار مي‌رود نيروي غالب در زمينه ايجاد يا تثبيت دمكراسي باشند. آنان به عنوان يك گروه نيز ستون فقرات اقتصاد بازار به شمار مي‌روند. دنيا چشم به آنان دوخته است تا آن را از ركود نجات دهند. در پي وقوع بزرگ‌ترين افول اقتصادي از دهه 30 ميلادي تاكنون، بانك جهاني اعلام كرد كه "موتور جديد رشد تقاضاي خصوصي لازم است و ما شاهد گسترش پتانسيل طبقات متوسط در بازارهاي نوظهور هستيم.»اين گزارش ويژه به برآورد اين انتظارات مي‌پردازد و استدلال مي‌كند كه بسياري از اين افراد توجيه‌پذير هستند و مشاركت ميان طبقات متوسط براي توسعه اقتصادي به گونه‌اي خاص وجود دارد و فراتر از بازاري معمولي براي كالاهاي مصرفي غرب است. طبقه متوسط گاهي‌اوقات مي‌تواند نقشي مهم در ايجاد و حفظ دمكراسي ايفا كند.اين گزارش درباره كشورهاي در حال توسعه و طبقه متوسط چشم‌اندازي خوشبينانه دارد. اما اين كشورها داراي گروه همگن نيستند؛ بنابراين، تأثيرگذاري آنها متفاوت است. رفتارهاي طبقات متوسط وابسته به دولت و وابسته به بخش خصوصي تفاوت بسيار دارد.اما "هارولد مك‌ميلان "، نخست وزير نجيب‌زاده انگليس، در پاسخ به اين پرسش كه اين طبقه متوسط چه كساني هستند، گفت: «اعضاي اين طبقه نه ثروتمند و نه فقير هستند بلكه در سطح بينابين قرار دارند. طبقه متوسط به مقوله درآمد همچنين برخي رفتارها مربوط مي‌شود و اين مقوله بيشتر از جنبه منطقي به جنبه اجتماعي ارتباط دارد.»يك طبقه‌بندي اساسي نيز كسب درآمد منطقي را از نشانه‌هاي مردم طبقه متوسط معرفي مي‌كند. درآمدي كه براي اين افراد لازم است به استخدام رسمي و منظم به همراه درآمد و مزايا نياز دارد. احتمالاً 3 هزار دلار در سال براي شهرهاي بزرگ چين نظير "چونگكينگ " يا "چنگدو " كافي باشد اما در پكن يا شانگهاي كافي نيست. بنابراين، تعيين طبقه متوسط به طور قطع دشوار است.بازارهاي نوظهور احتمالاً دو طبقه متوسط دارند كه يكي از آنها بر اساس هر استانداردي متوسط محسوب مي‌شوند و برزيلي‌ها و ايتاليايي‌هاي داراي درآمد متوسط را در بر مي‌گيرند. گروه ديگر با شمار نفوس بيشتر شامل افرادي مي‌شوند كه با استانداردهاي كشورهاي در حال توسعه در زمره طبقه متوسط هستند. اين گروه اكثريت جمعيت جهان در حال توسعه را به خود اختصاص داده‌اند و سهم آنها از يك سوم كل جمعيت جهان در 1990 به 49 درصد در 2005 رسيد كه مي‌توان آنها را طبقه متوسط در حال توسعه ناميد."سورجيت بهالا "،اقتصاددان هندي، با استفاده از تعريفي متفاوت از افراد داراي حقوق 10 تا 100 دلار گفت كه سهم طبقه متوسط از جمعيت كل دنيا بين سال‌هاي 1990 تا 2006 از يك سوم به بيش از نيم رسيد.بهالا گفت اين گروه همان طبقه متوسط نوع سوم است. گروه اول در قرن نوزدهم و با ايجاد توده نخست طبقه متوسط در اروپاي غربي شكل گرفت. گروه دوم طي دوره رشد تولد نوزادان بين 1950 تا 1980 در كشورهاي غربي تشكيل شد. گروه سوم نيز تقريباً به طور كامل در كشورهاي نوظهور مشاهده مي‌شود. بر اساس محاسبات بهالا، شمار افراد طبقه متوسط در آسيا از غرب بيشتر شده است.در بسياري از بازارهاي نوظهور نيز طبقه متوسط به طور پله‌اي رشد نمي‌كند بلكه بر اساس رشد اقتصادي افزايش مي‌يابد.هم‌زمان با رشد اقتصادي، جمعيت عظيمي از مردم وارد طبقه متوسط مي‌شوند و اين رشد شايد حتي سريع‌تر باشد.بر اساس تحقيق جديد "مارتين راواليون "، مدير گروه تحقيق و توسعه بانك جهاني، توزيع درآمد در كشورهاي در حال توسعه بين سال‌هاي 1990 و 2005 تغيير كرد.طي سال‌هاي 1990 تا 2005 سهم طبقه متوسط از جمعيت چين از 15 درصد به 62 درصد افزايش يافت. اين شرايط اكنون در هند مشاهده مي‌شود. شوراي ملي تحقيق اقتصادي در سال 2005 اعلام كرد كه سهم طبقه متوسط از جمعيت هند فقط پنج درصد بود اما اين سهم در سال 2015 پيش‌بيني مي‌شود كه به 20 درصد برسد و حتي تا سال 2025 به بيش از 40 درصد خواهد رسيد."هومي خاراس "، عضو موسسه نظرسنجي بروكينز در واشنگتن، استدلال كرد، نقطه‌اي كه فقير از آن وارد طبقه متوسط مي‌شود "لحظه‌اي شيرين از رشد " است. كشورهاي فقير مي‌توانند حداكثر منفعت را از طريق تجارت بين‌المللي براي كارگران ارزان‌قيمت خود به دست آورند. فارغ از آنچه ماركس از آن به عنوان "حماقت زندگي روستايي " ياد كرد، اين شرايط همچنين دوره‌اي از شهرسازي سريع را به دنبال داشته است و كشاورزان نيمه‌وقت سابق بهره‌وري خود را چندين برابر بيشتر مي‌كنند. سرانجام اين نتايج در كاهش نابرابري‌هاي درآمدي ايجاد مي‌شود زيرا طبقه متوسط جديد در جايگاهي ميان نخبگان مرفه و فقراي روستايي قرار مي‌گيرند.بر اساس گزارش فارس به نقل از اكونوميست اكثر برآوردها حاكي از آن است كه طبقه متوسط بين سال جاري تا 2030 به بيش از دو برابر در سطح جهان افزايش مي‌يابد كه اثرات اجتماعي ژرفي به همراه خواهد داشت.كارشناسان سياسي معتقدند با افزايش جمعيت طبقه متوسط جديد كه كمتر در بند سنن و آيين هاي قديمي خود است از سطح افراطي گري در جهان كاسته خواهد شد و تنش ها و درگيري هاي اجتماعي اگر نه سياسي كاهش مي يابد

http://strategicreview.blogspot.com/

بحران مالی جهان یک بحران صنعتی آفریده است



ايران اکونوميست
بحران مالی جهان یک بحران صنعتی آفریده است دولت‌ها برای حل این مشکل چه کنند؟ 00/0‌دلار بدون هزینه سوخت و حمل: این ارزان‌ترین هزینه حملی است که شما باید برای حمل با کشتی یک کانتینر از جنوب چین به اروپا پرداخت کنید.اگر به تابستان سال 2007 نگاه کنید، متوجه خواهید شد که هزینه حمل چنین محموله‌ای 1400‌دلار می‌شد. وسایل نیمه خالی حمل بار تنها یکی از نشانه‌هایی است که خبر از فروپاشی تولید می‌دهد.در آلمان سفارش برای ابزار ماشین‌آلات در ماه دسامبر نسبت به سال پیش 40‌درصد کاهش یافت. نیمی از حدود 9000 صادرکننده اسباب بازی در چین دچار فروپاشی شدند. تعداد محموله‌های رایانه‌های نت‌بوک تایوانی در ماه ژانویه به یک‌سوم کاهش یافت. تعداد خودروهای مونتاژ شده توسط آمریکا در ژانویه 2008 تا 60‌درصد افت کرد.قدرت مخرب و جهانی بحران مالی در سال گذشته نمایان شد. شدت بحران تولید هنوز رو به وخامت است، چون این بحران در ابعاد ملی سنجیده می‌شود و بنابراین بحرانی ملی تلقی می‌شود، اما واقعیت این است که تولید نیز با بحرانی جهانی روبه‌رو است.در آمریکا و انگلستان تولیدات صنعتی طی سه ماه گذشته به ترتیب تا 6/3 و 4/4‌درصد سقوط کرد. (در مقیاس سالانه معادل سقوطی 8/13‌درصدی و 4/16‌درصدی). برخی از منتقدان داخلی از وال‌استریت و سیتی انتقاد می‌کنند، اما واقعیت این است که این سقوط در کشورهایی که وابستگی بیشتری به صادرات تولیداتشان دارند، شدیدتر است. این کشورها مجبور شده‌اند به مصرف‌کنندگان کشورهای مقروض تکیه کنند.تولیدات صنعتی آلمان در فصل چهارم تا 8/6‌درصد سقوط کرد. این رقم در تایوان 7/21‌درصد و در ژاپن تا 12‌درصد است. این خود توضیح‌دهنده این مساله است که چرا در آنجا تولید ناخالص داخلی حتی سریع‌تر از دهه 90 میلادی در حال سقوط است.اگر چه تولیدات صنعتی آسیب‌پذیرند، اما تاکنون جهان چنین کاهشی را از اولین شوک نفتی در دهه 70 میلادی تاکنون به خود ندیده است. حتی در آن زمان کاهش به این گستردگی نبوده است.صنعت در اروپای شرقی مانند برزیل، مالزی و ترکیه در حال فروپاشی است. هزاران کارخانه در جنوب چین هم‌اکنون تعطیل شده‌اند. کارگران آنان برای تعطیلات سال نو در ژانویه به خانه‌هایشان در حومه شهرها رفتند و میلیون‌ها تن از آنان هرگز به سر کارشان باز نگشتند.برخی بر این باورند که تولید موضوعی خاص است چون سایر اجزای اقتصاد به آن وابسته است، اما در واقع اقتصاد چون شبکه‌ای است که در آن هر چیزی به چیز دیگري وابسته است و درآن هر تولیدکننده خود یک مصرف‌کننده است.تفاوت بزرگ بین تولید و خدمات نیست بلکه بین مشاغل مولد و غیرمولد است. برخی از تولیدکنندگان این را می‌پذیرند، اما بلافاصله بحث دیگری را مطرح می‌کنند و آن این است که بحران کنونی مشاغل مولد و با مهارت بالا را هم مورد تهدید قرار می‌دهد. این روزها هر بندی از زنجیره عرضه به همه سایر بندها وابسته است. خودروسازان این مثال را می‌زنند که تولید مدل کاماروی جدید شرکت جنرال موتورز مورد تهدید قرار گرفت چون شرکتی که قطعات پلاستیکی آن را تولید می‌کرد دچار ورشکستگی شد. خودروسازان می‌گویند زیان خود جنرال موتورز موجب شکست دایمی زنجیره عرضه آمریکای شمالی می‌شود. آنها می‌گویند کمک‌ها موجب می‌شود شرکت‌های خوب یک روز دیگر بتوانند مبارزه کنند.اگر کمک‌های مالی به هر بخش بی‌فایده است، پس چرا باید نظام مالی را نجات داد؟ قطعا نه برای نجات بانکداران و نه به خاطر آنکه کمک‌های دولتی می‌توانند یک صنعت مالی کارآمد به‌وجود آورند. حتی بزرگ‌ترین طرح‌های محرک اقتصادی مانند آنچه اوباما به تازگی به امضا رساند، ریشه مشکلات اقتصادی را هدف گرفته‌اند. نجات بانک‌ها بدون در نظر گرفتن اینکه چقدر آنها لیاقت دارند، با این هدف است که موجب شود جریان مالی به همه شرکت‌ها سرایت کند. محرک مالی قرار است میزان تقاضا را افزایش دهد. با فروپاشی تولید، دولت‌ها نباید طرح‌های مربوط به بخش‌ها را شدت بخشند. وظیفه اصلی آنها وسیع‌تر است اما از ضرورت کمتری برخوردار نیست. این وظیفه رونق هزینه‌ها از طریق آزادسازی جریان مالی است.

تحلیل کارکردگرایی انتخابات ریاست جمهوری 2008امریکا


نويسنده :حسین خانی
پایان انتخابات ریاست جمهوری در امریکا، سرآغاز یک سلسله بحث‌ها و گمانه زنی‌ها پیرامون تغییراتی در سیاست داخلی و جهانی امریکا شده است . تا اعلام کابینه دولت جدید امریکا و مشخص شدن سمت گیری‌ سیاست‌های جدید این کشور، به ویژه سیاست خارجی آن، این بحث‌ها و رایزنی‌ها ادامه خواهد یافت. شعار تغيير در تاريخ 200 ساله آمريكا چندين بار توسط نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري و دو حزب حامي آنها مطرح شده است. اين شعار هر بار در زمان خود توانست جذاب باشد و مردم را مجاب نماید به طوری که مطرح كننده آنرا به كاخ سفيد بفرستد ( مانند دور اول ریاست جمهوری ریگان) اما تاثيري در بنيان‏هاي رفتاري نظام حكومتي آمريكا كه قابل ملاحظه باشد برجاي نگذاشت.نظریه کارکرد گرایینویسنده کتاب « جامعه شناسی سیاسی » معتقد است؛ شاید بتوان گفت که مسلط‏ترین نگرش در جامعه شناسی معاصر غرب، نگرش کارکردگرایی است که ریشه‏های فکری آن نخست به کنت، دورکیم و وبر سپس به تالکوت پارسونز باز می‏گردد. از سوی دیگر، جرج ریتزر مولف کتاب «نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر» نیز چنین مطرح نموده است که دورکیم مانند کنت از نابسامانی‏های اجتماعی بیزار و هراسان بود و به جای هرگونه انقلاب شدید اجتماعی و براندازی نظام موجود، از نظم و اصلاحات اجتماعی هواداری می‏کرد. وی در همین اثر خود از ایده قانون سه مرحله‏ای کنت، ایده تقسیم کار اجتماعی دورکیم و رشد عقلانیت وبر به عنوان دلیلی که از آنها به عنوان تکامل‏گرایان نام برده شده یاد کرده است. ریتزر، از دیدگاه کنت ابراز می‏دارد که؛ جهان بیشتر به دگرگونی فکری نیاز دارد و برای همین، کمتر دلیلی برای انقلاب اجتماعی و سیاسی باقی می‏ماند. از این سخن، تاکید کنت بر خصلت نظام‏دار جامعه مستفاد می‏گردد. به عبارت دیگر، هر جامعه‏ای قادر است تا در صورت بروز بحران به حالت تعادل وثبات باز گردد. در همین راستا نویسنده کتاب « جامعه شناسی سیاسی »، دیدگاه پارسونز را که تحت تاثیر سنت دوکیم قراردارد، چنین بیان می‏دارد؛ پارسونز معتقد است در جامعه واقعیت‏هایی موجود است که واقعیت‏های اجتماعی غیر مادی مانند فرهنگ، نهادهای اجتماعی و وجدان جمعی سبب انسجام و تعادل در جامعه می‏گردند.از سوی دیگر، پارسونز تحت تاثیر وبر، برآن بود که جامعه بشری در حال عقلانی شدن است و این امر به نوبه خود ملاک تمایز جامعه سنتی از مدرن می‏باشد. در برداشت پارسونز فرض می‏شود که کل جامعه همانند سیستمی مرکب از بخش‏های مختلفی است که هر یک کارویژه‏ها و وظایف خاص خود را انجام می‏دهند و بین اجزای سیستم روابط مکمل و متقابلی وجود دارد. در این میان کارویژه نظام ارزشی هرجامعه‏ای ایجاد مبانی همبستگی اجتماعی است. البته تصور جامعه به عنوان یک مجموعه و سیستم به این معنا نیست که در آن کشمکش و منازعه پدید نمی‏آید. اما به هر حال منازعه، ضرورتا موجب فروپاشی نظم نمی‏شود. ریتزر چهار کارویژه اصلی معروف به (AGIL) را که پارسونز برای هر نظام اجتماعی جهت حفظ، تداوم و استمرار خود مطرح می‏سازد چنین بیان می‏کند: 1 ـ انطباق با شرائط جدید و متغیر Adaptation2 ـ دستیابی به اهداف Goal – Attainment 3 ـ یکپارچگی Integration 4 ـ نگهداشت الگو Latancy پارسونز به تغییرات اجتماعی که در سه حوزه پدید می‏آیند نیز این گونه اشاره می‏نماید: 1. دگرگونی دوری و تکرار پذیر مانند دگرگونی حاصل از بحران های ادواری در اقتصاد. 2. رشد خطی که به معنی دگرگونی‏های کمی هر یک از حوزه‏های اجتماعی مانند پیشرفت توانایی‏های فنی، افزایش قدرت دولت و یا افزایش مشارکت در سیاست است. 3. دگرگونی ساختاری که تحولی کیفی در ساختارهای مختلف مانند خانواده یا شیوه تولید و مانند آن است. بر این اساس، تغییر اجتماعی از آن جا که بر تعادل سیستم اجتماعی تاثیر می‏گذارد بر ثبات نظام سیاسی نیز موثر واقع می‏گردد. اما با به کارگیری چهار کارویژه (AGIL)توسط سیستم، نظام اجتماعی به تعادل و ثبات باز می‏گردد. منظور از ثبات در سیستم نیز آن است که به طور منظم داده‏ها را دریافت و به بازده تبدیل می‏کند. از سوی دیگر اگر مدارِ داده، فرایند، بازده و بازخورد گسسته شود نظام سیاسی دچار اختلال می‏گردد. تحلیل کارکرد گرایانهیکی از مفاهیم مطرح در انتخابات امریکا که توسط اوباما عنوان شد، شعار «تغییر» بود و این امر حکایت از «تغییر محور» بودن این انتخابات داشت. شکست سیاست‏های کلی نئوکان‏ها و بوش در عرصه سیاست خارجی و داخلی یا حداقل عدم توفیق کامل‏شان از یکسو و نگرش ایدئولوژیک جرج دبلیو بوش ـ به عنوان دولت سوم ریگانیسم ـ به وقایع که دستاورد چندان قابل ملاحظه‏ای نیز برای ایالات متحده به همراه نداشته، ازسوی دیگر سبب شد تا جامعه آمریکا که خواهان دگرگونی سیاست‏های دولت امریکا در عرصه ملی و بین‏المللی بودند به شعارهای سه گانه باراک اوباما در انتخابات یعنی «اميد»، «اراده» و «تغيير» متمایل شوند، زیرا جامعه آمریکا جامعه جوانی است که همواره بر، امید به آینده استوار بوده است. به عنوان مثال، هالبروک ـ نماینده سابق امریکا در سازمان ملل ـ طی مقاله‏ای به طرح این موضوع پرداخت که در هر حال رئیس جمهور آتی، می بایست «تغییراتی» را ایجاد کند. بنابراین مشاهده می‏گردد جامعه امریکا به سطحی از آگاهی دست یافته بود که ایالات متحده به لحاظ موقعیت بین‏المللی از شرائط مناسبی برخوردار نیست. این کشور علیرغم این که بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی دنیاست ولی به همین میزان مورد احترام نمی‏‏باشد. براین اساس مردم امریکا به این دریافت رسیده بودند که «زمان تغيير فرارسيده است». از اين رو اکثريت مردم از رای دادن به جان مک کين اجتناب ورزيدند. به باور آنها جان مک کين نه سمبل «تغيير»، بلکه ادامه دهنده سياست‏های بوش بود. موارد ذکر شده در بالا مؤید این امر است که طی سال‏های ریاست جمهوری بوش، به علت تاکید بیش از حد و برجسته‏سازی برخی مسائل مانند تروریسم، امنیت و سلاح‏های کشتار جمعی؛ سایر مسائل مانند بحران اقتصادی، مسائل زیست محیطی و حمایت از تحقیقات در امور خیریه مانند بیماری ایدز، مغفول مانده‏اند. لشگرکشی به افغانستان و عراق تا حد زیادی موقعیت دشواری را برای آمریکا رقم زده است. تاکید بیش از حد بر مسائل امنیتی در داخل این کشور، جامعه را تاحد زیادی با مشکل مواجه نموده است. این در حالی است که با وجود تضعیف موقعیت امریکا در پی دو جنگ ـ افغانستان و عراق ـ هنوز ادعای نقش آفرینی در معادلات جهانی را دارد. تمام این مسائل نشان‏دهنده به وجود آمدن گسست در مدار نظام اجتماعی (داده، فرایند، بازده و بازخورد) است و نظام سیاسی نیز به تأسی از سیستم اجتماعی دچار عدم تعادل گشته است. در ایالات متحده امریکا، نسبت به اجرای سیاست‏ها اعم از داخلی و خارجی، دو مفهوم عمدۀ «تداوم» و «تغيير»، وجود دارند. چراکه تغییر در دلٍ ثبات و استمرار معنا پیدا کرده و در جهت اعتلای آن جامعه پیش می‏رود، در غیر این صورت جامعه مفروض دچار بی نظمی و آشوب می‏گردد. این کشور جهت گسترش ارزش‏هایی مانند آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، صلح و رفاه دارای یک استراتژی کلان است که همیشه توسط روسای جمهور وقت پیگیری شده است. به عبارت دیگر دارای تداوم بوده است ولی در گزینش ابزار برای رسیدن به آن اهداف، شاهد تغییراتی در اجرا توسط برخی نسبت به سایرین بوده‏ایم. در ایالات متحده همانند دیگر کشورها، چارچوب‏های امنیت ملی، سیاست خارجی و سیاست دفاعی از اهمیت خاصی برخودار هستند. لذا در نتیجه انتخابات، تغییر و تحولات بنیادینی در این حوزه ها امکان وقوع ندارد و اگر تغییری اتفاق بیفتد در برهه‏های بلند مدت خواهد بود. بنابراین سئوال این است که؛ اوباما در پی «تغییر» چه چیزی است؟ به استناد عقیده پارسونز که در سطور پیشین ذکر شد، دگرگونی حاصل از بحران‏های ادواری در اقتصاد از جمله حوزه‏های تغییرات اجتماعی است. جامعه امریکا نیز برای ادامه حیات و جلوگیری از اختلال در عملکرد سیستم اجتماعی‏اش باید خودش را با شرائط جدید وفق داده تا یکپارچگی خود را حفظ نماید. بنابراین به نظر می‏رسد اوباما با اتخاذ تغییر در برخی تاکتیک‏ها سعی دارد تا ثبات و تعادل را به جامعه بحران‏زده امریکا بازگرداند تا همچنان موقعیت برتر این کشور در عرصه بین‏المللی حفظ شود. بنابراین، تغییر در مبانی رفتاری و ارزش‏های جامعه ایالات متحده نه ازسوی مردم و نه از سوی اوباما به عنوان هدف مطرح نبوده است. در این راستا می‏توان به برخی از راهبردهای اوباما و دولت وی را به شرح زیر برشمرد: الف ) در عرصه سیاست داخلی در این حوزه به طورکلی می‏توان از سیاست جایگزینی اقتصاد به جای امنیت و رعایت حقوق مدنی یاد کرد؛1. در حوزه مالیات‏ها ـ سیاست‏های سنتی مالیاتی دمکرات‏ها که شامل افزایش انواع مالیات است، ولی اکنون در این حوزه که خود شامل دو طیف از جامعه امریکا می‏شود یعنی درباره شرکت‏های نفتی و اقشار کم درآمد متفاوت است. به عبارت دیگر، سیاست‏های مالیاتی اوباما درباره شرکت‏های نفتی، افزایش مالیات ولی درباره اقشار کم درآمد، شامل کاهش مالیات تا یک سقف معینی از درآمد حقوق بگیران و همچنین کاهش مالیات از نوع مستقیم آن یعنی مالیات بر مصرف است تا از این ره آورد بتواند با افزایش قدرت خرید این طیف، به تشویق مصرف گرایی، افزایش تولید و نهایتا به خروج از بحران اقتصادی کمک نماید. در این رابطه انتصاب سامرز به عنوان رئیس شورای اقتصاددانان کاخ سفید درخور تامل است. 2. اعتمادسازی جهت افزایش سرمایه‏گذاری ـ با توجه به این که بحران اقتصادی از بخش مالی آغاز و به سایر بخش‏ها سرایت نموده است، تیم اقتصادی وی سعی دارد تا با جلوگیری از فعالیت‏های دلال مآبانه برخی موسسات مالی به اعتمادسازی بین مردم، بورس و بانک‏ها اقدام نموده و سبب افزایش سپرده گذاری آنها شود تا از این رهیافت به امر تولید برای خروج از بحران اقتصادی و رکود کمک نماید. 3. رعایت حقوق مدنی ـ این زمینه که شامل سه مورد؛ شنود مکالمات تلفنی، کنترل ایمیل‏ها و نظارت بر بسته‏های پستی ارسالی، می‏شود که اوباما و دولت وی در نظر دارند تا با کاهش این نظارت‏ها وکنترل‏ها به افزایش ضریب امنیت و ارتقاء حقوق مدنی شهروندان آمریکایی کمک نماید. ب ) در عرصه سیاست خارجی با توجه به اظهارات اوباما در موضوعات سیاست خارجی و آغاز سفر خاورمیانه‏ای وی از کشور افغانستان، به نظر می رسد موارد زیر از جمله تغییرات مطمح نظر وی باشند: ـ خروج و کاهش نیروهای نظامی امریکا در عراقـ افزایش نیروهای نظامی امریکا در افغانستان به عبارت دیگر، عراق از محوریت مبارزه با تروریسم خارج و افغانستان جایگزین آن خواهد شد. ـ توجه ویژه به پاکستان که از نگاه افرادی چون جوزف بایدن به عنوان دولت ورشکسته محسوب می‏شود و خاستگاه بنیادگرایی دینی در منطقه شبه قاره و خاورمیانه در این راستا یکی از راهبردهای وی فاصله گرفتن از سیاست‏های یکجانبه گرایانه کنونی امریکا در عرصه خارجی، اتخاذ بُعد بین‏المللی‏گرایی بیشتر و استفاده از سرمایه دیپلماتیک در سایه تلاش‏های جمعی و بین‏المللی (نهادگرایی) برای مبارزه با مشکلات است.

بحران آب و تاثیر آن بر معادلات سیاسی منطقه


ایران شرقی

در روزهای 4 و 5 فوریه 2009، نشست سران کشورهای عضو پیمان امنیت جمعی و مجمع اقتصادی اورا سیا در مسکو برگزار گردید. مهمترین دستاورد این نشست توافق بر سر تشکیل نیروی واکنش سریع پیمان امنیت جمعی و تاسیس صندوق کمک به کشورهای عضو مجمع اقتصادی اوراسیا با هدف مقابله با پیامدهای بحران مالی جهانی می باشد.

بر اساس تصمیم سران عضو پیمان امنیت جمعی، نیروی واکنش سریع این سازمان، متشکل از 15 هزار نیروی نظامی خواهد بود که برای مقابله با عوامل تروریستی، قاچاق مواد مخدر و سایر عوامل ناامنی در قلمرو کشورهای عضو فعالیت خواهد کرد.

یکی از مسائلی که این نشستها را تحت تاثیر قرار داده بود، بحران آب و انرژی در آسیای مرکزی می باشد که طی سال های اخیر بر روابط سیاسی این جمهوری ها سایه افکنده است. زیرا بیش از یک دهه است که در میان جمهوری های منطقه، ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان از یک سو و تاجیکستان و قرقیزستان از سوی دیگر بر سر چگونگی استفاده از منابع آب و انرژی آسیای مرکزی اختلاف نظر شدیدی وجود دارد.

قرقیزستان و تاجیکستان بدلیل واقع شدن در منطقه کوهستانی، منابع آب دو رودخانه سیر دریا و آمودریا را در اختیار دارند. اما فاقد منابع و ذخایر نفت و گاز می باشند. این دو جمهوری بارها به کشورهای پایین آب، شامل ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان پیشنهاد کرده اند که در قبال دریافت آب مورد نیاز خویش از دوشنبه و بیشکک در فصل تابستان، سوخت مورد نیاز آنها (شامل نفت، گاز و برق) را در فصل زمستان تامین کنند. اما سه کشور یاد شده به بهانه این که نباید از آب به عنوان یک کالای تجاری استفاده کرد، با این طرح مخالفت می کنند.

به همین دلیل در فصل سرما با پایین آمدن سطح آب رودخانه ها و از کار افتادن نیروگاههای برق آبی، کشورهای تاجیکستان و قرقیزستان با مشکل جدی تامین برق مورد نیاز خود مواجه می شوند. از سوی دیگر کشورهای دارای ذخایر گاز خواستار محاسبه قیمت گاز صادراتی خود به کشورهای دارای منابع آب با قیمت های جهانی هستند. قیمتی که دو کشور فوق توانایی پرداخت آن را ندارند. به همین دلیل بیشکک و دوشنبه خواستار احداث سد و نیروگاههای برق آبی در مسیر رودخانه های داخلی خود هستند که با مخالفت تاشکند مواجه شده اند. در این بین مواضع کشورهای قزاقستان و ترکمنستان نیز تاحدود زیادی همسو با ازبکستان است.

این اختلافات سبب شده تا تلاش های تاجیکستان برای جذب سرمایه گذاری خارجی برای تامین اعتبار مالی مورد نیاز تکمیل و احداث سدها و نیروگاههای برق آبی مورد نظر خود از جمله راغون و سنگ توده با مشکل جدی مواجه شود. در ظاهر قرقیزستان با روسیه در زمینه ساخت نیروگاه "قنبرآتا" به ازای بستن پایگاه هوایی "مناس" به توافق رسیده و مسکو به این منظور 1.7 میلیارد دلار اعتبار مالی به قرقیزستان اختصاص خواهد داد.

اما تاجیکستان به دلیل مخالفت ازبکستان با احداث سد مرتفع و عظیم 345 متری نیروگاه برق آبی راغون که به ادعای تاشکند مشکل کمبود آب برای بخش کشاورزی این کشور را در تابستان تشدید خواهد کرد، مانع اجرایی شدن این طرح می شود. به همین دلیل هم سخنان دمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه که در سفرش به تاشکند و در دیدار با کریم اف همتای روس وی در حمایت از موضع ازبکستان در مسئله آب و انرژی صورت گرفت، با اعتراض شدید تاجیکستان مواجه شد. زیرا مدودف در دیدار با همتای ازبک خود بدون نام بردن از کشور خاصی، گفت: کشورهای دارای منابع آب باید منافع همسایگان خویش را مد نظر قرار دهند.

به همین دلیل سخنگوی وزارت خارجه تاجیکستان اعلام کرد که رحمان در نشست سران پیمان امنیت جمعی و مجمع اقتصادی اوراسیا شرکت نخواهد کرد، مطبوعات و محافل کارشناسی تاجیکستان نیز به شدت از روسیه انتقاد کرده و این کشور را به جانبداری از ازبکستان در بحث احداث نیروگاههای برق آبی متهم کردند.

اما بالاخره امام علی رحمان رئیس جمهور تاجیکستان به مسکو رفت و در هر دو نشست شرکت کرد. تردید رحمان برای شرکت در این اجلاس و مشکلاتی که بر سر اقامت وی در مسکو پیش آمد، جنجال هایی را در محافل مطبوعاتی در پی داشت. برخورد سرد مقامات روسیه با رئیس جمهور تاجیکستان پس از آن صورت گرفته است که رئیس جمهور روسیه در اسفر اخیر خود به تاشکند، پس از امضا چند موافقتنامه و یادداشت تفاهم با همتای ازبک خود، از موضع ازبکستان در زمینه بهره برداری از منابع آب کشورهای آسیای مرکزی از جمله تاجیکستان، حمایت کرده و گفته بود کشورهاي شمال رودخانه هاي "سيردريا" و " آمودريا" به هنگام طراحي و ساخت نيروگاه هاي جديد برق، بايد رضايت ديگر کشورهاي همسايه و پايین دست منابع آب منطقه را جلب کنند.. موضعی که مقامات دولت تاجیکستان انقلاب را برخلاف منافع ملی خود قلمداد می کند.

اکثر کارشناسان و تحلیلگران معتقدند که با مد نظر قرار دادن حضور بیش از یک میلیون مهاجر کاری تاجیک در روسیه که سالیانه نزدیک به 2 میلیارد دلار در آمد مالی به کشور خویش وارد می کنند، و همچنین در هم تنیدگی اقتصاد تاجیکستان با اقتصاد روسیه، مقامات تاجیکستان باید ضمن رعایت اصل عزت در روابط سیاسی در موضع گیریهای خود در قبال روسیه نزاکتهای دیپلماسی و احتیاط سیاسی مراعات شده و از موضع گیری های صریح و رادیکال، بدون در نظر گرفتن پی آمدهای آن، خودداری شود.

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت