روانشناسي سياست خارجي روسيه

نويسنده:محمد فرهاد كليني
ديپلماسي روسيه كماكان با روانشناسي اتحاد شوروي و احساس اطمينان كافي از ذخيره استراتژيك حركت مي كند و حالت مجازي و مصنوعي از خودباوري را در خود تكرار مي كند. ديپلماسي بزرگترين كشور جهان در يك بن بست ذهني و اتكاء به اصلاحات بي نتيجه و موثر گرفتار شده است.
زماني كه ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه در اجلاس سفراي روسيه در مسكو سخنراني مي‌كرد به ضعف ادراك از تحولات ميداني و گزارشات غيركاربردي و ناتوانايي در تاثيرگذاري در سياست خارجي مختصر و مفيد اشاره كرد. ليكن بي توجهي دستگاه سياست روسيه به چگونگي استفاده از ديپلماسي و افزايش توان ملي روسيه كماكان ادامه دارد و ديپلماسي روسي بدليل پراكندگي و ادراك متفاوت از صحنه و روند جهان نمي تواند با واكنش سريع و مطلوب پاسخ دهد و بهمين دليل است كه بي تفاوتي شگفت انگيزي در حوزه هاي مختلف و حتي حساس ژئواستراتژي روسيه مشاهده مي شود. عدم تصور و نداشتن تصوير و قدرت سناريو پردازي باعث گرديده است كه در نزد برخي از سياست پردازان روسي اين وضعيت به سطح يك خودفريبي سقوط كند و گم كردن هدف هاي اصلي را تحت عنوان «تاخير آگاهانه» نام گذاري كنند. به هرحال عقب نشيني هاي متوالي روسيه مي تواند اين كشور را از مراكز قدرت در حوزه كشورهاي مهم و اصلي در نظام قدرت جهاني به مركز ضعف و حتي تجزيه متوالي و مجدد تنزل دهد. ديپلماسي روسيه كماكان با روانشناسي اتحاد شوروي و احساس اطمينان كافي از ذخيره استراتژيك حركت مي كند و حالت مجازي و مصنوعي از خودباوري را در خود تكرار مي كند. ديپلماسي بزرگترين كشور جهان در يك بن بست ذهني و اتكاء به اصلاحات بي نتيجه و موثر گرفتار شده است و رهبران آن كشور نمي توانند با سياست خارجي ،مدل و ماهيت امنيت جهاني براي آن كشور خلق نمايند. ديپلماسي روسيه خيلي دير از خواب بيدار مي شود و خيلي دير دست بكار مي شود و خيلي دير تلاش بدون سازماندهي و بي نتيجه اي را آغاز مي كند. دولت روسيه هنوز نتوانسته است اصلاحات لازم و اساسي را در اين محور به‌كار گيرد و خروج احساس امنيتي از سياست خارجي روسيه و تبديل شدن به احساس اقتصادي باعث گرديده كه كليد ايجاد تنش از سطح نمايندگي هاي روسيه به ستاد وزارت امور خارجه آن كشور منتهي شود. غرب با ادراك از اين وضعيت ديپلماسي روسي تلاش مي كند تا منطق سياست خارجي روسيه و شجاعت ديپلماسي روسي را تغيير دهد. البته جبهه غرب از يك تاكتيك واحد پيروي نمي كنند آمريكا وقتي كه اقتصاد روسيه را با شركت كوكاكولا مقايسه مي كند بدون برخورد با غرور روسيه سطح و اندازه روسيه را در سهم جهاني معرفي مي كند. آلمان ها كه در بين كشورهاي اروپايي بيشترين توجه اقتصادي و صنعتي و تاحدودي امنيتي را به روسيه دارند بدون ايجاد هرگونه هياهو و غوغاسالاري مظاهر پيشرفت سرمايه داري رابه رخ طبقه جديد روسيه ميكشند و انگليسيها با درك از كيفيت رقابت در عرصه منطقه اي و خصوصا خاورميانه آدرس هاي لازم را القاء مي كنند و در اين ميان فرانسوي ها با صبر و بدون وارد شدن در حوزه رقابت و رفاقت روسيه با امريكا فرصت سازي را براي منافع ملي خود پرورش مي دهند و در اين ميان قدرت هاي نوظهور آسيايي از قبيل چين، هند و ايران با قدرت شناخت از آينده، كيفيت تعامل و تاثيرگذاري بر زمان و قدرت را با روسيه آينده بررسي مي كنند. كمبود منابع براي تاثيرگذاري در تحولات سياست خارجي روسيه فشار خاصي را به ارگان ها موازي و دستگاه اطلاعات روسيه و ارتش اين كشور وارد مي كند. پوتين با درك امنيتي خود مجبور است در بخش مهمي از حوزه سياست خارجي نواوري نمايد و به همين دليل است كه نقش سيستم سياست خارجي تابع فرد و نقش قرار مي گيرد و ساختار نمي تواند ميزان هزينه و سود در حوزه سياست خارجي را بدرستي اندازه گيري و آسان سازي و عمومي بخشي نمايد. از طرف ديگر در بخش هاي توليد كننده نظريه در مباني جديد روابط بين المللي روسيه تحرك جديدي مشاهده مي شود كه عمدتا به مراكز مطالعاتي و استراتژيك آن كشور برمي گردد. در اين مراكز اگر چه نگاه انتقادي به دستگاه ديپلماسي حفظ شده است، ليكن اصل فرصت سازي در شرايط ضعيف نيز براي آنها معتبر است. آنها بدنبال كشف آينده در دومينوي جديد در روابط بين الملل هستند و ميليتاريزه كردن سياست خارجي كشورهاي همچون امريكا را دو وجه تهديد و فرصت ارزيابي مي كنند .در روانشناسي سياست سازان روسي آنها بيماري اتحاد شوروي سابق را و قابليت تسري ان را به ماهيت جديد سياست خارجي امريكا مفيد ارزيابي مي كنند و انهدام امريكا را در رشد دايناسوري قدرت به صورتي كه انبساط قدرت باعث فروپاشي امريكا خواهد شد را فرضيه سازي مي كنند. استراتژيست هاي روسي حتي به شرط آگاهي تصميم سازان سياست خارجي امريكا از اين وضعيت و سياست پيش گيري از طرف قدرت مسلط در روابط بين المللي را منفي ارزيابي نكرده، بلكه آن را مقدمه احياء دكترين تضاد در رقبا بين امريكا و اروپا قلمداد مي كنند. بدين معنا كه اگر ماموريت جهاني امريكا بخشي به عنوان پليس خوب به اروپا واگذار شود عملا شيوه رقابت را در عرصه هاي موضوعي و محوري مسائل بين الملل تقسيم به زير كرده اند : در يك ارزيابي نهايي عملا چهار جريان در روانشناسي سياست خارجي روسيه مشاهده مي شود بخشي كه به عنوان موتور اجرايي در مسند و در صف سياست خارجي روسيه قرار دارد و ديگر نقشي كه رهبران ملي روسيه يعني پوتين و دستگاه رياست جمهوري به عهده دارند و در بخش هاي ديگر شاهد دستگاه هاي موازي در عرصه هاي امنيتي و نظامي با حفظ حيطه و فاصله بين آنها و سرانجام نوع نگاهي كه در حوزه هاي روشنفكران استراتژيست مشاهده مي شود. عدم تطبيق و برابري اين چهار جريان در حوزه سياست خارجي روسيه باعث گرديده است تا رفتار سياست خارجي آن كشور به صورت ناهمگون و قابل برگشت جلوه نمايد و روحيه معامله در اصل سرمايه سياست خارجي روسيه و تغيير در وقت اضافي حل مسائل بين المللي قابل پيش بيني گردد. ديپلماسي روسي بدون در نظر گرفتن پايه هاي اساسي ژئوپليتيك قصد دارد صرفا به عنوان يك «بازيگر» مجددا به ميدان بازي بين المللي باز گردد. رفتار اين كشور در حوزه خاورميانه آخرين شاهد ماجرا مي باشد. ديپلماسي روسيه نگراني را با تاخير از خود نشان مي دهد و بعلت عدم وجود «مدل در اجرا» و «الگو در تفكر» خود را نمي بيند و تعريف يك ديپلماسي اقتصادي و عملگرا در عرصه سياست خارجي از موضع نتيجه گيري نيست، بلكه محصول شرايط و تغييرات متغير است و راه حل آن «غلبه بر حادثه» مي باشد و نبايستي اجازه دهد تا حوادث بين المللي بر منافع ملي و منطقه اي و جهاني روسيه غلبه كند.



بدون دیدگاه "روانشناسي سياست خارجي روسيه"

ارسال یک نظر

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت