بکار گیری مدلهای جدید در سیاست خارجی

نویسنده:عباس ملکی



تحليلگران سياسي بصورت سنتي بر روي اين مسئله تمركز مي نمودند كه كه چگونه يك تصميم گير بر روي يك راه حل از ميان تعداد متعددي از آلترناتيوها تمركز مي نمايد؟
[1] در همين ارتباط سه مدل مطرح در تصميم گيري سياست خارجي كه در سالهاي اخير بيشتر مورد بحث بوده اند، در اين بخش برشمرده مي شود: اولين آنها كه در كارهاي گراهام آليسون مورد بحث قرار گرفته است، مدل عقلايي است[2]. البته او از سه الگو در كارهاي خود نام مي برد كه عبارتند از الگوي عقلايي[3]، الگوي سازماني و الگوي بوروکراتیک[4]. الگوي بازيگر خردمند يا سياست عقلايي، عمل يك ملت و يا يك حكومت را در برابر يك وضعيت بر ضايه محاسبات عقلايي و داده هاي عيني ارزيابي مي كند[5]. چنانکه در بحران كوبا، تحليلگران بر پايه الگوي سياست عقلايي، سياست و عمل اتحاد شوروي را عملي عقلايي توصيف مي كردند كه از زاويه اهداف استراتژيك اين كشور درست بوده است[6]. در الگوي سازماني، آليسن به اين نكته مي پردازد كه هر تصميمي كه اتخاذ شود، بناچار از مجاري سازمانها و نهادهاي خاصي صورت مي گيرد. شناخت سازماني كه تصميمي بر عهده آن واگذار شده است مي تواند ما را از كم وكيف آن تصميم آگاه كند. در الگوي بوروكراتيك، آليسن اين بحث را مطرح مي نماسد كه سازمانها و ادارات بوسيله افرادي اداره مي شوند كه هريك براي خود نقش و صلاحيتي قائل بوده و ممكن است در رقابت با يكديگر قرار داشته باشند. در نتيجه تصميم نه محصول فرآيند كار و وظيفه يك سازمان بلكه محصول چانه زني افرادي تلقي مي شوند كه از موقعيت شغلي خود استفاده و به ايفاي نقش مي پردازند. در نتيجه ويژگيهاي شخصي، شغلي، انگيزه ها و عقايد ديوانسالاران در فرآيند تصميم گيري نقش عمده اي ايفا مي نمايد.
مجموعه اي از مدلهاي نوع دوم تحت عنوان سايبرنتيك عقلايي محدود بوسيله هربرت سايمون در ابتدا بررسي شد.
[7] مدل نوع سوم در رشته هاي مختلف به نام هاي متفاوت خوانده مي شود. در روابط بين الملل، از "چارچوب هاي مفهومي[8]" بعنوان سومين مدل ياد گشته و در علوم سياست گذاري و همچنين تصميم گيري به عنوان مدل هاي مربوط به روانشناختي معرفتي معروف است از جمله مدل شهودي چند وجهي[9]، كه روشهاي مكاشفه اي را در روانشناسي شناختي را بصورت تجربي بررسي مي نمايد نيز در همين مقوله جاي مي گيرد.[10]
در مورد چارچوب هاي مفهومي، روزنا منابع سياست خارجي در يك كشور بزرگ و باز را متغير هاي وابسته به نقش، جامعه و حكومت مي داند
[11]. برچر كارهاي روزنا را توسعه داده و دو محيط براي تصميم گيري در سياست خارجي برشمرد. محيط عملياتي و محيط روانشناختي. محيط عملياتي خود به دو بخش تقسيم مي گردد. ميدان بيروني به نظر او شامل متغيرهايي از جمله متغيرهاي جهاني، منطقه اي و روابط دوجانبه است. سازمان ملل متحد از جمله نهادهاي سيستم جهاني است. محيط دروني در توسعه نظريات روزنا شامل توانايي هاي نظامي و اقتصادي، ساختار سياسي، گروه هاي داراي منافع و نخبگان رقيب هستند. محيط روانشناختي يك منبع غني براي تشريح نظريات مربوط به تصميم گيري است. ايدئولوژي، ميراث تاريخي، شخصيت و آمادگي از متغيرهاي محيط روانشناختي هستند.[12]
شش گمان و فرض در ارتباط با نگرش روانشناختي به تصميم گيري در سياست خارجي وجود دارد:
1-تصميم گيران تمايل دارند تا اطلاعات واصله را با تصاوير ذهني خودشان تطبيق دهند، بعبارت ديگر بازيگران مايل به درك آن چيزهايي هستند كه انتظار دارند آنها را درك نمايند.
2-تصميم گيران نظام بين المللي را بعنوان نظام تحت تسلط خود مي انگارند تا هر چه سريعتر مشكلات امنيتي خود را حل نمايند.
3-تصميم گيران كشورهاي توسعه يافته در ارتباط با محيط دروني، اهميت فراواني براي رقابت مابين نخبگان و گروه هاي داراي منافع دارند.
4-نخبگان در كشورهاي توسعه يافته بيشتر رقيب خود را گروه هاي داراي منافع مي دانند تا ديگر نخبگان رقيب.
5-نخبگان در كشورهاي توسعه يافته وزن بيشتري به متغيرهاي بيروني در مقايسه با متغيرهاي دروني مي دهند.
[13]
6-ظرفيت هاي اقتصادي و نظامي كه ريشه در تبليغ و بيشينه نمودن قدرت دارد، محرك اصلي در رفتار كشورهاست. اين روش براي قدرت هاي متوسط غير قابل قبول است.

مدل عقلايي تصميم در سياست خارجي
مدل بازيگر عقلايي بهينه سازي را در يك فضاي تعاملي جهاني اين چنين تصور مي نمايد كه اقتصاد بازار محرك اصلي جامعه و يا سازمان دولتي است. در تئوري مطلوبيت، تصميم گيران اين چنين مي پندارند كه خروجي تصميم از انتخاب هاي در دسترس ناشي مي گردد. در همان زمان كه انتخاب ها از خروجي ها ناشي مي گردد و سپس در مرحله انتخاب راه حل بنظر مي رسد كه براي پيشنهاد دادن بهترين ظرفيت كار سختي در پيش داشته باشیم.
[14]
در زمينه مدل عقلايي و نظم و ترتيب آن مباحث متعددي تاكنون بوده است. هرديدگاه علمي به يك نوع نظام عقلايي را تصوير نموده است:
1-روانشناسان معرفت شناختي بر اين بخش متمركز شده اند كه چگونه رفتارهاي هنجارگرا توسط افراد انتخاب مي شود.
2-جامعه شناسان بر روي ساختارهاي اجتماعي، ارزش ها و نرم ها توجه نموده اند.
3-مردم شناسان بحث خود را بر نظرات طرفداران نظريه هاي رسمي اقتصادي
[15] (عقلايي) ومباحثات آنان با اقتصاد اساسي[16] (كه ارزشهاي مذهبي و نقطه نظرات اجتماعي بيشتر از دستاوردهاي اقتصادي و سياسي مد نظر است)، معطوف مي دارند.
4-صاحبنظران سياسي بر تفوق عوامل سياسي و نهادهاي سياسي در مراحل تصميم گيري تاكيد دارند.
5-اقتصاد دانان بر بيشينه نمودن ثروت و همزمان با توجه به محدوديت هاي متعدد تكيه دارند.
6-نظريه پردازان مالي بر رفتار غيركامل بازار و ظرفيت سود در دوران دلنگراني هاي بازار تمركز نموده و
7-استراتژيست هاي بازار انتخاب هاي مصرف كننده كه ما را بسوي انتخاب هاي رفتاري عقلايي سوق مي دهد، را بعنوان بحث بر مي گزينند.
به آليسون و تصميم گيري او باز مي گرديم. او نظرات خود را در سه سطح مطرح مي نمايد:
در سطح اول، تصميم گيرنده، انسان عقلايي كامل به شمار آمده است كه در شرايطي تصميم مي گيرد كه راه حلهاي گوناگون و طرق عمل مختلف به دقت و صحت سنجيده و ارزيابي شده اند. در نتيجه تصميم گيري عقلايي است و تصميماتي اتخاذ مي شود كه حداكثر مطلوبيت
[17] را دارند و تصميماتي هستند كه ارزشهاي مورد نظر را به بهترين وجه تامين و برآورده مي نمايند. اين مدل يك مدل كلاسيك اقتصادي نيز بشمار مي آيد[18]. ولي آليسون هشدار مي دهد كه اگر چه چنين توصيفي ما را در درك و فهم بيشتر چگونگي تصميم گيري كمك مي نمايد، ولي بايد توجه داشت كه در اينجا از زاويه بسيار كوچك و محدودي به واقعيات نگريسته شده و در نتيجه در بعضي از موارد نيز صحيح عمل نمي نمايد.[19] آليسون اضافه مي نمايد كه در تصميم گيري در سياست خارجي، هرچه اطلاعات ما در زمينه امور داخلي كشور و دولت مقابل كمتر باشد، گرايش به تكيه بر الگوي كلاسيك بيشتر است.[20]

مدل روانشناختي تصميم در سياست خارجي
سطح دوم تصميم گيري را آليسون از زاويه تصميم گيري در سازمان و بر حسب ضوابط و معيارهاي سايمون
[21] براي تصميم گيري مطرح مي نمايد. مدل سازماني تصميم گيري يك مدل توصيفي است. اين مدل نشان مي دهد كه چگونه واقعا تصميم اتفاق مي افتد. در اين مدل فرض بر آن است كه تصميم گيرندگان كاملا عقلايي عمل نمي كنند، بلكه در محدوده اي از زمينه ها، ادراك از بديل ها و توانايي تصميم، عقلايي رفتار مي نمايند. اگر اهداف در مدل عقلايي كاملا روشن است، در اينجا، اهداف با توجه به مسير تصميم ممكن است تغيير نمايند. اين مدل به نام عقلايي محدود نيز شناخته مي شود.[22] اگرچه آليسون نشان مي دهد كه چگونه مدل سايمون مي تواند درك و فهم ما را از مكانيسم تصميم گيري افزايش دهد، ولي در عين حال نواقص و نارسايي آن را نيز خاطر نشان مي سازد و هشدار مي دهد كه مدل سايمون مي تواند به پيش بيني هاي غلط و نادرست نيز برسد.[23]
جانيس و مان درمدل روانشناختي خود بر اين باورند كه كليد فهم تصميم گيري آن است كه انسان موجودي احساسي است. "مقامات دولتي كه تصميم هاي مهم تاثيرگذار بر سرنوشت كشور را مي گيرند با ميزان بيشتري از خود-محدودي تعهد آميز مواجه هستند. موقعيت هاي پيشين را ديديم كه مداوما شايق بودند كه تا به دستاورد مورد نظر خود برسند، درهمان زمان كه شديدا دل نگران هزينه هاي سنگين و احتمال خطر باخت بودند".[24] با اين تعبير، محركه اوليه تصميم گيرندگان سياسي اين نيست كه پايداري روش معرفت شناختي و منطقي تصميم گيري را حفظ كنند، بلكه آنان مترصد آنند كه بين تعارضات احساسي حاكم بر تصميم گيري نوعي سازگاري ايجاد كنند. به كلامي ديگر، جانيس و مان معتقدند كه الگوهاي مختلفي از كنار آمدن با اين تعارضات وجود دارد. تصميم گيرنده سياسي مداوما در صدد آن است كه تعارضات حاكم بر فضاي تصميم گيري را حل كند و يا بهتر آن است كه بگوئيم مايل است به حل گرايش هاي متعارض قبول و ردي كه نسبت به يك اقدام خاص، وجودش را فرا گرفته نائل آيد.[25]

مدل سياسي تصميم گيري در سياست خارجي
در سطح سوم، تصميم گيري ابعاد گسترده تري بخود ميگيرد. در اينجا، تصميم گيري ديگر محدود به تصميم گيري در چهارچوب ضوابط و معيارهاي رسمي سازمان نيست. قواعد مدون و مقرر، بخشنامه ها و دستور العمل هاي فرموله شده حد و حدود تصميم گيري را معين نمي نمايد و تلاش و جستجو براي يافتن راه حلهاي مناسب تنها در امتداد و در مسير شناخته شده قبلي صورت نمي گيرد. در اين سطح به اعضاي سازمان به ديده كساني نگريسته مي شود كه درگير سياست شده و سياستمدارند. "سياست" به معناي معامله و داد و ستد، ولي معامله و داد و ستدي كه با قواعد معين و خاصي بين افراد در سيستمي با آرايش سلسله مراتبي و در چارچوب كلي آن انجام مي گيرد. علاوه بر اين، ميزان وماهيت مسئوليتي كه افراد به دوش مي گيرند، در تعبير و تفسير آنچه كه مي بينند و مي شنوند و در نوع تصميماتي كه اتخاذ مي نمايند، تاثير فراوان دارد. اما اعضاي سازمان علاوه بر سياستمداري، انسان نيز هستند. بنابراين هسته مركزي سياستمداري بوروكراتيك را شخصيت انسانها تشكيل مي دهد كه در نتيجه، اين كه چگونه انساني توان تحمل مسائل و مشكلات را داشته باشد، اينكه شيوه عمل هر فرد چه باشد، همه و همه اجزاي تشكيل دهنده و تغيير ناپذير و تنزل ناپذير آن تركيب خاصي هستند كه سياستگذاري ها بر اساس آن انجام مي شود. علاوه بر اين، افراد كوله باري از حساسيت هاي خاص و تعهدات خاص دارند كه در احراز هر پست و مقامي و در ورود به هر سازماني آن را به دوش مي كشند. بنابراين بروشني اهميت، ارتباط و تاثير عواطف و احساسات انسان، رفتار دفاعي او و رفتار رقابت جويانه او نشان داده شده است.

تصميم گيري شهودي
ابتدا برنامه ريزي اكتشافي و سپس تصميم گيري اكتشافي مطرح و سپس توسعه يافت. اصولا واژه (heuristic) در صورتيكه صفت باشد به معاني شهودي، اكتشافي، كاوشي، ذهني، آروين آموزانه و وابسته به يادگيري عملي از راه تجربه و خطا نقل شده است. اما heuristics)) به عنوان اسم به معناي فرآيندهاي مكاشفه اي و روشهاي آرويني آمده است.
[26] الگوريتم مكاشفه اي، يك راه حل نسبتا مطلوب و با بازده و نزديك به مسئله براي ما تمهيد مي نمايد. اغلب اين مدل به ما مطلوبيت نزديكي به راه حل قطعي را نيز مي گويد. از طرف ديگر نگاه به طبيعت همواره براي انسان، روشها و الگوهاي آموزنده اي را به همراه داشته است. در ميان حيوانات، تصميم گيري بصورت غريزي انجام مي پذيرد، اما برخي از زيست شناسان با آزمايشات و تجربيات متعدد دريافته اند كه نحوه تصميم گيري حيوانات نيز به نوعي اكتشافي است[27]. واژه (Intuition) و تصميم گيري شهودي (Intuitive Decision making) دو واژه اي هستند كه از اين پس در اين بخش مورد استفاده قرا مي گيرند. ابتدا بايد گفت كه براي دست يازيدن به حقيقت چهار روش زير مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد:
1- وحي
[28]
2- الهام، اشراق و كشف شهود[29]
3- منطق[30]
4- روش علمي[31]
الهام، كشف شهود و اشراق، راهي است بسوي دست يابي به حقايق كه بي گمان نياز به كسب تقواي الهي، كوشش و مجاهدت در راه پروردگار، مطالعات بسيار و تفكر فراوان دارد كه بي شك نصيب همگان نمي گردد. متفكر انديشمند نه فقط داراي دانش است، بلكه به اشراق و كشف شهود نيز دست مي يابد.[32]
الهام، اشراق و كشف شهود جزو روش هاي علمي تا مدت ها قبل نبود، اما اكنون به صراحت از آنان بعنوان برخي از روش هاي پذيرفته شده سخن مي گويند. روش عقلايي محدود با روش شهودي به يكديگر نزديك مي باشند.[33] تفكر شهودي بخشي از فرآيند كشف حقيقت است.[34]
مسئله اساسي در تصميم گيري توسط انسان آن است كه ممكن است براي يك مشكل راه حلي رياضي وجود داشته باشد، اما مدل رياضي گرچه وجود دارد، اما آنچنان پيچيده است كه با دانش ما دستيابي به راه حل حتي غير ممكن است. در اين وضعيت به راه حل هاي شهودي رو مي آوريم. البته درگذشته نيز از اين روش استفاده مي گرديد، مثلا در حل مسائل بطريقه سيمپلكس
[35] و يا الگوريتم حمل و نقل[36] ابتدا و در فاز اول مي توان بصورت اختياري از يك نقطه محاسبات را شروع نمود. منظور اين است كه در جريان امور روزمره ما همواره از روشهاي شهودي استفاده مي كنيم. مثلا زماني كه شما قرار است كه از برابر مامور گمرك در فرودگاه بگذريد، درحاليكه همه گيشه ها خالي است، اما شما به سمت ماموري از گمرك مي رويد كه لبخندي به لب دارد و يا در بانك به سوي باجه اي مي رويد كه تعداد كمتري در آنجا منتظر هستند. مي توان نتيجه گرفت كه روشهاي شهودي با بازدهي سروكار دارند. يعني راه حلي را بر مي گزينيد كه سريعا شما را به يك نتيجه خوب مي رساند، اگرچه اين راه حل بهترين نيست.
تئوري هاي تصميم گيري ابتدا بخشي از اقتصاد در اوائل قرن بيستم بودند. سپس بتدريج از سادگي و شكل رياضي خود به واقع گرايي و تمركز بر امور سياسي معطوف گشتند. مدلهاي رياضي براي حل مسائل تصميم گيري در مواقعي نمي توانستند مشكلات مديران را حل نمايند و از طرف ديگر اگر مسئله را كاملا صحيح تعريف مي نموديم، معادلات بدست آمده بسيار بلند، غيرخطي و پيچيده از لحاظ منطقي مي گشتند. از طرف ديگر، اگر مي خواستيم كه معادله رياضي را ساده تر بنويسيم، اين نگراني بوجود مي آمد كه مدلي كه ما از روي مشكل در جهان واقع ساخته ايم، تفاوت هاي اساسي با آن داشته باشد و به زبان ديگر بازگو كننده واقعيات مسئله نباشد. بنابر اين پس از سالها پيشرفت در علوم تصميم گيري به اين نتيجه رسيديم كه مدل هاي ما در حدي پيچيده مي شوند كه قابل حل كردن نيستند و از طرف ديگر ساده سازي نيز در حل مسئله اشكالات اساسي وارد مينمود.
[37]
بصورت عمومي ممكن است ما بين دو رهيافت كلي در نظام هاي تصميم گيري سياست خارجي تفاوت قائل شويم. اولين آنها، انتخاب عقلايي است و دومين روانشناسي معرفتي
[38]. ما بدنبال مقايسه بين اين دو و سپس رسيدن به رهيافت شهودي و آنگاه مدل شهودي چند وجهي هستيم كه اين دو را به يكديگر نزديك مي نمايد. مدل شهودي چند وجهي، پروسه، نتيجه تصميمات و همچنين سطوح متفاوت تحليل (فردي، زوجي و گروهي) را شناسايي مي نمايد.[39] مسائلي كه در مدل شهودي دخالت دارند، عبارتند از:
1-بيشتر نمودن و يا ارضاي مطلوبيت
2-درگيرشدن در تحقيق همبسته
[40]
3-انجام محاسبات مشروح و يا
4- ساده نمودن محدوديت هاي شهودي بوسيله تاثيرات چارچوب.
دو دسته از مدلهاي عقلايي و شناختي نمي توانند به تنهايي پديده سياست خارجي ايران و يا كشورهاي ديگر را توضيح دهند. اگر با دقت نگاه كنيم متوجه مي شويم كه تصميم گيران تلفيقي از استراتژي هاي متعدد را براي تصميم گيري اتخاذ مي نمايند. و در طول تصميم گيري از يك روش به روش ديگر حركت مي نمايند
[41]. اين وضعيت قابل مقايسه با تئوري هرج و مرج و پيچيدگي[42] در علوم تجربي و اجتماعي است.
در گذشته در مبحث تصميم مشاهده شد كه مدلهاي مختلفي براي تصميم گيري وجود دارد كه استفاده از آنها بستگي به ماهيت مسئله دارد. مواقعي است كه بصورت ساده، انسان فكر مي كند كه به يك راه حل گرايش قلبي دارد.
[43] برخي از محققان عقيده دارند كه اين احساس، احساس هفتمي است كه بر 6 حواس ديگر انسان اضافه مي شود. و برخي ديگر معتقدند كه تنها افراد محدودي اين توانايي را دارند.
تصميم گيري شهودي فرآيندي مربوط به ضمير ناخود آگاه انسان است كه بدون توجه به تجربيات گذشته فرد شكل مي گيرد.
[44] اين فرآيند لزوما مجزا از فرآيندهاي عقلايي نيست و گاه ممكن است كه هركدام ديگري را تكميل نمايد. يك آزمايش در اين زمينه، به مقايسه دو نفر، يكي استاد و ديگري نوآموز شطرنج باز مي گردد. فرض كنيد كه بازي شطرنج شروع شده و تنها 5 تا 10 ثانيه از شروع بازي گذشته است. پس از آن شما تمام مهره هاي روي صفحه شطرنج را برداشته و پس از جابجا نمودن آن ها، از فرد وارد به شطرنج و تازه كار مي خواهيد كه مهره ها را مانند قبل –يعني قبل از آنكه آنها را بهم ريخته باشيد ، مجددا بچيند. تجربه نشان مي دهد كه استاد بازي تقريبا 95 درصد مهره ها را در جاي خود همانطور كه در قبل بوده است مي نشاند. اما نوآموز تنها 25 درصد از مهره ها را صحيح مي نشاند. در بار دوم بدون اطلاع قبلي، اگر مهره ها را ما بصورت تصادفي در صفحه شطرنج بچينيم و به يك استاد شطرنج و يك نوآموز نشان دهيم، هر دو نفر بصورت متوسط تنها 25 درصد از مهره ها را مي توانند بصورت صحيح در جاي خود بگذارند. اين آزمايش نشان مي دهد كه استاد شطرنج، بيشتر از يك نوآموز ظرفيت حافظه ندارد، بلكه او توانايي هاي خود در بازي شطرنج را در طول ساليان دراز افزايش داده و تجربه بيشتري از جمله در اينكه اوائل بازي شطرنج صفحه به چه صورتي است دارد[45]. بصورت كلي، فعاليت بيشتر، تكرار و تجربه اندوزي همگي در تصميم گيري شهودي نقش دارند، اما اين نقش يگانه و ويژه نيست.
اساس تصميم گيري شهودي بر تجربه و قضاوت تاكيد بيشتري داشته تا منطق ترتيبي و يا استنتاجات خاصي كه در تصميم گيري بكار مي رود.
[46] تصميم گيري شهودي، روشي بر اساس واسطه گري و يا غير عقلايي نيست، زيرا بر اساس سالها تجربه و فعاليت مدير كه غالبا در ضمير ناخودآگاه اوست شكل مي گيرد. وقتي مديران از الهاماتي كه به آنها شده است استفاده مي كنند، خيلي زود مشكلات را شناسايي مي كنند و به نوعي آلترناتيو حل مسئله را در مي يابند.[47] در شرايطي كه شدت پيچيدگي و ابهام زياد است، تجربيات قبلي و قضاوت از اجزاي مورد نياز براي شناسايي مشكل و حل مسئله است.[48]
امروزه تصميم گيران مي دانند كه اين پروسه يك مسير سياسي است كه توازن مابين عوامل را بايد در نظر داشت. همچنين نبايد فراموش نمود كه محدوديت اطلاعات و زمان نيز وجود دارد. همچنين يك تصميم گير مي داند كه در رهيافت خود بايد انتخابگر باشد، يعني برخي از مسيرها را آگاهانه كنار بگذارد و برخي ديگر را انتخاب نمايد[49].
همانطور كه در گذشته ذكر گرديد، طرفداران مدل رفتاري معتقد بودند كه انسان در حالت تصميم گيري، داراي اطلاعات كامل و وقوف همه جانبه به كل مسائل نيست و بنابراين در يك حالت غيرشفاف، از طريق تجربه و خطا و كورمال كورمال تصميم مي گيرد.
[50] به نظر ميرسد كه كه تصميم گيري شهودي نوعي تصميم گيري رفتاري است.[51] چراكه، سايمون معتقد است كه اكثر استراتژي هاي اقناع تصميم گير براي حل مسئله بر مبناي شهودي و بر اساس مكاشفه بجاي قواعد مشخص تصميم گيري هستند.[52]. بنابراين مدل تصميم نبايد به تصميم گير تحميل شود، بلكه مناسبتر است كه به تصميم گير اجازه داده شود كه پس از جمع آوري اطلاعات مناسب، خود به صورت تجربه و خطا و يا مكاشفه اي راه حلها را حدس بزند.[53]
آن چه كه از يك تصميم گير در سياست خارجي انتظار مي رود آن است كه يك فرد تاريخ دان با تمركز بر واقعيات و در عين حال استفاده كننده مدل شهودي باشد. گرچه جمع شدن اين صفات در يك فرد در نگاه اول ممكن است كه مشكل باشد، اما بهررو ديپلمات بدون توجه به ابعاد مختلف مسئله نمي تواند تصميم گيرنده مناسبي براي حفظ منافع كشورش باشد.
[54]

تئوري پندار
تئوري پندار
[55]، شرح كاملي است از اينكه چگونه مردم بوسيله روش شهودي تصميم مي گيرند[56]. با توجه به اين كه اين تئوري پيچيده است[57]، در اين جا عناصر اصلي آن و چگونگي استفاده از آن را تنها بر مي شمريم.
سه عنصر اصلي در تئوري پندار وجود دارد: تصاوير، آزمايش ها و چارچوب ها. تصميم گيرندگان بوسيله سه نظر متفاوت راهنمايي مي گردند كه بدانها تصاوير گفته مي شود. يك تصوير، معرف اصول و يا ارزشهاي تصميم گيرندگان است. تصوير دوم اهداف و يا مقاصدي كه تصميم گير اميد دارد به آنجا برسد را معرفي نموده و تصوير سوم، معرف برنامه و يا ابزاري است كه تصميم گير بوسيله آنها مي خواهد به مقصود برسد
[58].
در اين تئوري دو آزمايش در خلال تصميم گيري وجود دارد.آزمايش تطبيق پذيري كه مشخص مي سازد كه آيا راه حل مورد نظر با اصول و اهداف شما تطابق دارد يا خير. هدف از اين آزمايش آن است كه راه حل هاي غيرقابل قبول حذف شوند. آزمايش دوم، آزمايش سودآوري است كه پيامدهاي بالقوه يك راه حل را با ديگر بديل ها مقايسه مي نمايد. منظور ازاين ازمايش، آن است كه بهترين گزينه را انتخاب نمائيم
[59].
چارچوب، به مفهوم ومفاد تصميم و همچنين چگونگي عرضه اطلاعات باز مي گردد. ضرب المثل معروف "نيمه پر ليوان را مي بيني يا نيمه خالي را؟"، يك موضوع در ارتباط با چارچوب است. چارچوب در تئوري پندار مهم است، زيرا اين تئوري در مورد زمينه اي كه در آن تصميمات حادث مي شود، بحث كرده و به تصميم معنا مي دهد. همچنين توفيق و يا شكست در همان زمينه و يا زمينه هاي مشابه راهنمايي براي تصميمات فعلي ما فراهم خواهد آورد. بدين ترتيب، چارچوب به تصميم گير امكان مي دهد كه از قوه الهام و شهود خود اين بار استفاده نمايد.
آزمون اول مبني بر تطبيق پذيري يك راه حل با اصول، اهداف و برنامه تصميم گير شباهت زيادي به همان عنصر رضايت در روش عقلايي محدود دارد. اگر دو يا چند راه حل بتوانند از اين آزمون گذر كنند، آنگاه به آزمون سودآوري خواهيم پرداخت كه شباهت به روش عقلايي دارد. اما همه اينها در چارچوب انتخابي ما قرار داشته و مي تواند باعث استفاده از قوه تخيل و ادراك ما شود.
[60]

مدل سبك تصميم گيري
مدل سبك تصميم گيري چهار رهيافت متفاوت فردي را براي تصميم گيري معرفي مي نمايد
[61]. اساس اين مدل بر مبناي شناخت اين موضوع قرار گرفته است كه افراد از لحاظ دو جنبه با يكديگر متفاوتند. اولين جنبه، روش فكر كردن آنهاست. برخي از افرادمنطقي و عقلايي فكر مي كنند و اطلاعات واصله را بصورت مرتب مورد مداقه قرار مي دهند. در برابر، برخي از افراد، بصورت شهودي و خلاق فكر مي كنند. آنها دركي كلي از موضوعات دارند. اين نكته نيز خاطر نشان مي شود كه اين تفاوت ها ماوراي مشخصات انساني عمومي انسانها كه قبلا در بحث عقلايي محدود و تئوري پندار بدانان پرداختيم مي باشد. جنبه ديگر، تحمل ابهام است. برخي از افراد، نياز زيادي احساس مي نمايند تا اطلاعات صحيح را بصورتي فراهم آورند تا ابهام در آن كمترين باشد، در حاليكه برخي ديگر ميتوانند در يك زمان چنيدن انديشه را به نتيجه برسانند.
وقتي كه اين دو جنبه با يكديگر در يك جدول تركيب مي گردد، به چهار سبك در تصميم گيري مواجه مي شويم: سبك هاي امري، تحليلي، مفهومي و رفتاري.
افرادي سبك امري
[62] را بكار مي برند كه كه تحمل ابهام كمتري داشته و روشهاي عقلايي را پي گيري مي نمايند. همچنين آنان منطقي كارا هستند. اما كارآيي آنان همواره تحت تاثير تصميم گيري بر اساس اطلاعات كم و ارزيابي تعداد محدودي از بديل هاست. اين سبك از تصميم گيري، تصميم گيري را سريعتر نموده و تصميم گيران متوجه امور كوتاه مدت هستند.
سبك تحليلي
[63] تحمل ابهام بيشتري از سبك گذشته داشته و اين ويژگي به نياز به اطلاعات بيشتر و همچنين توجه به بديل هاي زيادتر ما را راهنمايي مي نمايد. مديران علاقمند به اين سبك را مي توان مديران بادقت و توانا در تطبيق با شرايط نو دانست.
افرادي كه به سبك مفهومي
[64] تصميم مي گيرند، كساني هستند كه به دورنما توجه داشته، مسائل را كلي ديده و آلترناتيوهاي متعددي را در نظر مي گيرند. تمركز آنان بر مسائل دراز مدت بوده و براي استفاده از خلاقيت جهت حل مشكلات، اين مديران مناسبترين افراد هستند.
آخرين سبك يعني سبك رفتاري، مديراني را توصيف مي نمايد كه با ديگران بصورت عالي كار مي كنند. آنها نگران دستاوردهاي همتايان و زيردستان خود هستند. آنها حاضر به قبول پيشنهادات ديگران هستند و بصورت عمده اي به جلسات براي ايجاد ارتباط با ديگران توجه اتكا دارند. اين قبيل مديران، از مناقشه اجتناب كرده و سعي در رسيدن به توافق دارند.
اگر چه اين چهار مقوله مجزا و واضح هستند، اما اكثر مديران مشخصاتي دارند كه بلحاظ آن در بيشتر از يك مقوله جاي مي گيرند. بنابراين احتمالا بهترين راه آن است كه مشخصه مسلط مدير را انتخاب و در يكي از اين چهار مقوله آنرا جاي دهيم.
دانشجويان رشته مديريت، مديران سطح عملياتي و همچنين مديران اجرايي عالي، بيشترين گرايش را به سبك تحليلي دارند. شايد دليل آن اين باشد كه دروس رسمي مديريت و بازرگاني در دانشگاه ها، تفكر عقلايي را توسعه مي دهند. بعنوان مثال، دروس حسابداري، آمار و امور مالي، همگي تحليل هاي عقلايي ارائه مي دهند.
علاوه بر تمهيد يك چارچوب براي توجه به تفاوت هاي فردي، تمركز بر سبك تصميم گيري براي كمك به فهم اين واقعيت نيز مفيد است. اين واقعيت كه چگونه دو نفر با هوش و استعداد معادل، با دستيابي مساوي به اطلاعات، مي توانند در روش تصميم گيري و انتخاب راه حل كاملا متفاوت مي باشند.

تكنولوژي واحد هاي سازماني
سازمان ها در بخش هاي توليدي، خدمات و آموزش همواره با تكنولوژي و يا فن آوري سروكار دارند. تكنولوژي عبارت است از ابزار، روش و عملياتي كه براي تبديل مواد به محصول (داده به ستاده) مورد استفاده قرار مي گيرد. تكنولوژي چيزي نيست مگر فرآيند توليد و شامل ماشين آلات، شيوه ها، رويه ها و روشهاي انجام امور
[65].
مسئله مهم سازگاري ساختار سازمان و تكنولوژي مورد استفاده سازمان است. چارلز پرو
[66] بر اساس تحقيقاتي كه در موسسه هاي تاديب جوانان، بيمارستانها و موسسات توليدي متعدد انجام داده بود، مجموع تكنولوژيها را بر حسب تكنولوژي هاي عادي و غير عادي[67] تقسيم بندي كرد. نكته جالب كار پرو آن بود كه او تنها به كارخانجات توليدي نپرداخت، بلكه موسسات خدماتي و آموزشي را نيز در تحقيق خود دخالت داد. پرو دو بعد از فعاليت هاي سازماني را شناسايي كرد كه به فرآيند و ساختار سازماني مربوط مي شد. اول تنوع كار بود كه عبارتست از تكرار رويدادهاي غير منتظره و جديدي كه در فرآيند تبديل رخ مي دهد. درجه عادي بودن تكنولوژي بر حسب نسبت بين استثنائات به موارد معمولي كه سازمان با آنها مواجه مي شود و نوع فرآيندهاي مورد استفاده در تصميم گيري براي مقابله با استثنائات تعريف مي شود. هنگاميكه استثنائات كم هستند و فرآيند هاي مورد استفاده بر تجزيه و تحليل منطقي و عقلايي استوار مي باشند، تكنولوژي عادي است. هنگاميكه سازمان با استثنائات زيادي مواجه است و روش مشخص و از پيش تعيين شده اي براي حل مشكلات وجود ندارد، تكنولوژي غير عادي است.[68]
در دومين بعد تكنولوژي، به مسئله قابل تجزيه و تحليل بودن فعاليت ها توجه مي شود. زماني كه فرآيند تبديل، قابل تجزيه و تحليل باشد، مي توان كارها را بصورت مراحل مشخص درآورد و مجريان مي توانند براي حل مسائل از روش هاي عيني و قابل محاسبه استفاده كنند. از سوي ديگر، برخي از كارها را نمي توان تجزيه و تحليل كرد. هنگامي كه مشكلي بوجود مي آيد، ارائه راه حل هاي مناسب و درست چندان ساده نيست. هيچ روش يا راه خاصي وجود ندارد كه بتواند دقيقا مشخص كند چه بايد كرد يا به طرف مقابل چه بايد گفت. علت بوجود آمدن مشكل و نيز راه حل آن روشن نيست. بنابراين تصميم گير بايد به تجربه، قضاوت و توان فكري خود تكيه كند. معمولا راه حل نهايي مسئله به ميزان دانش و تجربه فرد بستگي دارد.[69]
دفت، آنگاه نموداري را تدارك ديد كه در آن چارچوبي براي تكنولوژي هاي گوناگون تدارك ديده بود. او تنوع در تعداد متغيرها راب صورت يك بعد و تفكيك پذيري گام هاي مربوط به تكنولوژي سازمان را بعد ديگر فرض نموده و با مقايسه اين دو بعد او چهار نوع تكنولوژي را معرفي مي نمايد: تكنولوژي عادي، تكنولوژي غير عادي، تكنولوژي هنري و تكنولوژي مهندسي. تكنولوژي غيرعادي، پيچيده، متنوع و گوناگون است. در سازمانهايي كه از اين فن آوري استفاده مي نمايند، فرآيند تبديل را نمي توان بصورت كامل تجزيه و تحليل و درك كرد. در اين چارچوب، براي هر مسئله چندين راه حل قابل قبول وجود دارد. تحقيقات علوم اجتماعل، برنامه ريزي استراتژيك و تحقيقات كاربردي در اين بخش قرار مي گيرند.

35. تصميم گيري شهودي چندوجهي:
واژه (Poliheuristic) به معناي چند راه ميانبر است كه مكانيزم هاي معرفتي در اختيار تصميم گيران براي ساده نمودن تصميم هاي پيچيده در سياست خارجي قرار مي دهد
[70]. زمينه اصلي اين تئوري دو رشته علوم سياسي و روانشناختي معرفتي است كه تصميم گيري در سياست خارجي را به عهده دارند. از روانشناختي معرفتي، عناصر كليدي مانند اين سئوال كه چگونه تصميم گيران يك راه حل را با توجه به عنصر زمان، محدوديت هاي متعدد، نامعلومي، ريسك و پيچيدگيهاي شغلي انتخاب و يا رد مي نمايند، مطمح نظر اين تئوري قرار گرفته است. از رشته علوم سياسي عناصري سياسي مانند چه كسي برنده و يا بازنده از لحاظ سياسي است و پيامدهاي سياسي تصميم مدنظر قرار مي گيرد.
نظريات شهودي در گذشته بيان شد كه عدم اكمال اطلاعات را بوسيله راه هاي نزديكتر معرفتي براي دسترسي به اطلاعات و تسهيل تصميم گيري در موقعيت هاي پيچيده جبران مي نمايد.
[71]
منطق اصلي در تئوري شهودي چند وجهي اين است كه سياستگذاران و تصميم گيران سياست خارجي از استراتژي هاي متعدد تصميم گيري
[72] از جمله استراتژي هاي بهينه (و نه هميشه بيشينه) در زمان تصميم گيري استفاده مي نمايند. يك استراتژي تصميم، مجموعه اي از شيوه ها و رويه هاست كه تصميم گير را درگير انتخاب ميان راه حل هاي متعدد نموده و همچنين قاعده تصميم كه حكم مي نمايد كه چگونه نتايج انتخاب فوق الذكر را در ايجاد تصميم واقعي بكار برد[73]. تئوري شهودي چندوجهي ادعا مي نمايد كه سياستگذاران پروسه اي دو مرحله اي را بكار مي برند: بررسي مقدماتي ميان راه حل هاي دردسترس و انتخاب بهترين راه حل از ميان فهرست نتايج مرحله اول در جهت كمينه نمودن ريسك و بيشينه نمودن سود.
در مرحله اول، بررسي نه چندان كامل از راه حل ها، ما را به فهرستي از راه حل هاي باقي مانده
[74] مي رساند كه لزوما به معناي بررسي و تحليل تمامي راه حل ها و آلترناتيوها از همه ابعاد نيست.[75] در اغلب موارد، تصميمات سياست خارجي بر مبناي توافق و يا رد راه حل هايي بر اساس يك يا معدود معيارهايي است. مرحله دوم شامل دخالت دادن قاعده تصميم براي انتخاب يك راه حل از ميان فهرست راه حل هاي باقي مانده است. بنابراين طبيعي است كه در طول اين فرآيند، تصميم گيران استراتژي خود را مداوما تغيير داده و يا از تلفيقي از استراتژي هاي تصميم گيري استفاده نمايند. نكته اين جاست كه در طول پروسه تصميم گيري روش ها و قواعد نيز ثابت نبوده و بسته به عوامل دخيل، ميدان تصميم، اهداف تصميم گير و ديگر قيود تغيير مي نمايد.[76]
در حاليكه در بخش هاي پيشين به روشها، الگوها و مدلهاي متعدد در تصميم گيري در سياست خارجي اشاره نموديم، بنظر مي رسد كه مي توان تمامي آنان را در دو مكتب فكري متمايز جاي داد: روشهاي مبتني بر رهيافت انتخاب عقلايي و روشهاي مبتني بر رهيافت روانشناسي معرفت شناختي. تئوري تصميم گيري شهودي چند وجهي
[77] تلفيقي از عناصر دو مكتب فكري فوق را در بخش روانشناختي معرفتي خود در نظر دارد[78]. تئوري شهودي چندوجهي مكانيزم شناختي را براي انتخاب يكي از راه حل ها در تصميم گيري سياست خارجي در نظر دارد و شرايط حاكم بر تصميم و پروسه شناختي مربوط به آن (كه چرايي و چگونگي تصميم را مشخص مي نمايد) را روشن مي سازد.
اين روش چند نكته اساسي را در بطن خود دارد:
1- رهبران سياسي براي اندازه گيري موفقيت و يا شكست خود، سود و يا زيان، دستاوردها و ناكامي ها و ريسكها و مخاطرات از روش ها و واژه هاي سياسي استفاده مي نمايند. تئوري شهودي چندوجهي بدنبال فرآيندهاي كاوشي سياسي است.
[79]
2-در تصميم گيري روش هاي مختلفي براي استفاده از اطلاعات وجود دارد كه لزوما با يكديگر شبيه و نزديك نمي باشند. يكي از محسنات تئوري شهودي چند وجهي آن است كه خاصيت ميزباني براي استرتژي هاي اقتضايي را داراست و بنابراين انعطاف لازم براي استفاده از روش هاي متفاوت استفاده از اطلاعات را دارد.[80]
3-در روانشناختي معرفتي ثابت شده است كه عليرغم تمامي مطالب گذشته در مورد ذهن، روح و روان انسانها كه هر كدام داراي مشخصات مخصوص به همان انسان را دارد و از بقيه متمايز مي شود، اما مطالعات بعدي نشان داد كه نوعي تجانس و همگني مايبين پيچيدگيهاي شناختي در برخي انسان ها وجود دارد[81]. گرچه در تعداد ديگري از انسانها نيز عدم تجانس شناختي به چشم مي خورد.
4-از اين پديده استفاده شده و در تصميم گيري شهودي فرض مي شود كه ممكن است كه مشابهت هاي متعدد مابين پيچيدگيهاي شناختي تصميم گيران در سياست خارجي وجود داشته باشد. بنابراين مي توان بصورت نه چندان كاملا روشن، پيشنهادات و پيشنهادات متقابل دو واحد سياسي در برابر يكديگر را حدس زد و بدين نتيجه رسيد كه در مذاكرات اين دو كشور به نتيجه رضايت بخشي خواهند رسيد.
[82] در حاليكه بر عكس در زمانيكه دو گروه از تصميم گيران در سياست خارجي دو كشور در حاليكه از لحاظ رواني داراي ناهماهنگي و عدم تجانس در پيچيدگيهاي شناختي هستند، در برابر هم قرار مي گيرند، به سختي مي توانند مواضع يكديگر را درك نموده و احتمال رسيدن به يك نتيجه رضايتمند كمتر است.[83]

عدم قطعيت در سياست خارجي
تصميم گيري در سياست خارجي عموما در محيط هايي صورت مي گيرد كه ناپايدار و پيچيده بوده و ابهام در مورد محيط كاملا نمايان است. رهبران سياسي در هر كشور، علاوه بر ملحوظ داشتن مسائل مربوط به محيط بين المللي، نگراني هاي داخلي را نيز در تصميم گيري لحاظ مي نمايند
[84]. سياست خارجي هركشور تركيبي از اهداف كه از منافع ملي ناشي شده اند و وسائل كه از قدرت ملي توانائي گرفته اند، مي باشد. و از آنجا كه منافع ملي و قدرت ملي در عين تعاريف متعددي كه از آنان داه شده است، مفاهيم مبهمي هستند، سياست خارجي كه تركيبي از اين دواست، دستخوش ابهام و عدم قطعيت بيشتري خواهد بود[85]. بحث خـــود را با تعريف مرسـومي از سياست خارجي ادامه مي دهيم. "اساسي ترين مولفه هاي سياست خارجي عبارتند از : اهداف ملي مورد تعقيب و وسائل نيل به آنها. تعامل اهداف ملي و منابع نيل بدانها مضمون هميشگي كشورداري را تشكيل مي دهد. مولفه هاي سياست خارجي براي كليه كشورها، اعم از كوچك و بزرگ، يكسان است[86]". اين تعريف سياست خارجي را بر اساس اهداف و وسائل موجود براي تحقق آنها تعريف كرده و آن دسته از اقدامات و عواقب نهايي آنها را كه ممكن است با مقاصد بيان شده كشورها مربوط يا نامربوط باشد، ناديده مي گيرد. مضمون دقيق سياست خارجي همچنان مورد بحث علماي علم سياست و روابط بين الملل است.

ساده سازي در تصميم گيري سياست خارجي
يكي از مسائل مهم در تصميم گيري در سياست خارجي، مسئله اطلاعات است. حجم وسيعي از اطلاعات در جهان كنوني همواره در اختيار تصميم گيران است. فارغ از كيفيت مورد مجادله اين اطلاعات كه مي تواند مورد سوء فهم قرار گيرد
[87]، تمام اطلاعات بلحاظ محدوديت هاي ذهن بشري نمي تواند مورد استقاده تصميم گير قرار بگيرد. بنابراين با توجه به واقعيت دنياي ما كه بهرحال مقامات كشورها همه روزه در حال تصميم گيري هستند، اين سئوال پيش مي آيد كه آنان چگونه با انبوه اطلاعات ولي دسته بندي نشده، ناكامل و با كيفيت نامعلوم تصميم مي گيرند. پاسخ اين سئوال آن است كه آنان به ساده سازي رو مي آورند[88]. آنان بخش هايي از محيط را كه براي آنان شناخته شده است را با بكار بردن ساختار دانايي موجود خود (عقايد، چارچوب و تصوير ذهني) براي تفسير و تعبير اطلاعات ورودي، ساده مي نمايند. در تصميم گيري نيز مجددا بازيگران سياسي، با استفاده از مدلهاي شهودي، وسعت و سنگيني پروسه انتخاب را كاهش داده و آن را ساده مي نمايند. هر چقدر كه محيط پيچيده تر و نامعلوم تر باشد، افراد بيشتر به مدلهاي شهودي شناختي در تحليل اطلاعات رو مي آورند تا بتوانند و يا تصور نمايند كه تمام عوامل شناخته شده و مي توانند تصميم مقتضي را اتخاذ نمايند[89].

قدرت ملي و سياست خارجي
در اين ميان، علماي روابط بين الملل بر اين عقيده اند كه سياست خارجي هر كشور مستقيما با عناصر قدرت ملي آن كشور در ارتباط است. مي توان براي تعيين قدرت ملي يك كشور ميان دو دسته از عوامل تفكيك قائل شد: عوامل نسبتا با ثبات و عواملي كه همواره دستخوش دگرگوني هستند. جغرافيا به وضوح باثبات ترين عاملي است كه شالوده قدرت ملي راتشكيل مي دهد
[90]. همچنان رودها، درياها، اقيانوسها، دره ها، دشت ها و كوه ها مهمترين صحنه هاي ترجمه سياست ها و استراتژي هاي طراحي شده مي باشند. تفاوت كشورها در ارتباط با قدرت آنان مانند تفاوت آنان در شكل و اندازه كشورشان است. منابع طبيعي نيز يكي ديگر از عوامل باثبات در ميزان قدرت يك ملت نسبت به ملل ديگر است. مواد غذايي، مواد خام و از جمله منابع مدني خصوصا نفت و گاز از جمله مظاهر توان يك كشور بشمار مي روند. قدرت صنعتي و يا تكنولوژيك در زمينه هايي مانند صنعت، حمل و نقل، ارتباطات و يا كشاورزي خود مي تواند گوياي قدرت يك كشور باشد. آمادگي نظامي مستقيما با قدرت يك كشور در رابطه است و در ذيل آمادگي نظامي مي توان به عواملي همچون تكنولوژي نظامي، رهبري، كميت و كيفيت نيروهاي مسلح پرداخت. جمعيت يك كشور نيز نمادي از قدرت ملي آن كشور مي تواند باشد و البته اين موضوع الزامي نيست. شايد از خود جمعيت، توزيع جمعيت و روند رشد جمعيت مهمتر باشد. در ميا ن عوامل كيفي مربوط به قدرت ملي مي توان از منش ملي[91]، روحيه ملي[92]، كيفيت حكومت و جامعه و كيفيت ديپلماسي نام برد. شايد بتوان گفت كه ديپلماسي مغز متفكر قدرت ملي است. همانگونه كه روحيه ملي روح آن است. اگر قدرت ديد آن كاهش پيدا كند، قدرت داوري آن دچار اشكال شود، و اراده آن تضعيف گردد، همه امتيازات ناشي از موقعيت جغرافيايي، خودكفايي در مواد غذايي، مواد خام، توليد صنعتي، آمادگي نظامي، تعداد و ويژگيهاي جمعيتي در دراز مدت چندان به كار ملت نخواهند آمد. ملتي كه بتواند به داشتن همه اين امتيازات ببالد، اما ديپلماسي مناسب با آنها را نداشته باشد، ممكن است از طريق وزنه خالص سرمايه طبيعي اش به موفقيت هاي موقت نائل شود. اما در دراز مدت با بكار اندختن ناقص، ناپيوسته و مسرفانه اين سرمايه طبيعي در راه اهداف بين المللي ملت، آن را بر باد خواهد داد[93].

متغيرهاي موثر در سياست خارجي
مي توان متغيرهاي موثر بر سياست خارجي را به 5 گروه تقسيم نمود:
-متغيرهاي فردي: اين متغيرها به برداشتها، تصورات و ويژگي هاي تصميم- گيران مربوط مي شود. احتياط در مقابل بي ملاحظگي، عصبانيت در مقابل دورانديشي، عمل گرايي در مقابل آرمانگرايي، احساس برتري در مقابل احساس حقارت و … اين گونه متغيرها بر سياست خارجي و تصميم گيري در آن تاثير بسياري دارد. زيرا اين يك انسان است كه مي بايد در يك لحظه بحراني تصميم بگيرد و مسائل كوچك مانند اين كه سياستمدار امروز صبح قبل از آمدن به وزارت خارجه آيا با همسرش بگو مگو داشته يا خير در تصميمات آن روز سياستمدار تاثير بسزايي دارد.
-متغيرهاي نقش گرايانه: اين متغيرها معمولا به عنوان شرح مشاغل يا قواعد رفتاري مورد انتظار از مقامات تعريف مي شود. منظور از مقامات افرادي مانند رئيس جمهور، وزراء، مقامات اداري عالي رتبه، نمايندگان مجلس و نخبگان ديگري است كه در سياست خارجي دخالت دارند. صرفنظر از شخصيت رواني يك فرد، وقتي وي نقش خاصي را به عهده مي گيرد، رفتار وي بر اساس انتظاراتي كه مردم از آن نقش دارند، بطور قابل توجهي تغيير مي يابد.
-متغيرهاي ديوانسالارانه: اين متغيرها به ساختار و فرآيندهاي يك حكومت و تاثير آنها بر سياست خارجي مربوط مي شوند. بوروكراسي در هركشوري داراي يك روند پيچيده مي باشد. اكثر تصميم گيري ها در سياست خارجي به نوعي منعكس كننده منافع متعارض ادارات مختلف دولتي، دستگاه هاي نظامي و دواير وابسته بدانهاست. رفتار دولت آمريكا در جريان خليج خوكها و مذاكرات شوراي امنيت ملي آمريكا نشان مي دهد كه هركدام از مراكز دولتي مانند وزارت خارجه، سازمان مركزي اطلاعات، وزارت دفاع و… آن طرحي را پيشنهاد مي كردند كه منافع مركز و يا اداره خود را حد اكثر مي ساخت
[94].
-متغيرهاي ملي: منظور از متغيرهاي ملي، متغيرهاي زيست محيطي نظير وسعت، موقعيت جغرافيايي، عوارض زميني، آب و هوا و منابع طبيعي كشورهاست. براي مثال، يك كشور قاره اي كه از مرزهاي آسيب پذير و موقعيتي استراتژيك برخوردار است، احتمالايك استراتژي تهاجمي در پيش گرفته و يا حمايت كشور قدرتمندتر و متحركتري را بخود جلب خواهد كرد. منظور از متغير هاي ملي كلا همان عواملي است كه قبلا تحت عنوان عوامل بوجود آورنده قدرت ملي از آنها بحث كرديم. عامل اقتصاد در اين ميانه از اهميت بيشتري برخوردار است. مراحل مختلف توسعه اقتصادي اعم از داخلي و خارجي مي تواند تبيين كننده درجات متفاوت و مختلف استقلال سياست خارجي باشد
[95].
-متغيرهاي نظام گرايانه: منظور آندسته از متغيرهايي است كه نسبت به كشور مورد مطالعه، خارجي محسوب مي گردند. براي نمونه، ساختار و فرآيند هاي كل نظام بين الملل را مي توان در اين مقوله قرار داد. نظام نوين بين المللي، توازن قدرت، نظام تك قطبي يا چند قطبي هركدام به صورتي بر سياست خارجي كشورها تاثير خواهند داشت
[96]. مثلا سياست خارجي ايران در سيستم دو قطبي بدون ترديد با سياست خارجي اين كشور در دوره پس از فروپاشي شوروي متفاوت خواهد بود. اين متغيرها تصميم گيري در كشورهاي كوچك را بيشتر تحت تاثير قرار خواهد داد تا كشورهاي قوي و بزرگ.

اشكال تصميم در سياست خارجي
سه انگاره اساسي در مطالعه روابط بين الملل عبارتند از نگاره هاي كشور محور، چند محور و جهان محور. جايگاه علوم رفتاري در ميان سه انگاره فوق، بنظر مي رسد كه نزديكتر به انگاره اول يعني كشور محور باشد
[97]. زيرا تصميم گيري در سياست خارجي، پروسه ايست كه مي توان با نگاه رفتاري معرفت شناختي به آن برخورد نمود و طبيعي است كه در نگاه اول، اين كشورها هستند كه سياست خارجي دارند. بنابراين سطح تحليل مي تواند سطح ملي باشد.
نكته دوم آن است كه عليرغم آن كه در زبان مصطلح ما از سياست خارجي كشورها صحبت مي كنيم، اما واقعا اين كشور به معناي واقعي كلمه است كه در اين مورد تصميم مي گيرد و يا مسئولين كشوريعني انسانهايي با مشخصات ديگر افراد بشري هستند كه تصميم گيرند؟ به همين دليل برخي از صاحبنظران بر اين عقيده اند كه وقتي كه ما از يك كشور صحبت مي كنيم در حقيقت داريم از تصميم گيرندگان رسمي آن صحبت مي كنيم. آن كساني كه مي توانند عمل به اختيار از جانب مردم و كشور انجام دهند. "كنش يك كشور همان عملي است كه بوسيله افرادي به نام آن كشور انجام مي شود
[98]."
برخي از صاحب نظران، تصميمات ســياست خارجي را به سه بخش عمده تقسيم مي نمايند:
-تصميمات برنامه ريزي شده
[99]: تصميمات عمده اي كه از عواقب بلند مدتي برخوردار بوده و بدنبال مطالعه، تامل و ارزشيابي مفصل كليه گزينه ها اتخاذ مي شود. اين تصميمات تكرار شده، خوب تعريف شده و براي حل مشكلات، روال هايي از قبل وجود دارد. اطلاعات در مورد مسائلي كه بايد در مورد آنها تصميم بگيريم تا حد قابل توجهي وجود داشته و همچنين احتمال آنكه راه حل ها به نتيجه برسد زياد است[100].
-تصميمات بحراني: تصميماتي كه در ادواري اتخاذ مي شوند كه تهديد شديدي پيش آمده، زمان پاسخگويي محدود بوده و ميزاني از غافلگيري وجود دارد كه به خاطر عدم وجود پاسخ هايي از پيش برنامه ريزي شده، ارائه پاسخي اختصاصي را مي طلبد.
-تصميمات تاكتيكي: تصميمات مهمي كه معمولا از تصميمات برنامه ريزي شده مشتق شده ومي توانند مورد ارزشيابي مجدد، تجديد نظر، لغو و ابطال قرار گيرند
[101].
نوع ديگري از اشكال تصميم در سياست خارجي را مي توان در شناسايي بعد مرحله و يا ترتب
[102] نگاه افكند. از اين بعد، تصميمات به دو گروه اساسي و تبعي تقسيم مي شوند. تصميم اساسي[103] به تصميمي گفته مي شود كه به انتخاب اهداف جديد معطوف گردد. چنين تصميماتي ممكن است سبب ايجاد خط مشي جديد و تغيير يا اصلاح سياست قبلي گردند و يا واكنشي به يك موقعيت نوين در محيط باشند. اتخاذ اين گونه تصميمات انحصارا در اختيار رهبران جامعه است. نوع دوم، تصميمات تبعي[104] است. تصميمات اساسي، زمينه را براي تصميمات تبعي فراهم مي كند. اين گونه تصميم ها خود ناشي از تصميم هاي اساسي هستند. اين گونه كارها عمدتا در اختيار تكنوكرات ها و يا مقامات وزارت امور خارجه است.
نوع ديگري از تقسيم بندي تصميمات به منشاء تصميم باز مي گردد. منشاء پويا و متحرك خود سه نوع تصميم گيري را اقناع مي نمايد. اولين آنها، تصميمات ابتكاري و يا ابداعي
[105] هستند. اين گونه تصميم ها سبب ايجاد واكنش و رفتارهايي در نظام بين- الملل گرديده و در سيستم بين الملل جنبش و تحرك بوجود مي آورند، گرچه از فرآيندهاي داخلي سرچشمه مي گيرند. عقلانيت و انتخاب منطقي-تحليلي در تصميمات ابداعي بيش از ساير تصميمات احتمال وقوع دارد. دومين نوع، تصميمات واكنشي[106] است. اين نـــوع، به منظور واكنش نســـبت به وقايع خارج از كشور اتخاذ مي گردد. نوع سوم تصميمات تكراري است. منظور آن است كه تصميم گيرندگان، با ملاحظه مجدد آلترناتيوها، تصميمات قبلي را تكرار نمايند[107].

تناقض در اهداف سياست خارجي
همانطور كه گفته شد سياست خارجي يك كشور برآيند پروسه پيچيده و چند وجهي تصميم گيري است كه تعداد متعددي از دستگاه هاي دولتي و غيردولتي در آن دخالتدارند. هركدام از بازيگران هدف متفاوتي را پي گيري مي نمايند كه بعضا اهداف افراد مختلف اهداف متضاد دارند. اين تفاوت دراهداف، زماني كه به تصميم گيري مشخص در سياست خارجي نزديك مي شويم، منجر به بي تصميمي و يا رفتار ناهمساز توسط واحد هاي مختلف دخيل در سياست خارجي مي شود. ناهمسازي در اعمال سياست خارجي خود موجب پيامدهاي جدي در كاهش بازدهي و كم شدن اعتبار يك كشور در سطح جهاني شود. اين مسئله زماني جدي تر مي شود كه اهداف متخالف، بصورت همزمان در حال اجرا باشد. بعنوان مثال با يك كشور قرار است كه روابط تجاري همه جانبه داشته باشيم و در همان زمان قراراست كه نسبت به نقض حقوق بشر در همان كشور بشدت اعتراض گردد.





بدون دیدگاه "بکار گیری مدلهای جدید در سیاست خارجی"

ارسال یک نظر

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت