معنا‌يابي ايران: قدرت برتر منطقه‌اي

نویسنده:دکتر جهانبخش ایزدی
1- مقدمه:
در سند چشم‌انداز بيست‌ساله ج.ا.ايران چنين آمده است:
با اتكال به قدرت لايزال الهي و در پرتو ايمان و عزم ملي و كوشش برنامه‌ريزي شده و مدبرانه جمعي و در مسير تحقق آرمانها و اصول قانون اساسي در چشم‌انداز بيست ساله: ايران كشوري است توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي علمي و فن‌آوري در سطح منطقه با هويت اسلامي و انقلابي، الهام‌بخشي در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بين‌الملل.
دست يافتن به جايگاه اول اقتصادي، علمي و فنآوري در سطح منطقه، آسياي جنوب غربي (شامل آسياي ميانه، قفقاز، خاور ميانه و كشورهاي همسايه) با تأكيد بر جنبش نرم‌افزاري و توليد علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادي، ارتقاء نسبي سطح درآمد سرانه و رسيدن به اشتغال كامل.
با فرض پذيرش هدف متعالي فوق‌الذكر سوالات و موضوعات مختلفي پيرامون مفاهيم، ماهيت و ابعاد دروني و بيروني قدرت برتر منطقه‌اي وجود دارد كه طرح آن‌ها مي‌تواند راهگشاي مساله باشد. از جمله اينكه منظور از سه مفهوم «قدرت» «برتر» و «منطقه» چيست؟ آيا قدرت برتر بدون توجه به ديگر اضلاع قدرت امكان‌پذير است؟ يا اينكه معطوف به برخي از مولفه‌هاي اقتصادي و علمي قدرت است؟ چنانكه در متن سند چشم‌انداز اشاره گرديده است. آيا منطقه به معناي واقع شمول عيني داشته يا از صبغه ذهني نيز برخوردار است؟ آيا قدرت برتر منطقه‌اي امري تدريجي بوده و نقطه ثقل آن در پايان چشم‌انداز است و يا اماره‌هاي آن در ابتداي چشم‌انداز خودنمايي مي‌كند؟ آيا قدرت برتر منطقه اي بر اساس مزيت نسبي محاسبه مي‌شود، همانگونه كه در متن به برخي از آنها، اشارت رفته است، يا اينكه برآن منطق اطلاق حاكم است؟ آيا با توجه به ماهيت نظام بين‌الملل موجود ونوع مناسبات بين‌المللي ايران، امكان كسب جايگاه برتر منطقه‌اي كشور وجود دارد؟ به عبارت ديگر آيا قدرتهاي فرامنطقه‌اي و موثر در نظام بين‌الملل، فرصت موقعيت برتر منطقه‌اي را به ايران ميدهند و يا دست كم مانع از آن نمي‌شوند؟رقباي منطقه‌اي ايران چه كشورهايي بوده، و از چه پتانسيل مادي و معنوي برخوردار هستند؟ تعامل ايران با كشورهاي منطقه‌ چگونه خواهد بود؟ آيا كلكسيوني از ائتلافهاي منطقه‌اي نحوه تعامل ايران را شكل مي‌دهند؟ يا اتحادهاي دوجانبه و سه جانبه، و يا مجرد از هر گونه اتحاد و ائتلاف، صرفاً به توانمنديهاي بالقوه و بالفعل خود متكي خواهد بود؟ از همه مهمتر آيا قدرت برتر منطقه‌اي به مثابه تحميل اراده بويژه در عرصه‌هاي غير نظامي به ديگر كشورهاي منطقه بوده، يا به معناي الگويي همه جانبه براي تاثيرگذاري مادي و معنوي در واحدهاي سياسي منطقه خواهد بود؟ از طرف ديگر براي دستيابي به هدف برتر منطقه‌اي اولويتهاي سياست خارجي ج.ا.ايران چگونه ترسيم مي‌شود؟ آيا با توجه به شاخصهاي رشد و توسعه اقتصادي كشور در مقايسه با رقباي منطقه‌اي، كسب جايگاه برتر منطقه‌اي امكان‌پذير است، يا اينكه فراتر از جنبه‌هاي رئال پولتيك (سياست، واقعيت) رشحاتي از آرمانگرايي فراامكاني طلب مي‌گردد؟
علي‌ايحال افزون بر سئوالات فوق‌الذكر، سوالات ديگري كم و بيش قابل طرحند، اما اين قلم نه سوداي سوال دارد و نه پي پاسخ مي‌رود، بلكه فقط در مقام معنايابي و شفافيت موضوع با توجه به واقعيتهاي منطقه و رقباي احتمالي ايران مي‌باشد. از اين رو ذكر نكاتي را در مقدمه لازم مي شمارد:
1ـ عبارات و مفاهيم سند چشم‌انداز مفيد اين معناست كه ج.ا.ايران از منظر اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه مورد نظر، شان و موقعيت برتر مي يابد، فلذا نسبت به ديگر مولفه‌ها، و موضوعات معطوف به قدرت، حداقل يا ساكت بوده، يا در مقام مدعي نيست و يا اينكه اجزاء قدرت برتر را به علت درهم تنيدگي از يكديگر قابل تفكيك نمي‌شمارد، مع الوصف جايگاه ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك كشور مي‌طلبد كه بازدارندگي دفاعي، امنيتي همه جانبه سياست مستمر نظام تلقي شود.
2ـ راقم اين سطور، رقباي آينده منطقه‌اي ايران را بنا به دلايلي كه خواهد آمد، كشورهاي اسرائيل، تركيه، عربستان سعودي، پاكستان و مصر مي‌داند، هرچند كه اظهار اين نكته به معناي آن نيست كه قدرت، نفوذ و توانمنديهاي پنج كشور مزبور در عرصه رقابت، تاثيرگذاري و ايجاد مانع در برابر ايران يكسان است. بلكه با توجه به واقعيتهاي جغرافيايي، همجواري، تاثيرپذيري از قدرتهاي فرامنطقه‌اي و توانمنديهاي سياسي، اقتصادي، و فرهنگي، تفاوتهاي قابل ملاحظه‌اي ميان آنان وجود دارد. لازم به ذكراست كه برخي سوريه و عراق را نيز در عداد رقباي منطقه‌اي ايران به حساب مي‌آورند. اما بايد اذعان داشت كه عراق تا مدتها فاقد توان تاثيرگذاري منطقه‌اي‌ است و سوريه نيز در معادلات قدرت منطقه‌اي نمي‌گنجد.
3ـ دستيابي ايران به جايگاه برتر منطقه‌اي مستلزم ملحوظ داشتن دو مولفه‌ اصلي بين المللي و داخلي است. از منظر بين‌المللي اگرچه ايران روابط گسترده‌اي با ساير واحدهاي سياسي جهان دارد، اما در مناسبات بين‌‌المللي تكيه‌گاه قابل اعتمادي در ميان بلوكهاي قدرت در راستاي نيل به تكنولوژيهاي پيشرفته ندارد. از اين رو بيشتر به توانمنديها و ظرفيتهاي خود متكي مي‌باشد. از حيث داخلي نيز تحقق اين مهم، بدون بسترسازي فكري، فرهنگي و علمي در سطوح مختلف جامعه ناممكن است. تجربه كشورهاي پيشرفته صنعتي نشان مي‌دهد كه براي رسيدن به موقعيت برتر، از اين دو مولفه به نحو احسن سود جسته اند. و از هيچ نوع تلاش علمي و عملي فروگذار نكرده‌اند.

2- تعريف اصطلاحي مفاهيم:

الف‌ـ قدرت (Power)‌ : مفهوم قدرت را مي‌توان از ابعاد گوناگون مورد بررسي قرار داد. برتراند راسل قدرت را ايجاد اثرات مورد نظر تعريف مي‌كند. والتز قدرت را برحسب تاثيرگذاري تعريف مي‌نمايد. بر اين اساس اگر عاملي بتواند بيش از آن حد كه تحت تاثير قرار مي‌گيرد، ديگران را تحت تاثير قرار دهد به همان ميزان واجد قدرت است. هالستي قدرت را به مثابه توانايي كلي يك دولت در كنترل رفتار ديگران تعريف مي‌كند. وبر نيز قدرت را اينگونه تعريف مي‌كند:«احتمال اينكه بازيگري در يك رابطه اجتماعي در موقعيتي قرار گيرد كه اراده خود را به رغم مقاومت اعمال كند» والترجونز نيز قدرت را توانايي يك بازيگر صحنه بين‌المللي در استفاده از عناصر محسوس و نامحسوس و امكانات براي تحت تاثير قراردادن نتايج رويدادهاي بين‌المللي در جهت خواسته‌هاي شخصي تعريف مي‌كنند در واقع جمع بندي تعاريف فوق بيانگر آنست كه قدرت يعني اعمال نفوذ و سلطه يك ملت بر ملت ديگر. در اين معنا قدرت هم …….وسايل به كار گرفته شده و هم اهداف مورد تعقيب را كه از طرف دولتها در يك رقابت سياسي، اقتصادي، نظامي و اجتماي صورت پذيرفته است، شامل مي‌شود. اما در اين مقاله منظور از قدرت مجموعه اقدامات و فعاليتهايي است كه مستقيم و يا غيرمستقيم به افزايش منافع ملي يا دفاع از آن در چارچوب سند چشم‌انداز مي‌انجامد.

ب‌ـ منطقه‌گرايي(Regionalism) : به مفهوم نظريه‌اي است حاكي از اينكه كشورهاي واقع در يك منطقه جغرافيايي يا داراي منافع مشترك مي‌توانند از طريق يك سازمان داراي عضويت محدود براي رفع مشكلات نظامي، سياسي، اقتصادي و حرفه اي با يكديگر همكاري كنند. منطقه‌گرايي براي حل مشكلات، سياستها يا رويكردهايي اتخاذ مي‌كند كه حد وسط رويكردهاي افراط و تفريط يكجانبه‌گرايي و جهانشمولي محسوب مي‌شوند. منشور ملل متحد منطقه‌گرايي را به عنوان پشتيبان و مكملي براي اهداف و فعاليتهاي سازمان ملل متحد مورد تشويق قرار مي‌دهد. اما به شرطي كه تمام اقدامات منطقه‌اي با اهداف و اصول اين سازمان جهاني مطابقت داشته باشند.
ج ـ منطقه (Region): در سند چشم‌انداز منظور از منطقه را آسياي جنوب غربي شامل قفقاز، خاور ميانه، آسياي مركزي و كشورهاي همسايه ذكر كرده است. در اين صورت منطقه دربرگيرنده كشورهاي ارمنستان، جمهوري آذربايجان و گرجستان (حوزه قفقاز)، تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان و قرقيزستان(آسياي ميانه)، عراق، تركيه، افغانستان، پاكستان، كويت، عربستان سعودي، قطر، بحرين، عمان و امارات متحده عربي (كشورهاي همسايه ج.ا.ايران)، سوريه، لبنان، اسرائيل، اردن، مصر و يمن (ديگر كشورهاي حوزه خاور ميانه) مي‌باشد. از اين رو با انضمام جمهوري اسلامي ايران، منطقه شامل بيست و پنج واحد سياسي مستقل مي‌باشد.

د‌ـ قدرت برتر (Hegemonpower): در سند چشم‌انداز منظور از برتري در منطقه كسب جايگاه اول در زمينه‌هاي اقتصادي علمي و فن‌آوري برشمرده شده است. تلقي برتري با وصف مزبور، بيش از هر چيز نشانگر آن است كه اولاً ج.ا.ايران هم از حيث راهبردي و هم ژئوپلتيكي، قصد كشورگشايي يا افزايش قلمرو مرزي و ارضي در هيچ نقطه‌اي از منطقه را ندارد و ثانياً رويكرد اقتصادي، علمي و تكنولوژي به معناي نفي سياستهاي ميليتاريستي دامن‌زدن به مسابقات تسليحاتي و تجميع سلاحهاي مخرب در منطقه مي‌باشد. بر اين اساس خط مشي ج.ا.ايران در منطقه نافي سياستهاي رژيم اشغالگر قدس در منطقه است. از اين رو كسب جايگاه برتر منطقه‌اي از يك طرف به عنوان يك حق مسلم طبيعي جامعه تلقي شده و از ديگر سو، با مقررات منشور ملل و سياستهاي اصولي جهان مطابقت كامل دارد. بنابراين تلاش براي دستيابي به جايگاه اول منطقه نه تنها به مثابه يك نياز، بلكه به عنوان يك ارزش تلقي مي‌شود. در عين حال منظور از قدرت منطقه‌اي، قدرتي است كه همزمان هم‌توان ايجاد فرآيندها و ساختارهاي مثبت به نفع خود را دارا بوده، و هم قدرت تخريب و ممانعت از شكل‌گيري فرايندها و ساختارهاي منفي بر عليه امنيت و منافع ملي‌اش را داشته باشد.

3- ويژگيهاي قدرت برتر منطقه‌اي

قدرتهاي را در سطح منطقه‌اي به سه صورت تقسيم مي‌كنند:
1ـ قدرت برتر منطقه‌اي به معناي توان همزمان ايجاد و سلبي در راستاي دفاع از منافع
2ـ قدرت تعيين كننده و اثرگذاري به معناي قدرتي كه صرفاً توانايي و امكان ايجاد فرآيندها و ساختارهايي ايجابي و مثبت را دارد، اما توان جلوگيري از شكل‌گيري فرآيندها و ساختارهاي سلبي را ندارد.
3ـ قدرت محلي، به معناي قدرتي است كه نه توان ايجاد فرآيندهاي مثبت را دارد و نه توان جلوگيري از فرآيندهاي منفي.
حال با توجه به تقسيم‌بندي فوق‌الذكر، كشوري كه در مقام دستيابي به قدرت برتر منطقه‌اي است، بايد واجد ويژگيهاي ذيل باشد:
1ـ وجود عزم و اراده راسخ: بدون وجود عزم و اراده اي قوي، هيچ كشوري نمي‌تواند ادعاي قدرت برتر منطقه‌اي داشته باشد. براين اساس ضرورت دارد كه اجماع نظر ملي پيرامون اين مهم شكل گرفته و اين كار عملي نيست مگر آنكه در داخل كشور قدرت برتر منطقه‌اي يك ارزش تلقي گردد. مثلاً اسرائيل مدام از اسرائيل بزرگ سخن مي‌گويد و حتي هنوز مرزهاي خود را روشن نساخته است.
2ـ بن‌مايه‌هاي مالي و اقتصادي: دولت مدعي برتري در منطقه بايد از نظر مالي و اقتصادي از ساير رقبا قدرتمند‌تر باشد. قدرت اقتصادي شامل توليد ناخالص ملي، درآمد سرانه، ميزان صادرات و واردات، ميزان ذخائر ملي، ميزان منابع، …. مي‌گردد. براي مثال قدرت مالي و اقتصادي عربستان در خليج فارس و خاور ميانه قابل توجه است.
3ـ توسعه‌يافتگي تكنولوژيك: ميزان توسعه‌ و رشد تكنولوژي، نقش مستقيمي در نقش‌آفريني هر كشوري در عرصه بازيهاي بين‌الملل و منطقه‌اي دارد. عكس آن نيز صادق است يعني هر كشوري كه از نظر فن‌آوري عقب افتاده باشد. نه تنها نمي‌تواند نقش مهمي در بازيهاي بين‌المللي و منطقه‌اي ايفا كند، بلكه شديداً به ديگر بازيگران وابسته مي‌شود. به عنوان مثال كشور ژاپن در عرصه منطقه‌‌اي يك قدرت برتر محسوب مي‌شود و در نظام بين‌الملل نيز بسيار تاثير گذار است.
4ـ الگوي فرهنگي و نرم‌افزاري: معمولاً كشورهايي مي‌توانند مدعي قدرت برتر منطقه‌اي باشند كه نه تنها نمونه يك الگوي فرهنگي قوي و غني در نزد ساير بازيگران باشند، بلكه بتوانند نمونه‌هايي مثل خود را در منطقه‌ و يا جهان باز توليد و توسعه بخشند. به عنوان مثال در سطح جهاني، ايالات متحده آمريكا در پي باز توليد و توسعه فرهنگ ليبراليسم است، و يا دولت عربستان در سطح منطقه‌اي به دنبال تحقق فرهنگ مورد نظر خويش است.
5ـ توانمنديهاي نظامي: قدرت و توان نظامي عيني‌ترين و ملموس‌ترين شاخصه قدرت برتر منطقه‌اي است، يك كشوري مدعي قدرت برتر منطقه‌اي نه تنها بايد از ساير مولفه‌هاي قدرت بهره‌مند باشد، بلكه بايد از قدرت نظامي معتنابهي نيز برخوردار باشد. تا بتواند هنگام ضرورت از منطق و منافع خود دفاع نمايد. اصولاً كشوري كه فاقد قدرت نظامي باشد نمي‌تواند از ساير عناصر قدرت استفاده بهينه نمايد.
4- كشورهاي رقيب و بسترهاي رقابت منطقه‌اي:

منطقه مورد نظر در سند چشم‌انداز، ايران را در مقابل بازيگران مختلفي قرار مي‌دهد. برخي از اين بازيگران هسته‌اي هستند. مثل اسرائيل و پاكستان، برخي ديگر پيراموني هستند، مثل مصر و در حد نازلتري سوريه، و بعضي ديگر نفوذگذار و موثر مي‌باشند. مثل تركيه و عربستان. هر يك از آنها با توجه به ماهيت نظامهاي سياسي خود مدعي برتر در منطقه بوده و بسترهاي رقابت منطقه‌اي را فراهم مي‌سازند كه ذيلاً به آن پرداخته مي‌شود.
1- اسرائيل:
1/1- رژيم اسرائيل تضاد ايدئولوژيك با جمهوري اسلامي ايران داشته و ماهيت انقلاب اسلامي را به مثابه نفي موجوديت خود تلقي مي‌كند. جمهوري اسلامي ايران نيز رژيم اسرائيل را جعلي، بي‌بوته، بي‌ريشه، نژادپرست، اشغالگر و ساخته و پرداخته قدرتهاي خارج از منطقه، بويژه آمريكا و انگلستان مي‌داند. بر اين اساس ايران و اسرائيل هر دو فراتر از يك رقابت به نفي يكديگر مي‌انديشند.
2/1- صرفنظر از موضوع فوق و به عنوان يك واقعيت منطقه‌اي رژيم صهيونيستي در طول دوران پس از انقلاب اسلامي، هيچگاه از توطئه‌چيني و لابي‌گري در محافل جهاني و مجامع بين‌‌المللي عليه جمهوري اسلامي ايران كوتاهي نورزيده و رد پاي آن در همه بحران‌هاي پس از انقلاب به چشم مي‌خورد. از اين رو افزون بر تضاد ايدئولوژيك، رژيم صهيونيستي رقيب منطقه‌اي ايران محسوب شده و مايل نيست كه جمهوري اسلامي به عنوان يك قدرت منطقه‌اي ايفاي نقش كند.
3/1- ماهيت رژيم صهيونيستي بر مبناي توسعه طلبي است. اين ويژگي هم در منشور اسرائيل بزرگ منعكس شده و هم بر سر در پارلمان اسرائيل (كنست) بر مبناي نيل تا فرات نصب گرديده است. جهت و پيكان توسعه‌طلبي اسرائيل منطقه خاورميانه و محيط پيراموني آن مي‌باشد. طبيعي است كه اسرائيل هرگونه مانعي را كه مخل اهداف توسعه طلبانه آن باشد، برنتافته، و در راستاي مهار آن تلاش مي‌كند و از آنجا كه بنابر اعترافات صريح مقامات رژيم صهيونيستي، بزرگترين مانع فرايند توسعه‌طلبي اسرائيل، جمهوري اسلامي ايران مي‌باشد. بديهي است كه در مسير ارتقاء موقعيت جمهوري اسلامي در منطقه ايجاد مانع نمايد.

2- تركيه
1/2- از نظر سياسي، تركيه در اقمار غرب قرار داشته، عضو ناتو بوده و تلاش مي‌كند كه به اتحاديه اروپا بپيوندد. همچنين هويت خود را اروپايي دانسته و با اسرائيل نيز رابطه همه جانبه، هرچند كنترل شده دارد. مجموع اين موارد، كشور تركيه را در كنار ايران قرار نمي‌دهد. زيرا جمهوري اسلامي ايران، در تضاد آشكار با گستردگي ناتو و سيطره‌جويي غرب قرار داشته و رژيم اسرائيل را هم به رسميت نمي‌شناسد.
2/2- از نظر فرهنگي و ايدئولوژيكي، نظام سياسي تركيه لائيك بوده و علاوه بر ترويج ارزشهاي فرهنگي غرب، متضمن تبليغ نوعي قوم‌گرايي نژادي و پان تركيسم نيز مي‌باشد. اين در حالي است كه نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر ارزشهاي اسلامي بوده و هر نوع نژاد پرستي، قوم‌گرايي و اصالتهاي زباني را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي نفي مي‌كند.
3/2- از نظر اقتصادي، تلاش‌ تركها بر آن است كه بر مبناي نوعي وحدت نژادي و زباني و نيز ضرورتهاي ملموس اقتصادي، بازار كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و حتي برخي كشورهاي همسايه نظير عراق را تسخير نموده و فرصتهاي موجود را از جمهوري اسلامي ايران سلب نمايد. حتي دولت تركيه در اين رابطه از تحرك بيشتري برخوردار بوده است.

3- عربستان سعودي
1/3- وجود حرمين شريفين به عنوان مهبط وحي، قداست خاصي به سرزمين عربستان بخشيده و رويكرد آحاد مختلف مسلمانان را به خود معطوف ساخته است. اين مهم علاوه بر آنكه درآمدهاي ارزي قابل توجهي براي دولت سعودي داشته، باعث گرديده كه حكام سعودي خود را الگوي مسلمين و از نظر فرهنگي پيشتاز و قابل پيروي بداند. بديهي است تلاش ايران براي الهام بخشي در جهان اسلام، آشكارا در تعارض با ديدگاههاي اسوه پردازانه سعوديها است.
2/3- وجود ذخائر عظيم نفتي در عربستان، نقش و تأثيرگذاري آن بر سبد و قيمت نفتي در اوپك و بازار جهاني مصرف انرژي، بويژه نظر به ارتباطات گسترده عربستان با قدرتهاي غربي، ميزان اثرپذيري آن كشور، باعث بروز نوعي چالش در روابط دو كشور و در تعاملات منطقه‌اي و بين‌المللي است. چرا كه ايران در مسير توسعه و رشد اقتصادي خود، روي درآمدهاي نفتي حساب ويژه‌اي باز كرده است.
3/3- نظام سياسي حاكم بر عربستان متأثر از ايدئولوژي وهابي‌گري است كه مبتني بر قشريگري و لايه‌هاي روئين مذهبي بوده و از هرگونه پويايي و قدرت ديناميكي بي‌بهره است. در واقع مكتب وهابيت مسدود كننده اسلام انقلابي و آموزه‌هاي اصيل ديني است. بديهي است چنين تفكر در تقابل جدي با آموزه‌هاي شيعي بوده كه بر مبناي آن هرگونه نفوذ قدرتهاي غربي و استكباري در منطقه نفي مي‌شود.

4- پاكستان
1/4- دولت پاكستان با هر دليل و يا ملاحظه‌اي به بمب‌ اتمي و تسليحات هسته‌اي مجهز شده است. از اين منظر و با توجه به رابطه استراتژيك پاكستان با قدرتهاي غربي و فرامنطقه‌اي، اين كشور شريك قابل اعتماد براي جمهوري اسلامي ايران محسوب نمي‌شود. در واقع از حيث راهبردي قدرت هسته‌اي پاكستان يك خطر بزرگ براي ايران مي‌باشد. نمونه بسيار گوياي اين معادله مربوط به زماني است كه در قضيه افغانستان مسير امنيتي پاكستان از ايران جدا، و در حقيقت با ايران تسويه حساب نمود.
2/4- پاكستان در آسياي مركزي و افغانستان بر سر مسائلي چون عبور شاه لوله‌هاي نفت و گاز، سيستم حمل و نقل ريلي و جاده‌اي، بازارهاي اقتصادي و سرمايه‌گذاري منطقه‌اي، كاملاً رقابت مي‌ورزد.
3/4- نفوذ جريانات فرقه‌گرا و متعصب مذهبي و نيز لايه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي در حاكميت پاكستان و بي‌توجهي به حقوق اساسي جمعيت قابل توجه شيعه در آن كشور، كم و بيش منشاء مشكلاتي در روابط دو كشور بوده و روند عادي رابطه را مختل مي‌سازد. در قضاياي اخير آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيز مقامات پاكستاني از آنچه كه به زعم آنها، مربوط به لو دادن منشاء آلودگي دستگاههاست، از ايران شديداً آزرده خاطر بوده و در دوستي ايران با خود بذر شبهه پاشيده‌اند. حاصل آنكه عوامل داخلي و خارجي متعددي در تعيين فراز و فرودهاي روابط دو كشور دخالت دارند.

5- مصر
1/5- دولت مصر از نظر سياسي عقبه استراتژيك كشورهاي عربي منطقه محسوب مي‌شود. در واقع شرايط ژئوپلتيكي و موقعيت سوق‌الجيشي اين كشور و نقش موثر آن در حل و فصل معادلات صلح خاورميانه نوعي اهميت فرامنطقه‌اي به مصر بخشيده است. تداوم اين وضعيت مصر را به گونه‌اي در مقابل طرح ها و اهداف منطقه‌اي جمهوري اسلامي ايران قرار داده است. به عنوان مثال نفوذ مصر در كشورهاي خليج‌فارس، حضور در پيمان 2+6 و نفوذ سنتي مصر در مجموعه دولتهاي عربي بويژه در چارچوب اتحاديه عرب، مصر را به سوي رقابت با ايران سوق داده است.
2/5- در حال حاضر رابطه رسمي ديپلماتيك ميان ايران و مصر وجود ندارد. اين رابطه پس از انعقاد پيمان كمپ ديويد ميان اسرائيل و مصر قطع شد و دولت مصر هيچگونه جديتي براي بسط روابط دوجانبه نشان نمي‌دهد. ادامه اين شرايط افزون بر آنكه بيانگر تأثيرپذيري رژيم مصر از سياستهاي آمريكا در مورد ايران است، نشانه دوگانگي خط مشي‌هاي دو كشور در قبال مسائل منطقه‌اي نيز مي‌باشد.
3/5- از نظر اسلام سياسي و نظام ايدئولوژيك نيز تفاوتهاي چشمگيري ميان ايران و مصر وجود دارد. هرچند كه نبايد اين عامل را به مثابه يك فاكتور موثر در سياستهاي منطقه‌اي و تقابل با ايران قلمداد نمود. مع‌الوصف نقش پيدا و پنهان ان در موضع‌گيري‌هاي الازهر بويژه در خصوص فلسطين قابل توجه است.
5- فلسفه تبديل شدن ايران به قدرت برتر منطقه‌اي و راهبردهاي متخذه:

واقعيتي است كه ايران در طي قرون گذشته، در چارچوب كوچك شدن سرزمين اصلي، سلطه فرهنگي سياسي و اقتصادي تحقير ملي شده است. از دست دادن مداوم سرزمين، رسوخ پذيري فزاينده در مقابل بيگانگان و تحقيرهاي هميشگي، عميقاً ذهن و روان ايرانيان را آزرده ساخته است. به اين معنا كه ايران در چرخه روزگار گرفتار مشكلات و از جمله ناكارآيي و بي‌كفايتي حاكمان خود گرديد. كشوري كه زماني خواهان گسترش حوزه نفوذ و انطباق سايرين با منافع خويش بود، اسير رقابت قدرت در ميان سايرين و از دست حوزه نفوذ و كوچك شدن دائم مرزنشين شد. به همين خاطر تعيين اولويتهاي منطقه‌اي و بين‌المللي ايران دچار نوسانات عديده اي گرديد. در آن شرايط كه ابرقدرتهاي روس و انگليس هر يك در ايران جولان مي‌دادند، ايران به مانند توپي در خم چوگان بوده كه گاهي به راست و گاهي به چپ به گردش درمي‌آمد. زماني فلان معاهده را با يك قدرت ذينفوذ در ايران مي‌بست كه هنوز امضاي آن خشك نشده قدرت بزرگ طرف قرارداد از انجام آن رو برمي‌تافت و استقلال ايران را فداي آمال و اميال خود مي‌كرد. و زماني ديگر معاهده ديگر و قص‌عليهذا. فلذا ايران در يك برهه سياست موازنه مثبت و در برهه ديگر سياست توازن منفي را تعقيب مي‌نمود. در نيمه دوم قرن بيستم نيز بعد از افول قدرتهاي روسي و انگليسي، ايالات متحده آمريكا خلاء وجودي آنها را در ايران با حضور پررنگ و مداخله جوي خود پرنمود و وضعيت همچنان ادامه يافت. از اين رو انقلاب اسلامي و مداخله جوي خود پرنمود و وضعيت سابق همچنان ادامه يافت. از اين رو انقلاب اسلامي در حاق واقع واكنشي به شرائط نامناسب و ذلت‌آور فوق الذكر بوده تا در سياست خارجي موضعي مستقل اتخاذ نمايد. بر اين اساس تنها راه استقلال نظام و صيانت از كشور و پايان بخشيدن به اسارتهاي تاريخي، تبديل شدن ايران به يك قدرت برتر منطقه‌اي است. در غير اين صورت محكوم به زوال تاريخي مي‌باشد. از منظر تاريخي نيز هرگاه ايرانيها در پي تبديل شدن به يك قدرت منطقه‌اي بوده‌اند، كاملاً انسجام يافته و هرگاه از جستجوي موقعيت برتر در منطقه غفلت ورزيده، رو به انحطاط رفته‌اند. درك اين سخن زماني معنا دار مي‌شود كه دريابيم ج.ا.ايران با توجه به ساختار جمعيتي ، موقعيت ژئوپلتيكي، منابع كافي خداداد، ذخائر انرژي و پيشينه تمدني بزرگ، توان تبديل شدن به يك قدرت برتر منطقه‌اي را واجد مي‌باشد. بنابراين فهم فلسفه تبديل شدن ايران به قدرت منطقه‌اي، اثباتاً مشكل نيست بلكه مهم آن است كه ثبوتاً چگونه مي‌توان با توجه به اهداف منافع تحولات پرشتاب ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي، ويژگيهاي محيطي، بازيگران منطقه‌اي و غير منطقه‌اي و نيز قواعد بازي آن را محقق ساخت؟ در واكنش به سوال فوق ديدگاهها و راهبردهاي مختلفي مطرح گرديده كه ذيلاً به آنها پرداخته مي‌شود:
1ـ ج. ا. ايران بايد ميان اهداف بلند مدت خود يعني ايده حكومت جهاني اسلام، ايجاد جبهه متحد اسلامي و تحقق صلح و امنيت بين المللي، و اهداف ميان مدت خويش يعني ترويج ارزشهاي ديني، كسب، حفظ و ارتقاء سطح پرستيژ، حضور فعال و موثر در صحنه بين‌المللي، مبارزه با نماد استكبار در منطقه و جهان و نيز اهداف حياتي خود يعني رفاه اقتصادي، تماميت ارضي، امنيت ملي، وحدت ملي، دستيابي به تكنولوژيهاي پيشرفته، صدور نفت و دستيابي به بازارهاي فروش منطقه تمايز جدي قائل شود.
2ـ تلاقي ميان عوامل داخلي و خارجي تعيين كننده سياست خارجي ج.ا.ايران از جمله ساختار و فرايند نوين سيستم بين‌الملل كه سبب شكل‌گيري محيط عملياتي ويژه‌اي در سياست خارجي ايران گرديده، مدل طراحي خاص خود را مي‌طلبد. براين اساس از نظر منطقه اي ج.ا.ايران به دليل قرار گرفتن در دو سيستم تابعه خليج فارس و آسياي مركزي و قفقاز و نيز دو سيستم فرعي شرقي و غربي، با توجه به جايگاه اين دو در نظام بين‌الملل و تعارض شديد موجود ميان ايران و قدرتهاي اصلي مسوول نظم نوين، دچار حلقه كنترلي از ناحيه سيستم بين‌المللي و منطقه‌اي شده است. فلذا بسيار منطقي و طبيعي است كه اين حصار را شكسته و به عنوان يك قدرت منطقه‌اي جلوه‌گر شود.
3ـ از منظر دفاعي‌ـ امنيتي، استراتژي مقاومت و وحدت داخلي گزينه مناسبي است. در استراتژي مقاومت، بهترين راه بازدارندگي است. به اين معنا كه مجموعه اقدامات و فعاليتهاي ايران براي آمريكا بازدارنده باشد. به نحويكه هرگونه جنگ را عليه ايران بسيار پرهزينه، بي‌نتيجه و يا كم‌نتيجه ارزيابي كند. در داخل نيز به گونه‌اي قدرت سازي نمايد كه اساس آن مردم باشد، چرا كه مردم عليرغم نارضايتي از برخي عملكردها، هم‌‌آشتي‌پذيرند، هم بيگانه‌ستيز و هم اسلام خواه.
4ـ اگرچه ج. ا. ايران در محاصره استراتژيك آمريكا در منطقه قرار گرفته، اما در بخش عمده‌اي از منطقه و محيط پيرامون نفوذ طبيعي دارد. حتي از منظر آمريكا، ايران يك قدرت منطقه‌اي هست و مي‌داند كه ايران به دليل واقع‌شدن ميان دو منطقه خزر و خليج فارس امكان تبديل شدن به مركز مبادله انرژي آسياي جنوب غربي و نهايتاً قدرت درجه اول اين منطقه را دارد. فلذا اساس سياست آمريكا در حوزه درياي خزر و قفقاز را سياست «همه‌چيز بدون ايران» تشكيل مي‌دهد. پس تلاش مي‌كند كه در وهله اول از نقش يابي ايران در دستيابي به منابع نفتي و تسلط بر خطوط انتقال نفت و گاز اين منطقه جلوگيري كند . جالب آنكه اسرائيل نيز به نفوذ طبيعي ايران در منطقه اذعان دارد. بخش عمده‌اي از كينه‌توزيهاي اسرائيل از همينجا ناشي مي‌شود زيرا دعواي اسرائيل با ايران علاوه بر مسائل ايدئولوژيك بر مقولات استراتژيك متمركز است. و حال‌ آنكه دعواي اعراب و اسرائيل بر جغرافيا تمركز دارد. اما با همه اوصاف واقعيتهاي جاري در منطقه نشان مي‌دهد كه آمريكا نتوانسته است عليرغم همه تلاشهاي صورت گرفته مزاياي ژئواكونوميك، ژئواستراتژيك و ژئوپلتيك ايران را در منطقه از بين ببرد.
5ـ در خصوص قدرت برتر منطقه‌اي شدن ايران، ديدگاههاي تقريباً معارضي وجود دارد. برخي بر‌آنند كه از كوچكتر كردن منطقه بايد پرهيز نمود، چرا كه كوچك كردن مناطق به زيان ج.ا.ا بوده و دامنه تنش‌ها و اختلافات منطقه‌اي را افزايش مي‌دهد. عده‌اي ديگر بر اين باورند كه ج.ا.ايران در صورتيكه بخواهد قدرت برتر منطقه اي شود، راهش اين است كه وروديهاي قدرت را از خارج منطقه‌ بگيرد و وروديهاي قدرت را به منطقه تزريق كند. در غير اين صورت در كنفي خود بافته، گرفتار مي‌شود، بعضي ديگر معتقدند كه قدرت برتر منطقه‌اي شدن، ممكن است در برخي از مناطق مثل خزر به دليل وضعيت محيطي آن جواب دهد، اما در بعضي ديگر از مناطق مثل خليج فارس به دليل حساسيت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي جواب ندهد. علي‌ايحال با فرض پذيرش ديدگاههاي فوق، يك نكته نبايد فراموش شود و آن اين است كه ج.ا.ايران در راستاي تبديل شدن به قدرت برتر منطقه‌اي بايد تمامي مولفه‌هاي قدرت و راه‌حلهاي معقول و ممكن را مورد ملاحظه قرار دهد. چرا كه در منطقه و منطقه‌گرايي علل و عوامل زيادي نهفته است. منطقه گرايي ممكن است بهترين پادزهر باشد. ممكن است به عنوان يك هدف اعتقادي و يا اقتصادي طرح شود. ممكن است به عنوان يك مزيت نسبي تلقي شود و يا اينكه براي ايجاد يك ظرفيت مازاد مد نظر قرارگيرد. از طرفي در منطقه هم ساب سيستم وجود دارد، هم‌رفتار رقيب و هم تاثيرات فرامنطقه‌اي. براين اساس تلقي اطلاق گونه از منطقه و منطقه‌گرايي ممكن است به نتايج ناخوشايندي بينجامد. چرا كه ايران در منطقه مشكلات متعددي داردكه از جمله آنها مي‌توان به جزاير سه گانه در جنوب، درياي خزر در شمال، هيرمند در شرق، اروند‌رود در غرب، چاههاي آرش در خليج فارس و نيز مواضع ناسازگار سياسي با برخي كشورهاي منطقه‌، اشاره نمود. از طرفي رشد ايران در ابعاد مختلف معطوف به ورود تكنولوژيهاي پيشرفته از خارج منطقه است، چرا كه كشورهاي منطقه فاقد آن مي‌باشند.
6ـ از لحاظ قواعد بازي: نيز در منطقه مورد نظر ايران، تعاملات گرايشات و راهبردهاي مختلفي از سوي بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي جريان دارد. از يك سو آمريكا به عنوان موتور اصلي تهديد و مانع تراشي در منطقه براي نقش‌آفريني ج.ا.ايران بوده، و از همه امكانات خود براي سد كردن نفوذ ايران بهره‌برداري مي‌كند. اين در حاليست كه آمريكا براي تحقق كامل نظام هژمونيك مورد نظر در تنظيم رفتار خود با قدرتهاي منطقه‌اي فضاي الزام ديگران را جايگزين فضاي اقناع نموده، و روش بازي حاصل جمع صفر را تعقيب مي‌نمايد. همچنين آمريكا در رفتار بين‌المللي خود. نسبت به افكار عمومي جهان و اجماع بين‌المللي بي‌توجه بوده و اين دو نقش تعيين كننده‌اي در تغيير رفتارهاي نامناسب آمريكا ندارند. از طرف ديگر سازمان ملل به عنوان يك بازيگر در دوران انتقالي عصر نوين، قادر به ايفاي نقش بازدارنده جهت جلوگيري از مداخله آمريكا در امور منطقه و تغيير حاكميت ملي كشورهاي ديگر نمي‌باشد. و همچنان به عنوان ابزاري جهت انتقال قدرت نظامي برتر آمريكا تلقي مي‌شود. و از اين رهگذار مدام تغيير رويه داده و ساختار آن برمبناي متقضيات تعويض مي‌شود. در اين ميان نقش روسيه نيز به عنوان كشوريكه حوزه خزر، قفقاز و آسياي مركزي را حوزه نفوذ سنتي خود مي‌داند، قابل توجه است روسيه نگران، تلاشهايي است كه اين كشور را از منطقه كنار بگذارد. لذا اساس سياست روسيه در منطقه، تجديد نقش و كنترل سنتي خود مي‌باشد. و در اين مسير با تكيه بر مزيت نظامي برتر و بهره‌گيري از امتيازات ژئوپلتيك و همبستگيهاي تاريخي، سياسي، بين كشورهاي منطقه با خود و نيز براساس پذيرش اصل معامله با آمريكا به عنوان رقيب سعي نموده تا از اين طريق به يافتن فرصتهايي براي مشاركت در روندهاي اقتصادي و نفتي منطقه مبادرت ورزد. اين در حاليست كه با توجه به تحولات جديد ژئوپلتيكي شمال كشور براي ايران يك محيط استراتژيك شده و راه تنفسي تازه‌اي را به سوي كشور گشوده است. و با اين شرائط، ظاهراً استفاده از روسيه عليه آمريكا در منطقه، امري منسوخ تلقي مي‌شود. از ديگر قواعد بازي منطقه مي‌توان به اين نكته اشاره داشت كه بعضي كشورهاي خاور ميانه مي‌كوشند كه به اسرائيل نزديك شوند. دليل اين كار مي‌تواند افزايش هزينه‌هاي دفاعي، نيازهاي اقتصادي و يا بعضاً بحران مشروعيت باشد. به همين خاطر امنيت خود را به اسرائيل گره مي‌زنند. چون مي‌دانند كه حفظ اسرائيل اصلي‌ترين هدف آمريكاست. نظام بين‌‌الملل نيز به عنوان مبناي بازيگري، از جانب آمريكا با دو پديده 1ـ تغيير معيارها 2ـ تغيير ساختارها مواجه شده است اين در حالي است كه عليرغم فروپاشي شوروي سابق، اهميت ژئوپلتيك ايران با قرار گرفتن ميان شمال در آسياي مركزي و قفقاز و جنوب خليج فارس و شرق و غرب بحران زده فوق‌العاده افزايش يافته است. براين اساس به نظر مي‌رسد با توجه به فضاي پرتلاطم منطقه و در راستاي ايفاي نقش برتر منطقه‌اي، راهبردهاي ذيل از طرف ج.ا.ايران اتخاذ گردد:
ـ بازسازي روابط با كشورهاي اسلامي
ـ ايجاد موازنه ميان واحدهاي بزرگ
ـ اجتناب از درگيري نظامي يا استراتژيك با غرب
ـ حضور در ترتيبات امنيتي و سياسي منطقه
ـ تحكيم مزيت‌هاي ژئوپلتيك و ژئواكونوميك خود در منطقه
ـ گسترش همكاريهاي اقتصادي سياسي و فرهنگي با كشورهاي همجوار

6- اولويتهاي منطقه‌اي ايران:

ايران به عنوان يك بازيگر منطقه‌اي براي دستيابي به جايگاه برتر در منطقه مي‌بايست وضعيت محيطي و اولويتهاي خود را در ارتباط با سيستم‌هاي منطقه‌اي زير مشخص سازد، تا بتواند به عنوان كانون قدرت برتر منطقه‌اي ايفاي نقش كند.

الف‌ـ خليج فارس:
سيستم تابع خليج فارس براي ج.ا.ايران از ابعاد زير واجد اهميت است.
1ـ از منظر ژئواكونوميك، نفت،گاز، ساير منابع انرژي و ديگر منابع كاني معدني و خام و نيز بازار مصرف كالا، منطقه خليج فارس را برجسته نموده، تا حدي كه برآورد شده كه بين 60 تا 70% ذخائر نفتي جهان در اين منطقه قرار دارد. همچنين پيش‌بيني شده كه تا دهه 30 و 40 قرن 21، جايگزيني براي سوختهاي فسيلي پيدا نخواهد شد. اين در حالي است كه تا سال 2020، ايالات متحده آمريكا، 47% ژاپن 90% و اروپا 50% نفت و گاز و انرژي خود را عمدتاً از اين منطقه تامين مي‌كنند.
[1]
2ـ از نظر ژئوايدئولوژي و ژئوكالچرال، وجود اماكن مقدسه مكه و مدينه و نيز وجود نمايندگان اصلي دو مذهب بزرگ اسلام يعني تشيع و تسنن در ايران و عربستان، اهميت مضاعفي به خليج فارس بخشيده است. به اين معنا كه خليج فارس را مركز سمبليك جهان اسلام ساخته است.
3ـ از منظر ژئواستراتژيك و ژئوپلتيك، در علم روابط بين‌الملل منطقه ژئواستراتژيك نماينده نوع ويژه‌اي از كنشها در بخش بزرگي از جهان است و منطقه ژئوپلتيك به بخشهاي جغرافيايي كوچكتر در داخل مناطق ژئواستراتژيك اطلاق مي‌شود.
[2]
براين اساس اهميت خليج فارس از زواياي ژئواستراتژيكي و ژئوپلتيكي به دلايل ذيل مي‌باشد:
ـ قرار گرفتن در نقطه‌اي حساس در اقيانوس هند كه در مسير مهمترين خطوط ارتباطي ميان شرق و غرب است.
ـ محل تلاقي راههاي مواصلاتي از طرف درياي عمان و بحر احمر به شمال و شرق آفريقا و اروپا
ـ واقع شدن در ابتداي راههاي حوزه خاور ميانه، آسياي مركزي و قفقاز
ـ واقع شدن در نزديكي مرزهاي جنوبي روسيه
ـ وجود ذخائر عظيم و غني هيدروكربن و نياز حياتي دول صنعتي به اين ماده استراتژيك
ـ قرار گرفتن در محل تضاد منافع قطبهاي صنعتي يعني اروپا، آمريكا و ژاپن
ـ استقرار در قلب جغرافيايي اعراب و مناقشه ميان اعراب و اسرائيل

ب‌ـ حوزه قفقاز و درياي خزر:
ـ قفقاز محل تلاقي دو تمدن اسلام و مسيحيت است و به نظر هانيتنگتون روي خط برخورد تمدنها قرار دارد.
ـ قفقاز محل برخورد دو نژاد ترك و غير ترك است.
ـ تمايل ناتو به گسترش خود در قفقاز، اهميت قابل توجهي به اين حوزه داده است
ـ وجود ذخائر ناشناخته هيدروكربن در منطقه خزر، مطامع قدرتهاي بزرگ را برانگيخته است
ـ انتقال شاه‌لوله‌هاي نفتي و موضوع كنسرسيوم بين‌الملل نفت، معادلات منطقه را پيچيده كرده است.
ـ اختلاف كشورهاي حاشيه درياي خزر بر سر رژيم حقوقي دورنماي مبهمي را در منطقه بوجود آورده است
ـ شكل بندي نامناسب مرزهاي داخلي و بين‌المللي قفقاز، موجبات پيدايش بحرانهاي مختلف را فراهم ساخته است.
ج‌ـ آسياي ميانه:
ـ تمايل ناتو به گسترش و نفوذ در آسياي مركزي و گسترش نهادهايي چون شوراي مشاركت در صلح ناتو و افزايش مانورهاي نظامي توسط آمريكا، شرائط منطقه آسياي مركزي را پيچيده ساخته است.
ـ حمايت غرب از انتقال خطوط لوله تركمنستان به افغانستان و پاكستان در چارچوب ژئوپلتيك لوله‌هاي نفتي در كنار قفقاز به رقابتهاي منطقه اي دامن زده است.
ـ از نظر فرهنگي و تمدني، كشورهاي آسياي مركزي همانند قفقاز در حوزه تمدني ايران قرار دارند.
ـ آسياي مركزي در حال حاضر محل تلاقي سياستهاي روسيه و آمريكا و نيز نفوذ قدرتهاي منطقه‌‌اي و فرامنطقه‌ا‌ي براي بهره‌گيري از منابع و بازار مصرف آنست.
از ميان حوزه‌هاي ياد شده خليج فارس يك منطقه استنثنايي محسوب مي‌شود، زيرا هيچ منطقه‌اي، اهميت بين‌المللي آن را نداشته و شاهد اين همه حضور نيروهاي بيگانه نبوده است. از اين رو خليج فارس به دليل آنكه:
1ـ ريه تنفسي كشور و نقطه پيوند ايران با دنياي خارج است.
2ـ نفت خليج فارس ستون فقرات اقتصادي كشور را تشكيل مي‌دهد
3ـ اصلي‌ترين محل تامين ارزي كشور مي‌باشد
4ـ صدها كيلومتر مرز مشترك دارد
اولويت اصلي سياستهاي منطقه‌اي ايران به حساب مي‌آيد. لازم به ذكر است كه هيچ‌يك از واحدهاي سياسي منطقه‌ خليج فارس اهميت ايران را ندارند چرا كه ايران بر بيشترين بخش خليج فارس يعني سراسر كرانه شمالي از دهانه فاو تا شمال غربي اقيانوس هند احاطه دارد. افزون بر آن ايران بزرگترين و با نفوذ‌ترين كشور منطقه از نظر جمعيت و استعدادهاي بالقوه اقتصادي سياسي نيز مي‌باشد.
از نظر فرهنگي هم فارسي‌زبانان اكثريت قاطع جمعيت را در اين منطقه دارا بوده و مذهب شيعه نيز بزرگترين مذهب اسلامي در خليج فارس است.
اولويت دوم سياستهاي منطقه‌اي ايران به دلايل زير آسياي مركزي و قفقاز مي‌باشد:
1ـ قرار گرفتن در قلمرو تاريخي و تمدني كشور
2ـ وجود مرزهاي طولاني با منطقه قفقاز و آسياي مركزي
3ـ رژيم حقوقي درياي خزر با توجه به اهميت اين دريا از نظر ذخائر، محيط زيست و آبزيان
4ـ وجود رقابتهاي گسترده منطقه‌اي در قفقاز و آسياي مركزي
5ـ تلاش گسترده قدرتهاي فرامنطقه‌اي نظير آمريكا و اسرائيل براي نفوذ در منطقه
اولويت بعدي سياستهاي منطقه‌اي ايران با توجه به متغيرهاي زير، خاور ميانه محسوب مي‌شود:
1ـ متغير نفت و انرژي
2ـ متغير تروريسم اعم از دولتي و غير دولتي
3ـ متغير اسرائيل و سياستهاي توسعه طلبانه
4ـ متغير سلاحهاي كشتار جمعي و رقابتهاي تسليحاتي
5ـ متغير گستره رقابتهاي منطقه‌اي
مع‌الوصف موضوع اولويتهاي منطقه‌اي ايران در راستاي قدرت برتر منطقه‌اي در گرو تبيين چند نكته مي‌باشد:
اولاً: اولويت بندي منطقه‌اي ايران وابسته به الزامات ژئوپلتيكي و ژئواستراتژيكي جديد منطقه در خليج فارس و سيستم تابعه نوين كشور يعني آسياي مركزي و قفقاز به عنوان مناطق و سيستمهاي تابعه حياتي آن مي‌باشد.
ثانياً: مرزبندي دقيق اولويتها با توجه به اهميت منطقه و نيز مقدورات و محدوديتهاي هر يك صورت مي‌گيرد و ممكن است برخي از اين اولويتها مقارنات باشند، برخي معدات و برخي ديگر مقدمات. بر اين اساس امكان تداخل اولويتها به دلايل واقعي و اعتباري وجود دارد.
ثالثاً: ديدگاههاي يكساني در خصوص مناطق پيراموني ايران وجود ندارد، برخي منطقه غرب ايران را در حال حاضر يك شبه منطقه مي‌شناسند. از طرف ديگر مفهوم جغرافيايي خاور ميانه واجد قبض و بسط است براين مبنا اگر مفهوم خاورميانه موسع فرض شود، حتي افغانستان و پاكستان را نيز در برمي‌گيرد. و در صورت قبض معنا، محدوده صلح اعراب و اسرائيل را شامل مي‌شود.
رابعاً: اين ايده وجود دارد كه براساس نظريه كوهن، منطقه معمولاً به جاهايي اطلاق مي‌شود كه يك سلسله علائق مادي و معنوي اعضاي آن محيط جغرافيايي را به هم پيوند مي‌دهد. در غير اين صورت بايد از خارج از منطقه بتوان نفوذ نمود. در اين صورت منطقه و قدرت با يكديگر متداخل و در واقع منطقه معلول و قدرت علت مي‌شود. به اين معنا، ايران فقط از منظر ايدئولوژيك با منطقه خاور ميانه به معناي خاص ارتباط مي‌يابد.

7- سياستهاي منطقه‌اي ج.ا.ايران:

نظر به آنكه، ايران كشوري است كه هم برنظام بين‌الملل اثرگذار بوده و هم از آن تاثير مي‌پذيرد و از طرفي براساس منافع ملي و اهداف منطقه‌اي خويش كه در مقام تعيين كنندگي در منطقه تا دستيابي به جايگاه برتر مي‌باشد، مي‌طلبد كه سياست خارجي مختص به منطقه را ترسيم، تا بتواند اولويتهاي منطقه‌اي را محقق سازد. اين در حالي است كه تحولات جهاني و منطقه‌اي بسيار سريع و تاثير آنها بر منطقه و سياستهاي منطقه‌اي ايران غير قابل اغماض بوده و بالطبع سياستهاي متخذه نيز دستخوش تغيير مي‌‌شوند. بويژه آنكه موضوعاتي چون، حاكميت، ثبات، امنيت، هويت، توسعه و همكاري به عنوان عناصر و مفاهيم مشترك و مرتبط منطقه‌اي و در مقام اخذ تصميم واجد يك رويكرد واحد نبوده و متفاوت از هم نگريسته مي‌شوند. به عنوان مثال در مقوله حاكميت بايد به جاي افزايش حاكميت، در پي تحكيم حاكميت قانوني و سرزميني برآمد. امنيت را صرفاً در سطح منطقه‌اي، توسعه را با اولويت جهاني، همكاري را در سه حوزه بين المللي منطقه‌اي و موضوعي، و هويت را با اولويت شديد منطقه‌اي جستجو نمود. از اين رو با توجه به نكات فوق‌الذكر سياستهاي اصولي منطقه‌اي ج.ا.ايران معطوف به موارد زير است:
ـ حضور فعال و تعيين كننده در فرآيندهاي امنيتي منطقه
ـ تحكيم و توسعه روابط و همكاريهاي راهبردي با كشورهاي همسو، موثر و ذينفوذ در مناسبات منطقه‌اي
ـ مقابله با حضور قدرتهاي مداخله‌گر و كاهش زمينه‌هاي حضور آنان در امور منطقه‌اي
ـ جلوگيري از شكل‌گيري حكومتهاي متخاصم و وابسته به بيگانه بويژه در مناطق همجوار
ـ ايجاد انسجام منطقه‌اي (سياسي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي) در مناطق همجوار و گسترش ارتباط تجاري با تكيه بر اصل مزيت جغرافيايي ايران.
ـ بهره‌گيري از مزيتهاي جغرافيايي كشور در منطقه بويژه محورهاي ترانزيتي شمال، جنوب و غرب به شرق
ـ فراهم ساختن زيرساختهاي لازم اقتصادي به منظور مشاركت فعال در فرآيندهاي اقتصادي منطقه‌اي نظير اكو
ـ حل و فصل مناقشات مرزي براساس اقتدار ملي و تماميت ارضي كشور به صورت زير:
ـ تداوم اصل حاكميت و مالكيت ملي ج.ا. برجزاير سه گانه
ـ حل و فصل قطعي مشكلات مرزي با عراق براساس قرارداد 1975 الجزاير
ـ حل و فصل قطعي مساله رودخانه هيرمند
ـ تعيين رژيم حقوقي درياي خزر براساس اصل حداكثر منافع ملي
ـ تحكيم انسجام ملي و مقابله با تهديدات ناشي از پديده قوم مداري و فرقه‌گرايي در مناطق همجوار و تفكرات تجزيه طلب و مركز گريز
ـ حضور فعال و تعيين كننده در فرآيندهاي امنيتي منطقه به اشكال زير:
ـ تلاش براي شكل بخشيدن به ترتيبات امنيت منطقه‌اي با حضور ج.ا.ايران
ـ ايفاي نقش تصميم سازي در مسائل امنيتي منطقه
ـ تشكيل ائتلافهاي خنثي كننده در صورت لزوم
ـ مديريت جمعي بحرانهاي منطقه‌اي
ـ بازدارندگي همه‌جانبه

8- جدول تطبيقي شاخصهاي اقتصادي ايران و رقباي منطقه‌اي:

در مقدمه به دو نكته اشاره گرديد، نخست‌ آنكه در سند چشم‌انداز بيست ساله، مقرر است كه ايران از نظر اقتصادي علمي و فنآوري جايگاه برتر منطقه‌اي بيايد و دوم آنكه تحقق چنين فرضي، فارغ از رقابتهاي فشرده منطقه‌اي نمي‌باشد.
و نيز مفروض بوده كه رقباي منطقه‌اي ايران، پاكستان ـ تركيه، اسرائيل عربستان و مصر هستند.
چنانكه در مقدمه گذشت، براساس سند چشم‌انداز بيست ساله، ايران كشوري است واجد جايگاه اول اقتصادي، علمي و فن‌آوري در سطح منطقه، فلذا اين مقاله با هدف برگشايي و معنايابي همين مفهوم برتري قدرت منطقه‌اي به رشته تحرير درآمد. البته سوالات و ابهامات كثيري در اين خصوص وجود دارد، اما همانگونه در متن چشم‌انداز شان برتر، اقتصادي، علمي تكنيكي بوده و منطقه نيز دربرگيرنده آسياي مركزي، قفقاز، خليج فارس، كشورهاي همجوار و خاورميانه، از اين رو بدون پردازش روند، فرآيند و چگونگي تحقق اين مهم، صرفاً مولفه‌هاي اصلي مرتبط با موضوع شكافته شد. به همين جهت مفاهيمي نظير: قدرت، برتري، منطقه و منطقه‌گرايي تعريف عملياتي شدند. ديگر آنكه به ويژگيهاي قدرت برتر منطقه اشاره گرديد. كشورهاي رقيب منطقه‌اي ايران، براساس مفروض رساله. اسرائيل، تركيه، عربستان، پاكستان و مصر تعريف شده و بسترهاي رقابت هر يك مورد ملاحظه قرار گرفت.در ادامه به فلسفه تبديل شدن ايران، براي كسب قدرت برتر منطقه‌اي پرداخته شد. ترجيع‌بند اين بخش دو نكته اساسي بود يكي اينكه ايران تحقير تاريخي شده و قدرتهاي برتر زمانه و خارج از منطقه يعني روسي، انگليسي، و آمريكا در مسير پويايي، برتري، ترقي و درك جايگاه تمدني و منطقه‌اي آن ايجاد مانع نموده، و لذا بايد آن دوران تاريك را به تاريخ سپرد و هويتي دوباره يافت. و ديگر آنكه ايران از همه مواهب طبيعي و اكتسابي اعم از منابع، نيروي ماهر انساني، جمعيت، جغرافيا، تكنولوژي و نرم‌افزاري برخوردار است. چنين شرائطي في نفسه مستعد برتري در منطقه است.
به گفته هنري كيسنجر وزير خارجه اسبق آمريكا: اين همه امكانات و منابع را هر كشور ديگري هم كه داشت همين مسيري را كه ايران مي‌رود مي‌رفت، يعني اگر غير از اين بينديشد جاي تعجب دارد.
مبحث بعدي، اولويتهاي منطقه‌اي ايران بود كه با توجه به جايگاه هر يك از زيرسيستم‌ها و توابع منطقه‌اي ايران، خليج فارس به عنوان اولويت اول، آسياي مركزي و قفقاز، اولويت دوم و خاور ميانه اولويت سوم معرفي گرديدند. سپس سياستهاي منطقه‌اي ج.ا.ايران ترسيم شد كه اركان مهم آن را، تداوم اصل حاكميت ملي، حل و فصل مشكلات مرزي با همسايگان و حضور فعال و تعيين كننده در منطقه، همراه با بازدارندگي تشكيل مي‌دادند. آخرين بخش مقاله، ارائه جدول تطبيقي شاخصهاي رشد و توسعه اقتصادي ايران و رقباي منطقه‌اي‌اش بود كه در برخي زمينه‌ها تفاوت محسوسي را نشان داده، و عزمي ملي را براي جبران فواصل و پيشبرد اهداف متعالي سند چشم‌انداز طلب مي‌كند. البته عرضه موضوعات كمي و آماري مقاله، مرهون ارائه آن از سوي وزارت امور اقتصادي و دارايي بوده، هر چند منبع ارائه گزارش، كتاب سال جهاني مي‌باشد.
علي‌ايحال در مقام جمع‌بندي موضوع، موارد زير در راستاي نيل و دستيابي ج.ا. به عنوان قدرت برتر منطقه‌اي موثر و قابل امعان نظراست:
1ـ شرائط موجود ايران بيانگر ارتقاء جايگاه ج.ا. در بازارهاي مالي جهان، ريسك‌پذيري پائين تر، پرداخت مطمئن‌تر و كاهش تاثير شوكهاي خارجي بر اقتصاد كشور است.
2ـ موقعيت كنوني كشور نشانگر بهبود تصوير كلان ج.ا. در سطح افكار عمومي جهان به عنوان يك عضو مسئوليت‌پذير و مستقل درنظام بين‌الملل بوده و تداوم چنين وضعيتي، ايران را به اصلي‌ترين وزنه تعادل بخش منطقه‌اي تبديل نموده است.
3ـ ضريب ثبات و امنيت ملي كشور در سطح منطقه، كاملاً افزايش يافته و در مقابل ضريب حساسيتهاي منطقه‌اي نسبت به ايران كاهش نشان مي‌دهد. اين مهم دورنماي آينده برتر منطقه‌اي ايران را مثبت ساخته است.
4ـ نگاهي عميق به جدول تطبيقي شاخصهاي اقتصادي ايران و رقباي منطقه‌اي بيانگر آن است كه ايران از نظر توليد ناخالص داخلي تا سال 2001 (سال مبنا) با تركيه و عربستان، از نظر ميزان خالص سرمايه‌گذاري و تجارت خارجي با اسرائيل، عربستان و تركيه، از نظر ميزان صادرات با عربستان فاصله غير قابل پذيرشي دارد. همچنين سهم ايران از توليد جهاني تجارت خارجي و مصرف سرمايه گذاري بسيار ناچيز بوده و دورنماي مثبتي را نشان نمي‌دهد.
5ـ براساس اهداف كلان برنامه پنج ساله چهارم و پنجم ج.ا.ايران درصد نرخ بيكاري ايران در سال 2004، 3/12 ،
[1] .عزت‌الله عزتي، تحليل ژئوپلتيكي روابط ايران و عراق، ديدگاهها و تحليل، سال چهاردهم، 1379، ص 32
[2] .علي‌آقا بخشي، فرهنگ سياسي، تهران: چاپار،1379،ص50
[3] .بهناز صادق‌پور، ابعاد اقتصادي تحريم احتمالي ايران، شرق، شماره 272، مورخ 2/6/83، ص11
[4] .روزنامه شرق، مورخ 24/6/83



بدون دیدگاه "معنا‌يابي ايران: قدرت برتر منطقه‌اي"

ارسال یک نظر

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت