از بازي بزرگ تا معامله بزرگ: پايان دادن به آشفتگي در افغانستان و پاکستان



نوشتة بارنت آر. روبين
مدير مطالعات مركز همكاري هاي بين المللي دانشگاه نيويورك، و احمد رشيد، محقق شوراي پاسيفيك سياستگذاري بين المللي،
نوامبر 2008

بحران در افغانستان و پاکستان از آن حد فراتر رفته است که استقرار نيروهاي بيشتر بتواند سودمند باشد. راهبرد ايالات متحده بايد يافتن مصالحه‌اي با شورشيان و در همين حال رسيدگي به رقباي منطقه و ناامني‌ها باشد.
اصطلاح «بازي بزرگ» در قرن نوزدهم توسط امپرياليست‌هاي بريتانيايي به کار رفت تا منازعه بريتانيا و روسيه را براي موضع‌گيري در صفحه شطرنج افغانستان و آسياي مرکزي تشريح کند. بيش از يک سده پس از آن تاريخ، اين بازي ادامه دارد. اما اکنون شمار بازيگران افزايش يافته است. اکنون بايد بر سر قواعد جديد به توافق رسيد.
هفت سال پس از حمله آمريکا به افغانستان، طالبان و القاعده از افغانستان خارج شده و به پاکستان رفته‌اند، ياغي‌گري‌هايي که اينها و ديگر گروه‌ها در آن دخالت داشتند در زمين‌هاي مرزي افغانستان و پاکستان يافته است.
دولت بوش و دو اردوگاه انتخابات رياست جمهوري آمريکا پيشنهاد اعزام نيروهاي بيشتر به افغانستان را مطرح کرده‌اند و سياست‌هاي ديگري را مدنظر دارند تا دستاوردهاي نظامي حاصل شده را پايدار کنند. پيشبرد بازسازي، توسعه، حاکميت خوب و تلاش‌هاي ضدمواد مخدر و تربيت نظام‌هاي پليسي و قضايي موثر در افغانستان نياز به سال‌ها صلح و امنيت نسبي دارد. نه چشم‌پوشي از آن همان‌طور که دولت بوش در ابتدا چنين رفتاري را برگزيد و نه تعجيل در تعيين جدول زماني با اهداف سياسي، امکان موفقيت ندارند. در حال حاضر امکان تضمين پرداخت يارانه‌هاي دايمي خارجي براي نيروهاي امنيتي افغانستان وجود ندارد و اين امر پيامدهاي بي‌ثبات‌کننده‌اي خواهد داشت.
ديپلماسي ايالات متحده به واسطه لفاظي «جنگ با ترور» يا نزاع با «شيطان» که در آن ديگر بازيگران «يا با ما هستند، يا با تروريست‌ها» فلج شده است. چنين لفاظي موجب خنثي شدن افکار راهبردي مي‌شود و مخالفان را به دشمناني «تروريستي» تبديل مي‌کند. افغانستان به مدت سه دهه در جنگ به سر برده است و جنگ کنوني در حال اشاعه به سوي پاکستان و فراتر از آن است. اين جنگ و تروريسم ملازم آن امکان ادامه يافتن و اشاعه حتي به ديگر قاره‌ها (همانند 11 سپتامبر) يا منجر شدن به فروپاشي کشوري داراي تسليحات هسته‌اي را دارد.

شکاف امنيتي
نيروهاي امنيتي افغان و پاکستاني با کمبود از نظر تعداد نيرو، مهارت، تجهيزات و انگيزه براي مواجهه با شورش‌هاي فزاينده در اين دو کشور يا ريشه‌کن کردن القاعده در پايگاه جديدش در مناطق قبيله‌اي در طول مرز افغانستان و پاکستان مواجه هستند. پيشنهادهاي بهبود وضع امنيتي براي برآوردن نيازهاي امنيتي به منظور رفع تهديدهاي کنوني کفايت نمي‌کنند، چه رسد به تهديدهاي آينده.
هيچ دولتي در منطقه که اطراف افغانستان است، حامي حضور بلندمدت آمريکا يا ناتو در اين کشور نيستند. حتي پاکستان استقرار اين نيروها را موجب تقويت رژيم متحد با هند در کابل تلقي مي‌کند؛ ايران نيز نگران آن است که ايالات متحده از افغانستان به عنوان پايگاهي براي اقدامات «تغيير رژيم» در تهران استفاده کند؛ و چين و روسيه و هند هم همگي ملاحظاتي در خصوص پايگاه ناتو در حوزه نفوذشان دارند و معتقدند بايد تهديد ناشي از القاعده و طالبان با تهديد آمريکا و ناتو متوازن باشد. ايجاد امنيت در افغانستان و منطقه نياز به حضور بين‌المللي براي مدتي مديد دارد، اما فقط يک ابتکار ديپلماتيک منطقه‌اي که موجد اجماع براي ايجاد ثبات در افغانستان باشد، پيش از ديگر اهداف قرار دارد و مي‌تواند استقرار بلندمدت نيروهاي بين‌المللي را ميسر سازد.
اگر افغانستان نتواند خودش در سطح پيشنهادي فعلي از نيروهاي امنيتي‌اش حمايت کند، فقط يک راه پيش روي نيروهاي امنيت ملي افغان (ANSF) باقي مي‌ماند و آن اينکه شرايط منطقه به گونه‌اي تغيير کند که افغانستان ديگر نياز به دستگاه امنيتي عريض و طويل و گران نداشته باشد.


بي‌نظمي و ناامني در خط مرزي
واشنگتن تا حد زيادي شورش‌هاي گسترده را ناديده گرفته است و اين امر تا سال 2005 ميلادي در حاشيه قرار داشت. اين امر به نفع راهبرد نظامي پاکستان شد که به آمريکا عليه القاعده کمک مي‌کرد، اما طالبان افغانستان را به عنوان منبع بالقوه اعمال فشار بر افغانستان حفظ کرد.
حقيقت آن است که دولت بوش هيچ گاه به بازنگري در اولويت‌هاي راهبردي خود در منطقه پس از 11 سپتامبر نپرداخت. ايستايي نهادمند و ايدئولوژي همراه با هم اطمينان مي‌داد که پاکستان به عنوان يک متحد، ايران به عنوان يک دشمن و عراق به عنوان تهديد اصلي در نظر گرفته شود. براي همين پاکستان به منبع لجستيکي انحصاري آمريکا تبديل شد و تا حد زيادي، اطلاعات آمريکا در افغانستان را تامين کرد. اما بايد توجه داشت که اعمال فشار يا اعطاي کمک به پاکستان بدون تلاش براي بررسي منابع ناامني در اين کشور، نمي‌تواند برآيند مثبت و پايداري داشته باشد.

تقلاي بيهوده
بازنگري در اهداف آمريکا و جهان در اين منطقه نياز به تصديق دو تفاوت دارد: اول، ميان اهداف نهايي و دلايل جنگ و دوم، ميان چارچوب‌هاي زماني براي اهداف مختلف. جلوگيري از القاعده براي بازآرايي خود به منظور سازماندهي حملات تروريستي، هدفي فوري است که مي‌تواند توجيه کننده جنگ باشد. تقويت دولت و اقتصاد افغانستان، هدفي ميان و بلندمدت است که نمي‌تواند توجيه‌کننده جنگ باشد، مگر آنکه ضعف افغانستان پناهگاهي براي تهديدهاي امنيتي باشد.
آمريکا براي آنکه بتواند توجيه‌هاي خود را درباره افغانستان معتبر سازد، بايد اهداف خود را براي مقابله با تروريسم بازتعريف کند. توافقنامه‌اي اصولي مبني بر آنکه استفاده از قلمرو افغانستان (يا پاکستان) براي تروريسم بين‌المللي منع شود، همچنين توافقنامه‌اي از سوي آمريکا و ناتو مبني بر آنکه چنين ضمانتي براي پايان دادن به اقدام نظامي خصومت‌آميز آنها کفايت خواهد کرد، مي‌تواند چارچوبي را براي مذاکره، ايجاد کند.
مسووليت مذاکرات سياسي با دولت افغانستان است، اما براي آنکه چنين مذاکراتي ميسر شوند، اين آمريکاست که بايد سياست‌هاي توقيفي و بازداشتي خود را جرح و تعديل کند. گفت‌وگو با جنگجويان طالبان يا ديگر شورشيان به معناي جايگزين کردن قانون اساسي افغانستان با امارات طالبان افغانستان نخواهد بود. جامعه افغان به شکلي غيرقابل مقايسه با هفت سال پيش، قوي‌تر شده است و طالبان هم اين مطلب را مي‌داند.

پايان بازي
هيچ راه حل صرفا سياسي براي افغانستان وجود ندارد، همان طور که راه حلي صرفا نظامي، پاسخگو نخواهد بود. مادامي که تصميم‌گيرندگان در پاکستان به اين نتيجه نرسند که ثبات دولت عراق اولويت بيشتري نسبت به مقابله با تهديد هند دارد، شورش‌هاي هدايت‌شده از سوي پايگاه‌هاي موجود در پاکستان ادامه خواهد يافت.
گزينه جايگزين اين نيست که پاکستان را در «محور شرارت» بازنگري شده قرار دهيم. اين گزينه، دنبال کردن ابتکاري ديپلماتيک است که هدف آن ايجاد اجماعي اصيل باشد که افغانستان از طريق بررسي نگراني‌هاي مشروع ناامني پاکستان و در همين حال افزايش مخالفت با اقدامات نفاق‌افکن اين کشور، به ثبات برسد. چين و عربستان مي‌توانند در اين زمينه نقش مهمي را ايفا کنند.
گام اول براي رسيدن به اين اجماع مي‌تواند از طريق گروه تماس منطقه‌اي حاصل شود که شوراي امنيت سازمان ملل به آن اختيار داده باشد. اين گروه تماس مي‌تواند علاوه بر موارد ديگر، به تهران تضمين دهد که تعهد آمريکا و ناتو به افغانستان تهديدي براي ايران نيست.
هدف مرکزي اين گروه تماس، تضمين دادن به پاکستان در اين خصوص خواهد بود که جامعه بين‌المللي متعهد به تماميت ارضي اين کشور است. اين تضمين‌ها مي‌تواند پاکستان را به کمک به ايجاد آرامش در افغانستان ترغيب کند. هند هم بايست فعاليت‌هايش در افغانستان شفاف‌تر شود.
پس از اين کشورها مساله ايران قرار دارد. دولت بعدي آمريکا مي‌تواند و بايد باب گفت‌وگوي مستقيم با تهران را درباره نگراني‌هاي مشترک دو کشور در افغانستان، بگشايد. اين گشايش در رابطه با ايران نشانگر اين حقيقت خواهد بود که ايالات متحده براي دسترسي به افغانستان صرفا بر پاکستان متکي نيست. گروه تماس مي‌تواند به ايران اطمينان دهد که قلمرو افغانستان براي ايجاد محدوده‌اي که در آن فعاليت‌هايي براي تحليل بردن ايران يا فعاليت‌هاي مخفي آمريکا عليه اين کشور صورت گيرد، استفاده نخواهد شد.
نگراني روسيه در خصوص مورد تهديد واقع شدن منافع مشروعش در آسياي مرکزي هم بايد رفع شود. چين هم مي‌تواند منبعي براي همکاري‌هايي باشد که به کشورهاي منطقه سود دو طرفه برساند. کاهش سطح خشونت در افغانستان به نفع دولت و مردم اين کشور خواهد بود.



بدون دیدگاه "از بازي بزرگ تا معامله بزرگ: پايان دادن به آشفتگي در افغانستان و پاکستان"

ارسال یک نظر

اخبار کوناگون

کانون تفکر

یک سال ازبررسی استراتژیک گذشت